 و از آن جمله مساءله قيامت را بپذيرد، و نسبت به گناهان بى رغبت و متنفر شود، در نتيجه گناه زياد، كار او را بدينجا منتهى مى كند كه قيامت و جزا را بكلى انكار مى نمايد، آيه شريفه زير همين مساءله را خاطرنشان مى سازد: (ثم كان عاقبه الذين اساوا السواى ان كذبوا بايات اللّه و كانوابها يستهزون ).

اذا تتلى عليه اياتنا قال اساطير الاولين

منظور از آيات خدا در اينجا همان آيات قرآن است ، براى اينكه سخن از تلاوت آن آيات دارد، و كلمه (اساطير) جمع اسطوره است ، كه به معناى نوشته شده سطر به سطر است ، و منظور كفار اين بوده كه اين آيات قرآنى اباطيل امت هاى گذشته است .
و معناى آيه اين است كه چون آيات قرآن بر آنان تلاوت مى شود، آياتى كه ايشان را از گناه و نافرمانى خدا برحذر داشته و از روز قيامت و جزاى آن انذار مى كنند، در مقابل مى گويند اينها اباطيلند.
اعمال زشت صفا و جلاى نفس را تيره كرده به آن نقش و صورتى مى دهند كه از درك  حقمانع مى گردد

كلا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون

اين جمله ردع و انكار سخن تكذيب گران ، يعنى رد (اساطير الاولين ) است راغب گفته : كلمه (رين ) به معناى غبار و زنگ ، و يا به عبارتى تيرگى است كه روى چيز گرانبهايى بنشيند (در نسخه اى ديگر آمده روى چيز شفافى بنشيند)، در قرآن آمده كه : (بل ران على قلوبهم ...) يعنى گناهان مانند زنگى و غبارى شد كه روى جلاى دلهاشان را گرفت ، و آن دلها را از تشخيص خير وشر كور كرد.
پس اين (زنگ بودن گناهان بر روى دلهاى آنان ) عبارت شد از حائل شدن گناهان بين دلها، و بين تشخيص حق ، آنطور كه هست .
از اين آيه شريفه سه نكته استفاده مى شود:
اول اينكه : اعمال زشت نقش و صورتى به نفس مى دهد، و نفس آدمى را به آن صورت در مى آورد.
دوم اينكه : اين نقوش و صورت ها مانع آن است كه نفس آدمى حق و حقيقت را درك كند، و ميان آن و درك حق حائل مى شود.
سوم اينكه : نفس آدمى بحسب طبع اوليش صفا و جلايى دارد كه با داشتن آن حق را آنطور كه هست درك مى كند، و آن را از باطل ، و نيز خير را از شر تميز مى دهد، همچنان كه در جاى ديگر فرمود: (و نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها).

كلا انهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون

اين آيه انكار از ارتكاب گناهانى است كه فرمود بين قلب و درك حق حائل مى شود، و مراد از (محجوب بودن از پروردگارشان در روز قيامت ) محروم بودنشان از كرامت قرب و منزلت او است . و شايد مراد آن مفسر هم كه گفته : منظور محجوب بودن از رحمت خداست همين باشد.
پس معناى محجوب بودن اين نيست كه از معرفت خدا محجوبند، چون در روز قيامت همه حجابها برطرف مى شود، يعنى همه اسبابهاى ظاهرى كه در دنيا واسطه ميان خدا و خلق بودند از كار مى افتند و در نتيجه تمام خلايق معرفتى تام و كامل به خداى تعالى پيدا مى كنند، همچنان كه فرمود: (لمن الملك اليوم لله الواحد القهار) و نيز فرمود: (و يعلمون ان اللّه هو الحق المبين ).

ثم انهم لصالوا الجحيم

معنايش اين است كه ايشان داخل جحيم خواهند شد، دخولى كه بيرون شدن برايش نيست . - بعضى گفته اند معنايش اين است كه حرارت آن را مى چشند -. و كلمه (ثم ) در اين آيه و آيه بعديش براى تراخى و بعديت در كلام است ، پس بعديت زمانى نيست ، بلكه رتبى است .

