معنوى است و آن عبارت است از تقوا و ترس از خدائى كه در حسابكشى كافى است و بنابراين اگر ولى طفل يتيم و گواهان و خود طفل اين معنا را نصب العين خود داشته باشند، آنوقت رفع اختلاف صددرصد و حتمى و نزاعى بوجود نخواهد آمد
(زيرا ممكن است يتيم با شاهدان وليش توطئه كنند و مساءله تحويل اموال را به كلى حاشا نمايند (مترجم ) ).بيان شيواى تمام مسائل ولايت در ضمن دو آيه 

حال كه اين نكات را توجه كردى اينك بار ديگر به دقت در دو آيه شريفه نظر كن ، ببين با چه بيانى بديع و بى نظير همه مسائل ولايت را بيان كرده است و ما مطالب آن را در سه قسمت خلاصه مى كنيم :
اول اينكه : مهمات و رؤ وس مسائل مربوط به سرپرستى اموال ايتام و هر محجور عليه ديگر را بيان كرده و فرموده است كه چگونه بايد آن اموال را تحويل گرفت و حفظ كرد و در رشته اى از كسب و تجارت به كارش برد، تا منفعت و سود بدهد و چگونه در آن تصرف نموده و چگونه به طفل تحويل داد و نيز در چه زمانى تحويل گرفت و در چه زمانى تحويل داد و علاوه بر اين با بيان مصلحت عمومى اين مساءله ، مبناى آن را تحكيم نموده و آن مصلحت عمومى اين است كه مال _ در همه دنيا _ براى بحركت در آوردن چرخ زندگى بشر است (نه براى انباشتن و يا بر ديگران برترى كردن و امثال آن (مترجم )) ) كه بيانش گذشت .
دوم : يك اصل اخلاقى را در ضمن بياناتش گنجاند كه اگر بشر آنرا رعايت كند بر طبق شرايعى كه ذكر شده تربيت مى شود و آن جمله زير است كه مى فرمايد: (و قولوا لهم قولا معروفا)، حال كه شما سرپرست و مافوق طفل يتيم و يا ديوانه شده ايد بر او تفوق و درشتى نكنيد، بلكه رفتارتان با او سرشار از مهر و محبت و ادب و رفتارى پسنديده باشد.
سوم اينكه : توحيد را زير بناى همه آن احكام قرار داده ، توحيدى كه به تنهائى در تمامى احكام عملى و اخلاقى قرآن حاكم است و به فرض اينكه احكام عملى و دستورات اخلاقى از حيث تاءثير ضعيف شود، تاءثير آن همچنان و در همه موارد باقى است و اين معنا را در جمله : (و كفى باللّه حسيبا) بيان فرموده .
بحث روايتى (در ذيل آيات گذشته )
تفسير الدرالمنثور در تفسير آيه : (و آتوا اليتامى اموالهم ...) مى گويد: ابن ابى حاتم از سعيدبن جبير روايت كرده كه گفت : در غطفان مردى مال بسيار زيادى كه متعلق به برادرزاده يتيمش بود در تصرف داشت آنگاه كه برادرزاده اش به حد بلوغ رسيد مال خود را از عمويش مطالبه كرد و عمو از تحويل آن خود دارى نمود و آن يتيم بناچار شكايت خود را نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) برد و در اين مورد بود كه آيه : (و آتوا اليتامى اموالهم ...) نازل شد (تا آخر حديث ).
و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: حلال نيست كه نطفه يك مرد در رحم بيش از چهار زن آزاد جارى شود.
و در كافى نيز از همان جناب روايت آورده كه فرمود: اگر مردى چهار زن داشته باشد و يكى از آنان را طلاق دهد قبل از تمام شدن عده او نمى تواند زن پنجمى را بگيرد.
مؤ لف قدس سره : روايات در اين باب بسيار زياد است .
و در كتاب علل به سند خود از محمد بن سنان روايت كرده كه گفت : حضرت رضا (عليه السلام ) در پاسخ به مسائلى كه وى پرسيده بود نوشت : علت اينكه مرد مى تواند چهار زن بگيرد ولى زن نمى تواند بيش از يك شوهر داشته باشد اين است كه : مرد اگر چهار زن هم داشته باشد فرزندى كه هر يك از آنها بياورد فرزند او است ولى زن اگر دو همسر و يا بيشتر داشته باشد فرزندى كه به دنيا مى آورد معلوم نمى شود از كدام شوهر است زيرا همه شوهران در همخوابگى با او شركت داشته اند و در نتيجه بديهى است كه در چنين وضعى هم روابط نسبى بهم مى خورد و هم در مساءله ارث اشكال پديد مى آيد و سرانجام معارف را نيز تباه مى سازد.

