ه و مى فرمايد: (و لتكن منكم امه يدعون الى الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون ، و لا تكونوا كالّذين تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البينات .)
(ان الّذين فرقوا دينهم و كانوا شيعا لست منهم فى شى ء) و آياتى ديگر كه بطور مطلق مردم را به اصل اجتماع و اتحاد دعوت مى كند.
و در آياتى ديگر دعوت مى كند به تشكيل اجتماعى خاص يعنى خصوص اجتماع اسلامى بر اساس اتفاق و اتحاد و به دست آوردن منافع و مزاياى معنوى و مادى آن مانند آيه شريفه : (انّما المؤ منون اخوة فاصلحوا بين اخويكم ) و آيه : (و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم ) و آيه : (و تعاونوا على البر و التقوى ) و آيه : (و لتكن منكم امه يدعون الى الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر) كه انشاءاللّه توضيح مختصرى براى اين مطلب خواهد آمد.
4- رابطه اى كه اسلام بين فرد و اجتماعقائل است در هيچ دينى و ملتى سابقه ندارد
اين معنا در سراپاى عالم صنع به چشم مى خورد كه نخست اجزائى ابتدائى خلق مى كند كه آن اجزا هر يك براى خود آثار و خواص ‍ خود را دارد و سپس چند جزء از آن اجزا را با هم تركيب نموده (با همه تفاوت ها و جدائى ها كه در آنها هست هماهنگ و هم آغوششان مى سازد
و از آن هم آغوش شده فوائدى نو اضافه بر فوائدى كه در تك تك اجزا بود به دست مى آورد.
مثلا انسان كه يكى از موجودات عالم است اجزائى و اجزايش ابعاضى دارد و اعضائى و اعضايش قوائى دارد كه براى هر يك از آنها فوائدى مادى و روحى جداگانه است كه اگر همه دست به دست هم دهند قوى و عظيم مى شوند همانطور كه تك تك آنها وزن كمترى و رويهمشان وزن بيشترى دارد آثار و فوائد تك تك و مجموعشان نيز همين اختلاف را دارد وقتى دست به دست هم دهند در اين سو و آن سو شدن و از اين سو بدان سو برگشتن و در ساير فوائد قوى تر مى شوند و اگر هماهنگى نداشته باشند هر يك تنها كار خودش را مى كند گوش مى شنود و چشم مى بيند و ذائقه مى چشد و اراده عضوى را كه بخواهد بكار مى اندازد و به حركت در مى آورد ولى رويهم آنها از جهت وحدتى كه در تركيب پيدا مى كنند تحت فرمان و سيطره يك حاكم در مى آيند كه همان انسان است و در اين هنگام است كه فوائدى از آن اعضا و قوا بدست مى آيد كه از تك تك آنها و از اجزاى يك يك آنها بدست نمى آمد فوائد بسيار زيادى كه يا از قبيل افعالند و يا از مقوله انفعالها (در موجودات خارج اثر مى گذارند و يا از آن موجودات متاءثر مى شوند) فوائد بسيارى كه يا روحى هستند و يا مادى و يكى از آن فوائد اين است كه در اثر هماهنگى اعضاء يك فايده چند فايده مى شود براى اينكه ماده انسانيت مثلا نطفه اى كه بعدها انسان مى شود وقتى انسانى كامل شد مى تواند مقدارى از ماده خودش را از خود جدا كند و آنرا با تربيت انسان تمام عيارى مانند خود بسازد انسانى كه مانند پدرش عمل كند هر چه از افعال مادى و روحى كه از پدرش سر مى زند از او هم سر بزند.
پس افراد انسان با همه كثرتى كه دارد يك انسان هستند و افعال آنها با همه كثرتى كه از نظر عدد دارد از نظر نوع يك عمل است كه به اعمالى متعدد تقسيم مى شود نظير آب دريا كه يك آب است ولى وقتى در ظرف هاى بسيارى ريخته مى شود چند آب مى شود پس اين آبها كه از نظر عدد بسيارند از نظر نوع يك آبند و در عين اينكه يك نوعند آثار و خواص بسيار دارند و اين آثار بسيار وقتى آبها يكجا جمع مى شوند قوت و عظمت پيدا مى كنند.
اسلام هم افراد نوع بشر را در تربيت و در هدايتش بسوى سعادت حقيقى اش اين معناى حقيقى را در نظر گرفته معنائى كه چاره اى از اعتبارش نيست و در اين باره فرموده : (و هو الذى خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا).
