فرموده بود كه ما ذكر _ قرآن _ را بر تو نازل كرديم تا براى مردمش بخوانى و بيان كنى كه چه چيز بر آنان نازل شده ، در نتيجه همه معارف اعتقادى و اخلاقى و كليات احكام عبادتى و قوانين جارى در معاملات و سياسات و... را يك باره براى مردم بيان مى كرد، بطور يقين فهم مردم كشش آن را نمى داشت و حتى تصورش را هم نمى توانست بكند تا چه رسد به اينكه آن را بپذيرد و عمل هم بكند و همه آن دستورات را بر قلب و اراده و اعضا و جوارح خود حاكم سازد.
بدين جهت بود كه آيات و دستوراتش به تدريج نازل شد تا زمينه را براى امكان قبول دين و جايگير شدن آن در دلها فراهم سازد و در اين باب ضمن ايراد سؤ ال و جوابى فرموده :
( و قال الّذين كفروا لو لا نزل عليه القرآن جمله واحده كذلك لنثبت به فوادك و رتلناه ترتيلا).
تذكر اين نكته هم لازم است كه سلوك از اجمال به تفصيل و رعايت تدريج در القاى احكام خدا به سوى مردم جنبه ارفاق به مردم و حسن تربيت و رعايت مصلحت را دارد، نه جنبه مداهنه و سازشكارى ، و فرق بين اين دو روشن است .
رعايت تدريج در دعوت از حيث انتخاب مدعوين 
دوم : رعايت تدريج از حيث انتخاب مدعوين است كه اسلام رعايت ترتيب را در ميان مردم نموده ، همه مى دانيم كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) مبعوث بود به تمامى بشر، بدون اينكه دينش انحصارى و دعوتش اختصاص به قومى يا به مكانى و يا به زمانى معين داشته باشد (و معلوم است كه مرجع اختصاص مكانى و زمانى هم در حقيقت به همان اختصاص قومى است ) و دليل اين عموميت دعوت آيات زير است كه مى فرمايد: (قل يا ايها النّاس انى رسول اللّه اليكم جميعا الذى له ملك السّموات و الارض ).
و نيز مى فرمايد: (و اوحى الى هذا القرآن لانذركم به و من بلغ ) و نيز مى فرمايد: (و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين ).
دليل ديگر اين معنا تاريخ است كه حكايت مى كند آن جناب يهود را با اينكه بنى اسرائيل بودند و از نژاد عرب نبودند و همچنين روم و ايران و حبشه و مصر را با اينكه غير عرب بودند دعوت به اسلام فرمود و از معروفين صحابه اش سلمان فارسى از عجم و مؤ ذنش ‍ بلال از حبشه و صهيب از روم بود.
پس عموميت نبوت و رسالتش در زمان حياتش جاى هيچ ترديد نيست آيات قبلى هم به عموميتى كه دارند همه زمانها و همه مكانها را شامل مى شوند.
از اين هم كه بگذريم آيات زير بر عموميت رسالت آن جناب نسبت به تمامى زمانها و همه مكانها را مى رساند:
(و انه لكتاب عزيز لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حكيم حميد، و لكن رسول ال له و خاتم النبيين ) و اين دو آيه عموميت دعوت آن جناب نسبت به همه زمانها و مكانها را نيز مى رسانند و اگر خواننده محترم بخواهد به بحث مفصل از تك تك اين آيات اطلاع پيدا كند بايد به تفسير خود آن آيات در اين كتاب مراجعه نمايد.
و به هر حال پس نبوت آن جناب عمومى بود و اگر كسى در وسعت معارف و قوانين اسلام دقت نمايد و نيز در نظر بگيرد كه در ايام نزول قرآن و بعثت آن جناب ، دنيا در چه وضعى به سر مى برد و ظلمت جهل و قذارت و پليدى فساد و ظلم تا چه حد رسيده بود، هيچ ترديدى برايش باقى نمى ماند كه در آن روز ممكن نبوده كه اسلام يك باره شرك و فساد را از دنيا ريشه كن كند و تصديق مى كند كه لازم بوده دعوت را در ميان بعضى از طوائف ساكنان زمين ، شروع كند و بناچار اين طايفه همان قوم خود رسول اللّه باشد، آنگاه بعد از آنكه دين خدا در ميان عرب جاى خود را باز كرد به تدريج در بين غير عرب هم راه يابد همچنانكه همين طور شد و خداى تعالى در اين باره فرموده : (و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبين لهم ).
