د.
اسلام از عهده برطرف كردن اين نوع اختلاف هم برآمده ، براى اينكه جامعه را وادار به اقامه دعوت دينى و پند و تذكر دائمى و بدون تعطيل نموده (و معلوم است كه در چنين جامعه اى عموم مردم به سخن دسترسى دارند و هر جا بروند آنرا مى شنوند و در نتيجه گناه گسترش پيدا نمى كند تا در فهم ها اثر بگذارد).
و ثانيا جامعه را به امر به معروف و نهى از منكر واداشته (در نتيجه اگر كسى مرتكب گناهى شود مورد ملامت همه قرار مى گيرد و گناه در چنين جامعه اى چون سگ ماهى در آب شيرين است ، كه محيط اجازه رشد به او نمى دهد و از بينش مى برد) (و لتكن منكم امه يدعون الى الخير و ياءمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر...)، پس دعوت به خير با تلقين و تذكرش باعث ثبات و استقرار عقايد حقه در دلها مى شود و امر به معروف و نهى از منكر موانعى را كه نمى گذارد عقايد حقه در دلها رسوخ كند از سر راه بر مى دارد و خداى تعالى در اين باره مى فرمايد: (و اذا رايت الّذين يخوضون فى آياتنا، فاعرض عنهم حتى يخوضوا فى حديث غيره و اما ينسينك الشيطان فلا تقعد بعد الذكرى مع القوم الظالمين و ما على الّذين يتقون من حسابهم من شى ء و لكن ذكرى لعلهم يتقون و ذر الّذين اتخذوا دينهم لعبا و لهوا و غرّتهم الحيوة الدنيا و ذكر به ، ان تبسل نفس بما كسبت ) تا آخر آيات .
خداى تعالى در اين آيه شريفه نهى مى كند از شركت در بحث و بگو مگوئى كه خوض و خرده گيرى در معارف الهيه و حقايق دينيه باشد، و اهل بحث بخواهند در مسائل دينى القاى شبهه و يا اعتراض و يا استهزا كنند هر چند لازمه گفتارشان اشاره به اين معانى باشد و علت اينگونه بحث كردن و اعتراض و استهزا را عبارت مى داند از اينكه در اينگونه افراد جد و باورى نسبت به معارف دينى نيست يعنى معارف دينى را جدى و امورى واقعى نمى دانند بلكه آنرا شوخى و بازى و سرگرمى مى پندارند و منشاء اين پندارشان هم غرور و فريفته شدن به حيات دنيا است كه علاجش تربيت صالح و درست و يادآورى مقام پروردگار است ،
كه گفتيم اسلام بطور كامل مؤ نه اين تذكر دادن را كفايت كرده .
و يا برگشت آن به اختلاف عوامل خارجى است ، مثل دورى از شهر و در نتيجه از مسجد و منبر و دست نيافتن به معارف دينى كه اينگونه افراد از معارف دين يا هيچ نمى دانند و يا آنچه را كه مى دانند بسيار ناچيز و اندك است و يا تحريف شده است و يا فهم خود آنان قاصر است و به خاطر خصوصيت مزاجشان دچار بلاهت و كند ذهنى شده اند و علاج آن عموميت دادن به مساءله تبليغ و مدارا كردن در دعوت و تربيت است ، كه هر دوى اينها از خصايص روش تبليغى اسلام است چنانچه مى بينيم فرموده : (قل هذه سبيلى ادعوا الى اللّه على بصيره انا و من اتبعنى ).
و معلوم است كه شخص با بصيرت مقدار تاءثير دعوت خود در دلها را مى داند و مى داند كه در اشخاص مختلف كه دعوت او را مى شنوند تا چه حد تاءثير مى گذارد، در نتيجه همه مردم را به يك زبان دعوت نمى كند بلكه با زبان خود او دعوت مى كند تا در دل او اثر بگذارد.
همچنان كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) در روايتى كه شيعه و سنى آن را نقل كرده اند فرموده :
(انا معاشر الانبياء نكلم النّاس على قدر عقولهم ) در قرآن كريم هم فرموده : (فلو لا نفر من كل فرقة منهم طائفه ليتفقهوا فى الدين ، و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون )، پس منشاء بروز اختلاف در فهم و در عقايد اين سه جهت بود كه گفتيم : اسلام از بروز بعضى از آنها جلوگيرى نموده و نمى گذارد در جامعه پديد آيد و بعضى ديگر را بعد از پديد آمدن علاج فرموده است .