و نيز فرموده (يا ايها النّاس انا خلقناكم من ذكر و انثى ).
و نيز فرموده : (بعضكم من بعض ).
هويت و شخصيت مستقل براى اجتماع در اسلام 
و اين رابطه حقيقى كه بين فرد و جامعه وجود دارد خواه ناخواه به وجود و كينونتى ديگر منجر مى شود كينونتى در مجتمع و مطابق قوت و ضعف و وسعت و ضيقى كه افراد در وجودشان و قوايشان در خواصشان و آثارشان دارند و در نتيجه غير از وجود تك تك افراد كه فرضا ده ميليون نفرند يك وجودى ديگر پيدا مى شود بنام مجتمع و غير از آثار و خواصى كه تك تك افراد دارند خواص و آثارى ديگر و از همه قوى تر پيدا مى شود بنام آثار اجتماع .
(صد هزاران خيط يكتا را نباشد قوتى چون به هم برتافتى اسفند يارش نگسلد _ مترجم ) و به همين جهت قرآن كريم غير از آنچه كه براى افراد هست وجودى و عمرى و كتابى و حتى شعورى و فهمى و عملى و اطاعتى و معصيتى براى اجتماع قائل است مثلا درباره عمر و اجل امت ها مى فرمايد: (و لكل امه اجل فاذا جاء اجلهم لا يستاخرون ساعه و لا يستقدمون ).
و درباره كتاب خاص بهر امتى مى فرمايد: (كل امه تدعى الى كتابها).
و درباره درك و شعور هر امتى مى فرمايد: (زينا لكل امه عملهم ).
و درباره عمل بعضى از امتها فرموده : (منهم امه مقتصدة ).
و درباره طاعت امت فرموده : (امه قائمه يتلون آيات اللّه ).
و درباره معصيت امتها فرموده : (و همت كل امه برسولهم لياخذوه و جادلوا بالباطل ليد حضوا به الحق فاخذتهم فكيف كان عقاب ) يعنى هر امتى در صدد برآمد تا رسول خود را دستگير كنند و با باطل عليه حق مجادله كردند تا شايد به وسيله آن حق را از بين ببرند در نتيجه من آنها را به عذاب خود گرفتم و چه عقابى بود كه بر سرشان آوردم .
و نيز درباره خلاف كارى امت فرموده : (و لكل امه رسول فاذا جاء رسولهم قضى بينهم بالقسط).
و از همين جا است كه مى بينم قرآن همان عنايتى را كه به داستان اشخاص دارد به داستان و تاريخ امت ها نيز دارد بلكه اعتنايش به تواريخ امتها بيشتر است براى اينكه در عصر نزول قرآن آنچه از تاريخ بر سر زبانها بود تنها احوال پادشاهان و رؤ ساى امتها بود و ناقلين تاريخ هيچ در صدد ضبط احوال امتها و تواريخ جوامع نبودند شرح حال جوامع تنها بعد از نزول قرآن باب شد آن هم بعضى از مورخين مانند مسعودى و ابن خلدون متعرض آن شدند تا آنكه تحول فكرى اخير در تاريخ ‌نگارى پديدار شد و به جاى پرداختن به شرح حال اشخاص به شرح حال امتها پرداختند و بطورى كه مى گويند اولين كسى كه اين روش را باب كرد (اگوست كنت فرانسوى ) متوفى در سال 1857 ميلادى بوده است .

و خلاصه اينكه لازمه آنچه در اين باره اشاره كرديم اين است كه هر جا قوا و خواص اجتماعى با قوا و خواص فردى معارضه كند قوا و خواص اجتماعى به خاطر اينكه نيرومندتر است بر قوا و خواص فردى غلبه كند و همينطور هم هست چون لازمه قوى تر بودن يكى از دو نيروى متضاد اين است كه بر آن ديگرى غلبه كند علاوه بر اينكه حس و تجربه هم همين را اثبات مى كند و بر اين معنا (يعنى غلبه قوه او خواص فاعله جامعه و قوا و خواص منفعله آن بر قوا و خواص فاعله و منفعله فرد) شهادت مى دهد مثلا وقتى جامعه بر امرى همت بگمارد و تحقق آن را اراده كند و قوا و خواص فاعله خود را به كار بگيرد يك فرد نمى تواند با نيروى خودش به تنهائى عليه جامعه قيام كند مثلا در جنگها و هجومهاى دسته جمعى اراده يك فرد نمى توان