محمد بن سنان مى گويد: و يكى از علل اين حكم كه يك مرد مى تواند چهار زن آزاده بگيرد اين است كه آمار زن بيش از مردان است كه اگر در آيه شريفه : (فانكحوا ما طاب لكم من النّساء مثنى و ثلاث و رباع ) نظر شود، _ هر چند خدا داناتر است _ ولى چنين به نظر مى رسد كه گويا خداى تعالى خواسته است همين واقعيت را نشان دهد و دست افراد غنى و فقير را به قدر وسعشان باز بگذارد، تا هر كس به قدر توانائى خود با زنان ازدواج كند (تا آخر حديث ). و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ضمن حديثى فرمود: و غيرت را به مردان داد و به همين جهت بر زنان تحريم كرد كه با غير همسرش رابطه داشته باشد، ولى براى مردان چهار زن را حلال كرد براى اينكه خداى عزوجل ، كريم تر و بزرگوارتر از آن است كه زنان را از يك سو گرفتار غيرت كند و از سوى ديگر به شوهران اجازه دهد كه به غير ايشان سه زن ديگر بگيرند.
غيرت يكى از فضايل اخلاقى است 
مؤ لف قدس سره : از روايت مذكور روشن مى شود كه غيرت يكى از اخلاق حميده و ملكات فاضله است و آن عبارت است از دگرگونى حالت انسان از حالت عادى و اعتدال ، بطورى كه انسان را براى دفاع و انتقام از كسى كه به يكى از مقدساتش اعم از دين ، ناموس و يا جاه و امثال آن تجاوز كرده ، از جاى خود مى كند و اين صفت غريزى ، صفتى است كه هيچ انسانى به طور كلى از آن بى بهره نيست هر انسانى را كه فرض كنيم _ هر قدر هم كه از غيرت بى بهره باشد _ باز در بعضى از موارد غيرت را از خود بروز مى دهد پس غيرت يكى از فطريات آدمى است و اسلام هم دينى است كه بر اساس فطرت تشريع شده و در آن امور فطرى را گرفته و تعديل مى كند آن مقدارش را كه در حيات بشر لازم و ضرورى است معتبر و واجب مى سازد و آنچه نقص و خلل كه در آن هست و بشر در زندگيش نيازى بدان ندارد حذف نموده و از اعتبار مى اندازد و همچنانكه مى بينيم همين روش را در فطرياتى چون علاقه به جمع مال و به دست آوردن خوراك و شراب و لباس و همسران و غيره معمول داشته است .
اگر ما مى بينيم كه خداى عزوجل براى مردان با داشتن يك زن ، سه زن ديگر را حلال كرده _ با در نظر گرفتن اينكه اسلام رعايت حكم فطرت را نموده است _ لازمه اش اين مى شود كه نفرت و انزجارى كه از زنان نسبت به هو و مشاهده مى كنيم حسد باشد، نه غيرت و به زودى در بحث آينده كه راجع به تعدد زوجات است توضيح بيشترى مى دهيم و اثبات مى كنيم اين حالت در زنان امرى است عرضى و حالتى است غير فطرى ، كه به آنان دست مى دهد (و زنان موظفند با آن مبارزه كنند، آنچنانكه با هر هوائى نفسانى ديگر بايد مبارزه كنند (مترجم ) ).
و در كافى به سند خود از زراره از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: مرد نمى تواند آنچه را كه به همسرش بخشيده از آن برگردد، زن نيز نمى تواند آنچه را كه به شوهرش بخشيده پس بگيرد چه تحويلش داده باشد و يا نداده باشد.
(در نسخه عربى كلمه (جيزت او لم تجز...) با (جيم ) آمده ولى در وسائل با حرف (حا) آمده كه به معناى حيازت است (مترجم ) ).
مگر اين خداى تعالى نيست كه درباره مردان مى فرمايد: (و لا تاخذوا ممّا آتيتموهن شيئا)؟ و درباره زنان مى فرمايد: (فان طبن لكم عن شى ء منه نفسا فكلوه هنيئا مريئا)؟ و اگر زنان چيزى از آن مهريه را با طيب نفس به شما بخشيدند مى توانيد آنرا با گوا