ه و از او مى خواهند وعده اى را كه داده ، در حق آنان تحقق بخشد.

ربّنا ما خلقت هذا باطلا...

در اين جمله ، با كلمه (هذا) (با اينكه مفرد مذكر است ) اشاره شده به آسمانها و زمين ، با اينكه (السموات ) جمع و مؤ نث است ،
و اين به خاطر آن بوده كه غرض در اين مناجات اشاره به يك يك آسمانها جداى از هم نبوده بلكه اشاره به جهت جامع آنها، يعنى مخلوقيت آنها بوده و آسمانها و زمين در مخلوق بودن واحدند، و اين اشاره نظير اشاره اى است كه در حكايت كلام ابراهيم عليه السلام آمده ، آنجا كه فرمود: (فلمّا راى الشّمس بازغة قال هذا ربّى هذا اكبر) كه اين اشاره به جرم خورشيد بدان جهت كه خورشيد است ، نشده ، چون ابراهيم هنوز خورشيد را نشناخته بود، و اسمش را هم نمى دانست ، كه چيست بلكه بدان جهت اشاره شده كه شيئى است از اشيا.
و كلمه (باطل ) به معناى هر چيزى است كه در آن هدفى و غرضى معقول نباشد و به قول خداى تعالى در مثال سيل و كف آنجا كه مى فرمايد: (فامّا الزّبد فيذهب جف اء و امّا ما ينفع النّاس فيمكث فى الارض )، و به همين جهت انديشمندان بعد از آنكه باطل را از عالم خلقت نفى مى كنند، اين معنا برايشان كشف مى شود كه پس بطور سلم مردم براى جزا دوباره محشور خواهند شد، و در آن عالم ستمگران كيفر خواهند ديد، آن هم كيفرى خوار كننده ، كه همان آتش باشد، و ممكن نيست كسى يا عاملى اين كيفر را و مصلحت آن را باطل و يا رد كند، چون بدون حشر مساءله خلقت باطل خواهد شد، پس اين است معناى اينكه مى گويند (فقنا عذاب النار ربّنا انك من تدخل النار فقد اخزيته و ما للظالمين من انصار).

ربّنا اننا سمعنا مناديا...

منظور از منادى در اين آيه شريفه رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) است كه بشر را به سوى ايمان ندا كرد، (ان امنوا بربّكم )، اين جمله همان ندا را تفسير مى كند، پس كلمه (ان )، ان تفسيرى است ، (فامنا) و چون با اين كلمه اظهار ايمان كردند و در باطن اين كلمه همه معارف الهى نهفته است ، چون رسولى كه به وى ايمان آوردند از ناحيه خدا به ايشان خبرهائى داده و از پاره اى امور از قبيل گناهان و بديها و مردن در حال كفر و گناه ترسانيده بود و به پاره اى امور از قبيل مغفرت و رحمت خدا و جزئيات زندگى آن بهشتى كه وعده اش را به بندگان مؤ من خود داده تشويق كرده بود، به همين جهت بعد از آنكه گفتند: (فامنا) دنبالش درخواست كردند كه خدايا ما را بيامرز، (فاغفرلنا ذنوبنا) و گناهان ما را از ما بريز (و كفر عنا سيئاتنا و ما را با ابرار و نيكان كه وعده چنان بهشتى به ايشان داده اى بميران )
و نيز درخواست كردند كه خدايا آن وعده بهشت و رحمتى كه داده اى و رسولانت به اذن خودت ضمانتش را كردند در حق ما منجز بفرما.
پس معناى جمله : (على رسلك ) اين است كه خدايا آن وعده اى كه بر رسولانت حمل كردى (و بر رسولانت نيروى تحمل بار رسالت دادى )، و رسولان هم آن وعده را از طرف تو ضمانت كردند، در حق ما منجّز فرما، و معناى جمله : (و لا تخزنا...) اين است كه خدايا وعده ات را خلف مكن كه اگر چنين كنى ، بيچاره مى شويم ، و لذا دنبالش فرمود: (انّك لا تخلف الميعاد ).
از آيات مورد بحث اين معنا روشن گرديد كه صاحبان اين مناجات اعتقاد به خدا و روز جزا و مساءله نبوت انبيا را به طور اجمال از راه نظر كردن به آيات آسمانى و زمينى به دست آوردند و اما ايمان به جزئيات احكامى كه پيامبر اسلام آورده از راه ايمان به رسالت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به دست آوردند پس صاحبان اين مناجات بر طريق فطرتند و هر حكمى را كه فطرت كند به سمع و طاعت پذيرفتند.

