در اين حقايق تاءمل و تدبر كند روشن است چرا كه مى بيند آيات قرآنى در القاى معارف الهيه و قوانين تشريع شده ، مختلف است ، بعضى در مكه نازل شده و بعضى در مدينه ، آنهائى كه در مكه نازل شده نوعا مطالب را بطور اجمال و سر بسته بيان كرده و آنها كه مدنى است يعنى بعد از هجرت پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) در مدينه نازل شده ، مطالب را بطور تفصيل و شكفته بيان نموده و به جزئيات همان احكامى كه در مكه نازل شده ، بود پرداخته و مجملات همان احكام را بيان مى كند، مثلا در آيه زير كه در مكه نازل شده ، اجمال توحيد و معاد را از اصول عقايد اسلام و تقوا و عبادت را از دستورات عملى اش خاطرنشان كرده ، مى فرمايد: (كلا ان الانسان ليطغى ان راه استغنى ، ان الى ربك الرجعى ارايت الذى ينهى عبدا اذا صلى ، ارايت ان كان على الهدى ، او امر بالتقوى ارايت ان كذب و تولى ، الم يعلم بان اللّه يرى ).
و نيز در آيه ديگرى كه اوايل بعثت نازل شده ، مى فرمايد: (و نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها، قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها).
و نيز فرموده : (قد افلح من تزكى و ذكر اسم ربه فصلى ) و باز در آيات نازل شده در اوايل بعثت فرموده : (قل انما انا بشر مثلكم يوحى الى انما الهكم اله واحد، فاستقيموا اليه و استغفروه و ويل للمشركين ، الّذين لا يوتون الزكوة و هم بالاخره هم كافرون ، ان الّذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم اجر غير ممنون ).
و در بيان اجمالى نواهى و سپس اوامر شرعى فرموده : (قل تعالوا اتل ما حرم ربّكم عليكم ان لا تشركوا به شيئا، و بالوالدين احسانا و لا تقتلوا اولادكم من املاق ، نحن نرزقكم و اياهم و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و لا تقتلوا النفس التى حرم اللّه الا بالحق ، ذلكم وصيكم به لعلكم تعقلون و لا تقربوا مال اليتيم الا بالتى هى احسن ، حتى يبلغ اشده ، و اوفوا الكيل و الميزان بالقسط، لا نكلف نفسا الا وسعها، و اذا قلتم فاعدلوا، و لو كان ذا قربى ، و بعهد اللّه اوفوا، ذلكم وصيكم به لعلكم تذكرون و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله ، ذلكم وصيكم به لعلكم تتقون ).
اگر خواننده محترم به سياق اين چند آيه شريفه نظر كند مى بيند كه چگونه در اول (نواهى شرعيه ) را به طور اجمال مى شمارد و در ثانى به شمردن (اوامر شرعيه ) مى پردازد. دسته اول را بعد از شمردن تحت يك عنوانى قرار مى دهد كه هيچ انسان با شعور و حتى عقل هيچ انسان عامى نمى تواند منكر آن گردد و آن عنوان جامع كلمه : (فاحشه زشت و پليد و عمل شرم آور است كه هر انسانى به لزوم اجتناب و خوددارى از آن اقرار دارد و همچنين دسته دوم (اوامر) را تحت يك عنوان جامع قرار مى دهد كه باز هيچ انسان با شعورى در لزوم عمل به آن ترديد ندارد و آن جامع عبارت است از كلمه : ( صراط مستقيم ) چون هر انسانى به حكم غريزه اش اين را درك مى كند كه اگر جامعه بر صراط مستقيم اجتماع كنند و هر دسته اى چون گله بى چوپان يك كوره راه را پيش ‍ نگيرند و از يك ديگر جدا نشوند، از تفرقه و ضعف و وقوع در هلاكت و مرگ ايمن خواهند شد.
پس قرآن كريم در اين بياناتش از غرائز دعوت شدگان به دين كمك گرفته و به همين جهت بوده كه وقتى مى خواهد كلمه (فاحشه ) را تفصيل دهد، عقوق والدين و بدى به پدر و مادر و كشتن اولاد و كشتن مردم بى گناه و خوردن مال يتيم و امثال اينها را نام مى برد كه عواطف غريزى هر انسانى دعوت به اجتناب از آنها را تاءييد مى كند چرا كه عاطفه بشرى از اين گونه كارها نفرت دارد و از اين اعمال بيزار است و در حال عادى هرگز حاضر نيست مرتكب اين گونه جرائم و معاصى شود، البته نظير اين آيات كه ديديد آيات ديگرى هست كه خود خواننده اگر اهل تدبر باشد به آنها دست مى يابد.
