 و اما با مخالفت فطرت البته سنت اسلام موافق هيچ روشى نيست نه روش قديم و نه جديد.
و اما احكام جزئيه كه مربوط به حوادث جاريه است و روز بروز رخ مى دهد و طبعا خيلى زود هم تغيير مى يابد از قبيل احكام مالى انتظامى و نظامى مربوط به دفاع و نيز احكام راجع به طريق آسان تر كردن ارتباطات و مواصلات و اداره شهر و امثال اينها، احكامى است كه زمان آن بدست والى و متصدى امر حكومت است چون نسبت والى به قلمرو ولايتش نظير نسبتى است كه هر مردى به خانه خود دارد،
او مى تواند در قلمرو حكومت ولايتش همان تصميمى را بگيرد كه صاحب خانه درباره خانه اش مى گيرد همان تصرفى را بكند كه او در خانه خود مى كند پس والى حق دارد درباره امورى از شؤ ون مجتمع تصميم بگيرد چه شؤ ون داخل مجتمع و چه شؤ ون خارج آن چه درباره جنگ باشد و چه درباره صلح چه مربوط به امور مالى باشد و چه غير مالى البته همه اينها در صورتى است كه اين تصميم گيريها به صلاح حال مجتمع باشد و با اهل مملكت يعنى مسلمانان داخل و ساكن در قلمرو حكومت مشورت كند همچنانكه خداى تعالى در آيه شريفه : (و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكل على اللّه )، هم به ولايت حاكم كه در عصر نزول آيه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بوده اشاره دارد و هم به مساءله مشورت همه اينها كه گفته شد درباره امور عامه بود.
و در عين حال امورى بود جزئى مربوط به عموم افراد جامعه و امور جزئى با دگرگون شدن مصالح و اسباب كه لايزال يكى حادث مى شود و يكى ديگر از بين مى رود دگرگون مى شود و اينگونه امور غير احكام الهيه است كه كتاب و سنت مشتمل بر آن است چون احكام الهى دائمى و به مقتضاى فطرت بشر است و نسخ راهى به آن ندارد (همچنانكه حوادث راهى به نسخ بشريت ندارد) كه بيان تفصيلى آن جائى ديگر دارد.
12 _ رهبر جامعه اسلامى چه كسى است و چگونه روشى دارد؟ 
در عصر اول اسلام ولايت امر جامعه اسلامى به دست رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) بود و خداى عزوجل اطاعت آن جناب را بر مسلمين و بر همه مردم واجب كرده بود و دليل اين ولايت و وجوب اطاعت ، صريح قرآن است .
به آيات زير دقت فرمائيد: (و اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول ) و آيه : (لتحكم بين النّاس بما اريك اللّه ) و (النبى اولى بالمؤ منين من انفسهم ) و (قل ان كنتم تحبون اللّه فاتبعونى يحببكم اللّه ) و آيات بسيارى ديگر كه هر يك بيانگر قسمتى از شؤ ون ولايت عمومى در مجتمع اسلامى و يا تمامى آن شؤ ون است .
و بهترين راه براى دانشمندى كه بخواهد در اين باب اطلاعاتى كسب كند اين است كه نخست سيره رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را مورد مطالعه و دقت قرار دهد بطورى كه هيچ گوشه از زندگى آن جناب از نظرش دور نماند آن گاه برگردد تمامى آياتى كه در مورد اخلاق و قوانين راجع به اعمال يعنى احكام عبادتى و معاملاتى و سياسى و ساير روابط و معاشرات اجتماعى را مورد دقت قرار دهد چون اگر از اين راه وارد شود دليلى از ذوق قرآن و تنزيل الهى در يكى دو جمله انتزاع خواهد كرد كه لسانى گويا و كافى و بيانى روشن و وافى داشته باشد آنچنان گويا و روشن كه هيچ دليلى ديگر آن هم در يك جمله و دو جمله به آن گويائى و روشنى يافت نشود.
