ا اشكوا بثى و حزنى الى اللّه ) در همين معنا استعمال شده ، معنايش اين است كه : (من غم و اندوهم را تنها براى خدا مى پراكنم ).
و از آيه شريفه بر مى آيد كه نسل موجود از انسان تنها منتهى به آدم و همسرش مى شود و جز اين دو نفر هيچ كس ديگرى در انتشار اين نسل دخالت نداشته است (نه حورى بهشتى و نه فردى از افراد جن و نه غير آن دو) و گرنه مى فرمود: (و بث منهما و من غيرهما). با پذيرفتن اين معنا دو مطلب به عنوان نتيجه بر آن متفرع مى شود.
كل بشر از آدم و حوا نشاءت گرفته اند 
اول اينكه : منظور از جمله : (رجالا كثيرا و نساء) كل بشر است و افرادى است كه يا بدون واسطه (چون هابيل و قابيل و غيره ) و يا با واسطه (چون ديگر افراد بشر تا هنگام بپا شدن قيامت )
از اين دو فرد (يعنى آدم و حوا) منشعب شده اند پس كانه فرموده است : (و بثكم منهما ايها النّاس ).
ازدواج فرزندان بلافصل آدم بين برادران و خواهران بوده 
مطلب دوم اين است كه : ازدواج در طبقه اولى ، بعد از خلقت آدم و حوا يعنى در فرزندان بلافصل آدم و همسرش بين برادران و خواهران بوده و دختران آدم با پسران او ازدواج كرده اند، چون آن روز در تمام دنيا نسل بشر منحصر در همين فرزندان بلا فصل آدم بوده ، (در آن روز غير از آنان ، نه دخترانى يافت مى شده است كه تا همسر پسران آدم شوند و نه پسرى بود كه همسر دخترانش ‍ گردند) بنابراين هيچ اشكالى هم ندارد (اگر چه در عصر ما خبرى تعجب آور است و ليكن ) از آنجائى كه مساءله يك مساءله تشريعى است و تشريع هم تنها و تنها كار خداى تعالى است و لذا او مى تواند يك عمل را در روزى حلال و روزى ديگر حرام كند: (و اللّه يحكم لا معقب لحكمة ) (ان الحكم الا للّه ). (و لا يشرك فى حكمه احدا) (و هو اللّه لا اله الا هو له الحمد فى الاولى و الاخرة و له الحكم و اليه ترجعون ).

و اتّقوا اللّه الذى تسائلون به و الارحام 

منظور از (تسائل ) به خدا اين است كه مردم با سوگند به خداى تعالى از يكديگر چيزى درخواست كنند اين به او بگويد تو را به خدا سوگند مى دهم كه فلان كار را بكنى و او نيز به اين چنين چيزى را بگويد و تسائل به خداى تعالى كنايه است از اينكه خداى سبحان در نظر آنان محترم و عظيم بوده و او را دوست مى داشتند چون آدمى به كسى و چيزى سوگند مى دهد كه او را عظيم بداند و محبوب بدارد.
گفتار مفسرين در نقش تركيبى (الارحام ) در آيه و بررسى نظر آنان 
و اما اينكه فرمود: (و الارحام )، از ظاهرش برمى آيد كه عطف باشد بر لفظ جلاله (اللّه ) و معناى آن چنين باشد: (از خدائى كه يكديگر را به احترام او قسم مى دهيد بترسيد) و از ارحام نيز بترسيد و چه بسا چنين باشد كه بعضى از مفسرين گفته اند كه عطف است بر محل و باطن ضمير (به ) كه حالت نصبى دارد مثل : مررت بزيد و عمرا و مؤ يد اين احتمال اين است كه در قرائت حمزه كلمه (ارحام ) به صداى زير خوانده شده تا عطف باشد بر ضمير متصل مجرور (به ) اگر چه علماى نحو اين وجه را ضعيف شمرده و گفته اند:
قاعده در مثل جمله (مررت بزيد و عمروا) بايد عمرو را به صداى بالا خواند براى اينكه عطف بزيد است كه در باطن مفعول (مرور) است .
در نتيجه معناى آيه شريفه چنين مى شود: (از خدائى كه شما يكديگر را به او و به رحم خود سوگند مى دهيد (و مى گوئيد تو را به خدا و به رحم سوگند مى دهم ) بترسيد و پروا كنيد).