و نيز فرموده : (و لو نزلناه على بعض الاعجمين فقراه عليهم ما كانوا به مؤ منين )، و آياتى هم كه دلالت مى كند بر اينكه دعوت اسلام و انذارش ارتباطى با عرب دارد، بيش از اين دلالت ندارد كه عرب هم يكى از طوايفى است كه بايد بوسيله قرآن دعوت و انذار شوند و همچنين آياتى كه در تحدى به قرآن نازل شده (و مثلا مى فرمايد: اگر شك داريد كه اين قرآن از ناحيه خدا است همه جمع شويد و يك سوره مثل آن را بياوريد (مترجم )) هيچ دلالتى ندارد بر اينكه روى سخن در سراسر قرآن متوجه خصوص عرب است ، چون عرب است كه با زبان قرآن سخن مى گويد و اگر بخواهد مى تواند (كه البته نمى تواند و نتوانست ) سوره اى مثل قرآن درست كند، چون اولا همه آيات تحدى فقط به بلاغت نظر ندارد و ثانيا اگر در بعضى از آيات تحدى در خصوص بلاغت تحدى شده ،
از اين باب بوده كه زبان عرب ، زبان قرآن بوده و به حكم آيه : (و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ) بايد هم قرآن به زبان عرب باشد و به حكم آيه : (نحن نقص عليك احسن القصص بما اوحينا اليك هذا القرآن ) و آيه : (و انه لتنزيل رب العالمين ، نزل به الروح الامين ، على قلبك لتكون من المنذرين بلسان عربى مبين ).
هيچ زبانى غير زبان عرب نمى توانسته معانى و مقاصد ذهنيه را قالب گيرى كند و به نحو اتم و اكمل در ذهن شنونده منتقل سازد و به همين جهت خداى سبحان براى كتاب عزيز خود از ميان همه زبانها، زبان عربى را انتخاب كرده و فرمود: (انا جعلناه قرانا عربيا لعلكم تعقلون ).
دعوت تدريجى رسول خدا (ص ) اسلام كه با دعوت از قوم و عشيره خود آغاز شد
خلاصه اينكه خداى عزوجل به رسول گراميش دستور داد تا بعد از قيام به اصل دعوت ، نخست از عشيره و قوم خود آغاز كند و فرمود: (و انذر عشيرتك الاقربين ) و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) هم اين دستور را امتثال نموده همه را به قبول دعوت خود خواند و وعده داد كه هر كس اول لبيك گويد او جانشين من خواهد بود، كه (در هر سه روز و سه نوبت هنگام ارائه اين پيشنهاد) على عليه السلام دعوتش را لبيك گفت و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به وعده خود وفا نموده و آن جناب را وصى خود كرد و بقيه عشيره اش بطورى كه در كتب حديث آمده مسخره اش كردند.
كتب تاريخ و سيره ، اين ماجرا را ضبط كرده و نوشته اند كه بعد از على عليه السلام ، افرادى از خاندان رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) مانند: خديجه همسرش و حمزة بن عبدالمطلب عمويش و ابوطالب عموى ديگرش به وى ايمان آوردند و داستان ايمان آوردن ابوطالب را تواريخ شيعه روايت كرده اند و در اشعار خود آن جناب هم عباراتى به صراحت ديده مى شود.
و اگر ابوطالب تظاهر به ايمان نكرد، اين بود كه به اصطلاح بى طرفى را رعايت نموده و بتواند از آنجناب حمايت كند.
آنگاه خداوند متعال آن جناب را دستور داد تا دعوت خود را توسعه داده ، به غير عشيره اش هم برساند و همچنين از اهل شهر خودش به شهرهاى اطراف ببرد و در اين باره فرمود: (و كذلك اوحينا اليك قرآنا عربيا لتنذر ام القرى و من حولها).
و نيز فرموده : (لتنذر قوما ما اتيهم من نذير من قبلك ، لعلهم يهتدون ).
و باز فرموده : و اوحى الى هذا القرآن لا نذركم به و من بلغ )، و اين آيه يكى از (روشن ترين ) شواهدى است بر اينكه دعوت اسلامى مخصوص عرب نبوده بلكه حكمت و مصلحت اقتضا مى كرده است كه از عرب شروع شود.
خداى تعالى سپس آن جناب را دستور داده است . كه دعوتش را در تمامى دنيا و همه 