از همه اينها گذشته و فوق همه اينها، اسلام دستورات اجتماعى اى در جامعه خود مقرر فرموده كه از بروز اختلافهاى شديد (اختلافى كه مايه تباهى و ويرانى بناى جامعه است ) جلوگيرى مى كند و آن اين است كه راهى مستقيم (كه البته كوتاه ترين راه هم هست )
پيش پاى جامعه گشوده و شديدا از قدم نهادن در راههاى مختلف جلوگيرى نموده و فرموده : (و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه و لا تتبعوا السّبل ، فتفرق بكم عن سبيله ، ذلكم وصيكم به لعلكم تتّقون ). آنگاه فرموده : (يا ايها الّذين آمنوا اتّقوا اللّه حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اعتصموا بحبل اللّه جميعا و لا تفرقوا) و در تفسير همين آيه گذشت كه گفتيم منظور از ريسمان خدا همان قرآن كريم است كه حقايق معارف دين را بيان مى كند و يا بطورى كه از دو آيه قبل بر مى آيد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) است ، چون در آن آيه مى فرمايد: (يا ايها الّذين آمنوا ان تطيعوا فريقا من الّذين اوتوا الكتاب يردوكم بعد ايمانكم كافرين و كيف تكفرون و انتم تتلى عليكم آيات اللّه و فيكم رسوله و من يعتصم باللّه فقد هدى الى صراط مستقيم ).
اين آيات دلالت مى كند بر اينكه جامعه مسلمين بايد بر سر معارف دين اجتماع داشته باشند و افكار خود را به هم پيوند داده و محكم كنند و در تعليم و تعلم به هم درآميزند، تا از خطر هر حادثه فكرى و هر شبهه اى كه از ناحيه دشمن القا مى شود بوسيله آياتى كه برايشان تلاوت مى شود راحت گردند، كه تدبر در آن آيات ريشه هر شبهه و هر مايه اختلافى را مى خشكاند همچنانكه باز قرآن كريم مى فرمايد: (افلا يتدبّرون القرآن و لو كان من عند غير اللّه لوجدوا فيه اختلافا كثيرا) و نيز مى فرمايد: (و تلك الامثال نضربها للنّاس ‍ و ما يعقلها الا العالمون ) و باز مى فرمايد: (فاسئلوا اهل الذّكر ان كنتم لا تعلمون ) كه اين آيات مى رساند
تدبر در قرآن و يا مراجعه به كسانى كه داراى چنين تدبرى هستند اختلاف را از ميان بر مى دارد. و دلالت مى كند بر اينكه در امورى كه نمى دانند به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) رجوع كنند (كه حامل سنگينى دين است ) خود رافع اختلافات است ، - چون كلمه : (اهل الذكر) قبل از هر كس شامل آن جناب مى شود، كه قرآن بر وجود شريفش نازل شده - و آن جناب هر حقى را كه پيرويش بر امت اسلام واجب است بيان مى كند، همچنانكه در جاى ديگر فرموده : (و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم و لعلهم يتفكرون ) و قريب به مضمون آن آيه زير است كه مى فرمايد: (و لوردوه الى الرسول و الى اولى الامر منهم ، لعلمه الّذين يستنبطونه منهم )، (يا ايها الّذين آمنوا اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم فان تنازعتم فى شى ء فردّوه الى اللّه و الرسول ان كنتم تؤ منون باللّه و اليوم الاخر ذلك خير و احسن تاءويلا)، پس ، از تدبر در اين آيات ، شكل و طريقه تفكر اسلامى براى خواننده محترم روشن شد.

و چنين بر مى آيد كه اين دين همانطور كه اساس خود را بر تحفظ نسبت به معارف الهى اش تكيه داده همچنين مردم را در طرز تفكر، آزادى كامل داده است و برگشت اين دو روش به اين است كه :
اولا: بر مسلمانان واجب است كه در حقايق دين تفكر و در معارفش اجتهاد كنند تفكرى و اجتهادى دسته جمعى و به كمك يكديگر و اگر احيانا براى همه آنان شبهه اى دست داد و مثلا در حقايق و معارف دين به اشكالى برخوردند و يا به چيزى برخوردند كه با حقايق و معارف دين سازگار نبود، هيچ عيبى ندارد. ص