اين بود خلاصه آنچه مفسرين در اين باره گفته اند، ليكن سياق آيات و نيز روال قرآن در بياناتش با اين گفتار سازگار نيست . توضيح اينكه اگر كلمه ارحام را صله اى مستقل براى موصول (الذى ) بگيريم تقدير كلام چنين مى شود: (و اتّقوا اللّه الذى تسائلون بالارحام ) بترسيد از خدائى كه يكديگر را به رحم ها سوگند مى دهيد) و معلوم است كه اين عبارت ناتمام است چون صله نامبرده خالى از ضمير است و اين جايز نيست .
(بله اگر از اين صله ضميرى به موصول برمى گشت مثلا مى گفتيم : (و اتّقوا اللّه الذى جعل بينكم و بين ارحامكم موده فتسائلون بهم ) آن وقت مى توانستيم كلمه (و الارحام ) را صله مستقلى بگيريم (مترجم ) ).
و اگر چنانچه مجموع كلمه (والارحام ) و جمله (تسائلون به ) را يك صله بگيريم براى موصول (الذى ) در اين صورت مفاد آيه با ادب قرآن كريم نسبت به خداى تعالى سازگارى ندارد چون در مساءله عظمت و عزت خدا و ارحام را مساوى و برابر گرفته ايم .
(پس معناى درست همان است كه ما كرديم و گفتيم تقدير كلام (و اتقوا الارحام ) است و معناى آيه اين است كه : پاس حرمت خدائى را كه يكديگر را به او سوگند مى دهيد بداريد و پاس حرمت ارحام را هم نگه داريد (مترجم ) ).
اگر كسى بگويد كه : نسبت تقوا به ارحام دادن صحيح نيست و نمى شود گفت : (از ارحام بترسيد)، در پاسخ مى گوييم هيچ عيبى ندارد چرا كه ارحام و حرمت آن نيز به صنع و خلقت خداى تعالى منتهى مى شود و اين تنها آيه مورد بحث نيست كه در آن تقوا را به غير خداى تعالى نسبت داده بلكه در موارد ديگر نيز اين عمل را انجام داده است مثلا در آيه : (و اتّقوا يوما ترجعون فيه الى اللّه ).
و نيز در آيه : (و اتّقوا النار التى اعدّت للكافرين ).
و در آيه : (و اتّقوا فتنه لاتصيبن الّذين ظلموا منكم خاصة ) تقوا را به (روز قيامت ) و به (آتش آن روز) و به (فتنه ) نسبت داده است .
و به هر حال اين قسمت از كلام خداى تعالى به منزله تقييد بعد از اطلاق و تضييق بعد از توسعه در قسمت قبلى است آنجا كه مى فرمود: (يا ايها الناس اتّقوا...) و نساء چون حاصل معناى قسمت اول اين بود كه از خدا بترسيد از اين جهت كه رب شما است و از اين جهت كه شما را خلق كرده و همه شما (افراد بشر) را از يك سنخ قرار داده سنخ و ماده اى كه در همه افرادتان محفوظ است و همه شما را از ماده اى آفريده كه در تمامى افرادتان محفوظ است و با تكثر شما متكثر مى شود، آن سنخه واحده و آن ماده محفوظه اين است كه همه شما در مساءله نوعيت و جوهره ذات انسانيد.
و اما حاصل معناى قسمت دوم كه مورد بحث است اين است كه : از خدا بترسيد از اين جهت كه نزد شما داراى عزت و عظمت است (عزت و عظمتى كه يكى از (شؤ ون ) ربوبيت است نه اصل ربوبيت ) و بترسيد از وحدت خويشاوندى و ارتباط رحمى كه خدا آن را در بين شما قرار داده ، (و معلوم است كه وحدت خويشاوندى و رحمى يكى از شؤ ون و شعبه هاى وحدت سنخى و نوعى افراد بشر است ).
با اين بيان روشن شد كه بدين جهت كلمه (واتّقوا) را در يك آيه دو بار ذكر كرد و امر به تقوا را در جمله دوم تكرار نمود كه هر چند مضمون جمله دوم تكرار مضمون جمله اول بود ليكن از آنجائى كه معناى زايدى را در برداشت (و آن فهماندن اهميت امر ارحام بود) لذا جمله (واتّقوا) را تكرار نمود.
وجه اطلاق (رحم ) بر خويشاوندان 
كلمه (ارحام ) جمع كلمه (رحم ) است و رحم در اصل به معناى محل نشو و نماى جنين در شكم مادران مى باشد همان عضو داخلى كه خداى عزوجل در باطن زنان قرار داده تا نطفه در آن تربيت شده و فرزندى تمام عيار گردد اين معناى اصلى كلمه رحم است ولى بعدها به عنوان استعاره و به علاقه ظرف و مظروف در معناى قرابت و خويشاوندى استعمال شد چون خويشاوندان همه در اينكه از يك رحم خارج ش