فاستجاب لهم ربهم ...

تعبير به كلمه (رب ) و اضافه كردن آن بر ضمير صاحبان مناجات ، دلالت بر ثوران و فوران رحمت الهى دارد، و نيز دلالت دارد بر اينكه خداى سبحان در اثر فوران رحمتش رحمت خود را عموميت داده ، مى فرمايد: بطور كلى عمل هيچ عاملى از شما را ضايع نمى گرداند، پس در درگاه خدا فرقى نيست بين عملى و عمل ديگر، و عاملى و عامل ديگر.
بنابراين پس اينكه در مقام تفريع فرمود: (فالذين هاجروا و اخرجوا من ديارهم و اوذوا...) خواست تا در مقام تفصيل اعمال صالحه برآيد و ثواب هر يك را تثبيت كند، و كلمه (واو) در فواصل آيه براى همين تفصيل است ، نه اينكه بخواهد فاصله ها را جمع كند، (كلمه (واو) گاهى براى تفصيل استعمال مى شود و گاهى براى جمع ) تا كسى خيال كند كه آيه شريفه فقط در مقام شمردن ثواب شهيدان از مهاجرين است .
استعمال كلمه هجرت در دورى گزيدن از گناه 
و اين آيه شريفه با اين حال تنها اعمال نيكى را كه در اين سوره به آن ترغيب نموده نام مى برد، يعنى ايثار دين بر وطن ، تحمل اذيت در راه خدا و جهاد در راه او و ظاهرا مراد از (مهاجرين ) در جمله : (فالّذين هاجروا) معنائى است عمومى كه شامل مهاجرت و دورى از شرك و هم دورى از فاميل و هم دورى از گناه مى شود، چون اولا كلمه (هاجروا) را مطلق آورده و ثانيا در مقابل آن مساءله اخراج از ديار را ذكر كرده كه همان هجرت به معناى اخص است و ثالثا دنبال مساءله هجرت فرموده : (لاكفّرنّ عنهم سيّئاتهم ...) و كلمه سيئات در اصطلاح قرآن كريم به معناى گناهان صغيره است ،
پس معلوم مى شود كه مراد از مهاجرين كسانى هستند كه از گناهان كبيره اجتناب و يا توبه مى كنند، و خدا هم از گناهان صغيره آنان صرفنظر مى كند (دقت بفرمائيد).
كامروايى و بهروزى كفّار فريبتان ندهد

لا يغرّنك تقلب ...

اين جمله به منزله بر طرف كردن ايرادى است كه ممكن است كسى بكند، و بگويد وقتى حال مؤ منين چنين حالى باشد قهرا بايد كافران نقطه مقابل آن را داشته باشند با اينكه مى بينيم كفار عيشى مرفه و حياتى پر زرق و برق و معاشى فراوان دارند در پاسخ خطاب به رسول گراميش فرموده : (لا يغرنك ...) و مقصودش توجه دادن عموم مردم است به اينكه از تقلب كفار در بلاد و از اينكه به اصطلاح همه جا خرشان مى رود فريب نخورند كه كفار هر چه دارند متاعى است قليل و بى دوام .

لكن الّذين اتّقوا ربهم ...

كلمه (نزل ) به معناى طعام و شراب و ساير مايحتاجى است كه براى مسافر قبل از آمدنش فراهم مى كنند و مراد از كسانى كه چنين وضعى دارند ابرار است بدليل آخر آيه كه مى فرمايد: آنچه نزد خدا است بهتر است براى ابرار و نيكان و همين مؤ يد گفتار ما است كه گفتيم آيه قبلى در مقام رفع و پيشگيرى از يك توهم بيجا است .

و ان من اهل الكتاب ...

مراد از اين آيه اين است كه بعضى از اهل كتاب در حسن ثواب با مؤ منين شريك هستند و غرض از گفتن اين معنا آن است كه بفرمايد سعادت اخروى جنسيه نيست تا منحصر به يك طبقه و يا دودمان باشد و اهل كتاب به آن نرسند هر چند كه ايمان هم بياورند بلكه داشتن و نداشتن آن داير مدار ايمان به خدا و به رسولان او است اگر آنها هم ايمان بياورند جزء مؤ منين مى شوند و با آنان يكسانند.
در اين آيه خداى تعالى آن صفت نكوهيده را كه در آيات قبل اهل كتاب را به خاطر آن ملامت و مذمت مى كرد يعنى صفت تفرقه بين رسولان خدا را از اين دسته اهل كتاب نفى كرده در آنجا مى فرمود اهل كتاب بين رسولان خدا فرق گذاشتن