و به هر حال پس آيات مكى كارش دعوت به مجملات (از احكام است : مجملاتى كه بعدا در آيات مدنى تفصيل و توضيح داده مى شود، و با اين حال خود آيات مدنى هم خالى از اين تدرج و چند مرحله اى نيست و چنين نيست كه تمامى احكام و قوانين دينى در مدينه طيبه يك روزه نازل شده باشد بلكه در مدينه هم به تدريج نازل گرديده است .
تشريع حكم حرمت شرب خمر نمونه بارز بيان تدريجى احكام عملى 
كافى است كه خواننده محترم براى نمونه در آيات مربوط به حرمت مى گسارى كه قبلا هم به آن اشاره شد دقت بفرمايد كه براى اولين بار فرموده : (و من ثمرات النخيل و الاعناب تتخذون منه سكرا و رزقا حسنا) كه در اين آيه (كه البته در مكه نازل شده ) اشاره كرده است كه شراب رزق خوب نيست و سپس در آيه اى ديگر كه آن نيز در مكه نازل شده مى فرمايد: (قل انما حرم ربى الفواحش ‍ ماظهر منها و ما بطن و الاثم )... و بيان نكرده كه (اثم ) چيست و نفرمود شرب خمر يكى از موارد (اثم ) است تا در دعوت خود راه ارفاق را پيش گرفته باشد، چون عادت به كار هر قدر هم كه زشت باشد دل كندن از آن آسان نيست و شرب خمر از عاداتى بوده است كه عرب بشدت به آن تمايل داشته و گوشت و پوستش با آن روئيده و استخوانش با آن سفت شده است ،
ولى در اولين آيه اى كه در مدينه درباره شرب خمر نازل شد بيان كرد كه شرب خمر و قمار از مصاديق اثم مى باشند و فرمود: (يسئلونك عن الخمر و الميسر، قل فيهما اثم كبير و منافع للناس و اثمهما اكبر من نفعهما)، باز در اين آيه مى بينيد كه لحن ، لحن مدارا و خيرخواهى است .
و سپس در سوره اى ديگر، آخرين سخن را درباره شرب خمر بيان فرموده : (يا ايها الّذين آمنوا انما الخمر و الميسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه لعلكم تفلحون ، انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوه و البغضاء فى الخمر و الميسر، و يصدكم عن ذكر اللّه و عن الصلوه فهل انتم منتهون ).
نظير اين بيان تدريجى را در حكم ارث ملاحظه مى كنيد كه در آغاز رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بين اصحابش دو نفر دو نفر عقد اخوت برقرار كرد و دستور داد هر برادر خوانده اى از برادر خوانده اش ارث ببرد و به او ارث بدهد تا زمينه را براى حكمى كه به زودى در مساءله ارث تشريع مى شود فراهم سازد بعد از جريان عقد اخوت آنگاه آيه ارث نازل شد كه : (و اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض فى كتاب اللّه من المؤ منين و المهاجرين )، پس حال كه مى خواهيد به يكديگر ارث بدهيد و از يكديگر ارث ببريد ارحام شما مقدم بر ساير مؤ منين و مهاجرين هستند، و بنابراين اكثر احكامى كه بوسيله احكامى ديگر نسخ شده اند از اين باب بوده اند.
پس در همه اين موارد و نظاير آن دعوت اسلام در اظهار احكام خود و اجراى آن راه تدريج را پيش گرفته و رعايت ارفاق را نموده چون حكمت اقتضا مى كرده تكليف بطور آسان بر بشر عرضه شود تا مردم بخوبى و با حسن قبول با آن مواجه گردند و مى بينيم كه خود قرآن درباره نزول خودش فرموده : (و قرآنا فرقناه لتقراه على النّاس على مكث و نزلناه تنزيلا) و اگر قرآن كريم يك باره نازل مى شد و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) هم همه شرايعش را يك باره براى مردم مى خواند و بايد هم مى خواند چون در آيه : (و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم ) 