ثم يقال هذا الذى كنتم به تكذبون

اين آيه توبيخى كوبنده است از خازنان دوزخ و يا از اهل دوزخ ، به كسانى كه وارد آن مى شوند.
معناى (عليين ) كه فرمود كتاب ابرار در آن است و  چندقول در اين باره 

كلا ان كتاب الابرار لفى عليين و ما ادريك ما عليون كتاب مرقوم

اين سه آيه نيز ردع است ، البته در معناى ردعى كه در آيه (كلا ان كتاب الفجار) بود، و كلمه (عليون ) - همانطور كه در سابق هم گفتيم - به معناى علوى روى علو ديگر است ، و يا به عبارتى ديگر علوى دو چندان كه با درجات عالى و منازل قرب به خداى تعالى منطبق مى شود، همچنان كه گفتيم سجين بر خلاف اين معنا است .
سخنى كه بتوان در تفسير اين سه آيه گفت همان سخنانى است كه درباره سه آيه گذشته كه در مقابل اين سه آيه بود و مى فرمود: (ان كتاب الفجار لفى سجين و ما ادريك ما سجين كتاب مرقوم ) گفتيم .
پس معناى آن ، اين است كه : آنچه براى ابرار مقدر شده ، و قضايش رانده شده ، تا جزاى نيكوكاريهاى آنان باشد، در عليين قرار دارد، و تو اى پيامبر! نمى دانى عليين چيست ، امرى است نوشته شده ، و قضايى است حتمى و مشخص و بدون ابهام .
مفسرين در اين آيات سخنانى دارند، همچنان كه در آيات قبل داشتند، چيزى كه هست در اين آيه در خصوص كلمه (عليين ) اين را هم گفته اند كه : معنايش آسمان هفتم است ، كه در تحت عرش قرار دارد، و منزلگاه ارواح مؤ منين است . و نيز گفته اند: عليين همان سدره المنتهى است ، كه اعمال بدانجا منتهى مى شود.
بعضى ديگر گفته اند: لوحى است از زبرجد آويزان ، در تحت عرش كه اعمال بندگان در آن نوشته شده .
بعضى ديگر گفته اند: مراتب عاليه اى است كه محفوف به جلالت است . اشكالى كه به اين سخنان وارد است همان اشكالى است كه درباره اقوال وارده در خصوص آيات گذشته كرديم و گفتيم كه هيچ دليلى بر هيچ يك از اين اقوال نيست .
مراد از (مقربون ) و اينكه ايشان عليين را مى بينند 

يشهده المقربون

مناسب تر با معنايى كه براى آيات قبل كرديم اين است كه بگوييم : (شهادت ) در اين جمله به معناى معاينه و به چشم خود ديدن است ، و (مقربين )، قومى از اهل بهشتند كه درجه شان از درجه عموم ابرار به بيانى كه در تفسير آيه (عينا يشرب بها المقربون ) خواهد آمد بالاتر است ، پس مراد اين است كه مقربين ، عليين را با ارائه خداى تعالى مى بينند، و خداى عزوجل نظير اين مشاهده را درباره دوزخ آورده و فرموده (كلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم )، و از اين آيه استفاده مى شود كه مقربين همان اهل يقينند.
بعضى از مفسرين گفته اند: شهادت به معناى حضور است ، و مقربين ، ملائكه اند، و مراد اين است كه ملائكه حاضر برنامه اعمال ايشان هستند، هنگامى كه آن را به سوى خداى تعالى بالا مى برند.
بعضى ديگر گفته اند: مقربين ، هم ابرارند و هم ملائكه .
مؤ لف : اين دو قول مبنى بر اين است كه : مراد از كتاب ، صحيفه اعمال باشد، و ما در سابق گفتيم كه اين احتمال ضعيف است .
بحث روايتى  
(رواياتى راجع به : (نزول سوره مطففن )، در عليين بودن كتاب ابرار و در  سجينبودن كتاب فجار،
در تفسير قمى و در روايت ابى الجارود از امام باقر (عليه السلام ) روايت شده كه فرموده : اين سوره يعنى سوره مطففين وقتى نازل شد كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) وارد مدينه شده بود، و مردم مدينه در آن روز از حيث ترازودارى بدترين مردم بودند، و در نتيجه آمدن اين سوره ترازوداريشان خوب شد.
و در اصول كافى به سند خود از ابو حمزه ثمالى روايت كرده كه گفت از امام باقر (عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود: خداى عزوجل ما را از اعلى عليين آفريد، و قلوب شيعيان ما را از همان چيزى آفريد كه ما را آفريد، و اما بدنهايشان را از چيزى پايين مرتبه تر بيافريد، پس قلوب شيعيان ما همواره براى ما مى تپد، و به سوى ما عشق مى 