در همين جا نكته ديگرى است كه كاوش گر بايد به امر آن اعتنا كند و آن اين است كه تمامى آياتى كه متعرض مساءله اقامه عبادات و قيام به امر جهاد و اجراى حدود و قصاص و غيره است خطابهايش متوجه عموم مؤ منين است نه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به تنهائى مانند آيات زير: (و اقيموا الصلوه )، (و انفقوا فى سبيل اللّه )، (كتب عليكم الصيام )، (و لتكن منكم امه يدعون الى الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر) (و جاهدوا فى سبيله )، (و جاهدوا فى اللّه حق جهاده )، (الزانيه و الزانى فاجلدوا كل واحد منهما)، (و السارق و السارقه فاقطعوا ايديهما)، (و لكم فى القصاص حيوة )، (و اقيموا الشهاده للّه )، (و اعتصموا بحبل اللّه جميعا و لا تفرقوا)، (ان اقيموا الدين و لا تتفرقوا فيه )،
(و ما محمد الّا رسول قد خلت من قبله الرّسل افائن مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ينقلب على عقبيه فلن يضر اللّه شيئا و سيجزى اللّه الشّاكرين )، و آيات بسيارى ديگر.

كه از همه آنها استفاده مى شود دين يك صبغة و روش اجتماعى است كه خداى تعالى مردم را به قبول آن وادار نموده چون كفر را براى بندگان خود نمى پسندد و اقامه دين را از عموم مردم خواسته است پس مجتمعى كه از مردم تشكيل مى يابد اختيارش هم به دست ايشان است بدون اينكه بعضى بر بعضى ديگر مزيت داشته باشند و يا زمام اختيار به بعضى از مردم اختصاص داشته باشد و از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) گرفته تا پائين همه در مسؤ وليت امر جامعه برابرند و اين برابرى از آيه زير به خوبى استفاده مى شود: (انى لااضيع عمل عامل منكم من ذكر اوانثى بعضكم من بعض ).
چون اطلاق آيه دلالت دارد بر اينكه هر تاءثير طبيعى كه اجزاى جامعه اسلامى در اجتماع دارد، همانطور كه تكوينا منوط به اراده خدا است تشريعا و قانونا نيز منوط به اجازه او است و او هيچ عملى از اعمال فردفرد مجتمع را بى اثر نمى گذارد و در جاى ديگر قرآن مى خوانيم : (ان الارض لله يورئها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين ).
بله تفاوتى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) با ساير افراد جامعه دارد اين است كه او صاحب دعوت و هدايت و تربيت است (يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة ) پس آن جناب نزد خداى تعالى متعين است براى قيام بر شان امت ولايت و امامت و سرپرستى امور دنيا و آخرتشان مادام كه در بينشان باشد.
تفاوتهاى حكومت اسلامى با نظامهاى حكومتى ديگر
ليكن چيزى كه در اينجا نبايد از آن غفلت ورزيد اين است كه اين طريقه و رژيم از ولايت و حكومت و يا بگو امامت بر امت غير رژيم سلطنت است كه مال خدا را غنيمت صاحب تخت و تاج و بندگان خدا را بردگان او دانسته اجازه مى دهد،
هر كارى كه خواست با اموال عمومى بكند و هر حكمى كه دلش خواست در بندگان خدا براند چون رژيم حكومتى اسلام يكى از رژيم هائى نيست كه براساس بهره كشى مادى وضع شده باشد و حتى دموكراسى هم نيست چون با دموكراسى فرق هاى بسيار روشن دارد كه به هيچ وجه نمى گذارد آن را نظير دموكراسى بدانيم و يا با آن مشتبه كنيم .
يكى از بزرگترين تفاوتها كه ميان رژيم اسلام و رژيم دموكراسى هست اين است كه در حكومتهاى دموكراسى از آنجا كه اساس كار بهره گيرى مادى است قهرا روح استخدام غير و بهره كشى از ديگران در كالبدش دميده شده و اين همان استكبار بشرى است كه همه چيز را تحت اراده انسان حاكم و عمل او قرار مى دهد حتى انسانهاى ديگر را و به او اجازه مى دهد از هر راهى كه خواست انسانهاى ديگر را تيول خود كند و بدون هيچ قيد و شرطى بر تمامى خواسته ها و آرزوهائى كه از ساير انسانها دارد مسلط باشد و اين بعينه همان ديكتاتورى شاهى است كه در اعصار گذشته وجود داشت چيزى كه هست اسمش عوض شده و آن روز استبدادش مى گفتند و امروز دموكراسيش مى خوانند بلكه استبداد و ظلم دموكراسى ب