در مقابل كسانى كه قائل به عول در فرائضند يعنى مى گويند: هر جا سهام وارثان از مال بيشتر شد، سهام را خردتر مى كنيم تا نقيصه به همه سهام وارد شود مثلا اگر زنى از دنيا رفت و پدر و مادر يك دختر و شوهرش را به جاى گذاشت فرض و سهم يك دختر نصف (و به عبارت ديگر شش دوازدهم ) است و سهم پدر و مادر ثلث (و يا چهار دوازدهم ) است و سهم شوهر يك چهارم (و يا سه دوازدهم ) است و در نتيجه جمع 6 و 4 و 3 به عدد 13 مى رسد، در حالى كه مخرج ما دوازده است در اينجا قائلين به عول گفته اند: از همان آغاز مخرج كسر را عدد سيزده مى گيريم و مال را به سيزده سهم تقسيم مى كنيم ليكن (اماميه عول را باطل مى دانند و نقيصه را تنها داخل در سهم پدر و خويشاوندان او و دختران انداخته و بقيه سهام را تمام و كامل مى گيرد) زيرا معتقد است به اينكه همانطور كه از آيه استفاده كرديم هيچ شبهه و خلطى در سهام نيست .

و اذا حضر القسمه اولوا القربى ...

از ظاهر آيه چنين بر مى آيد كه مراد از (حاضر بودن قسمت ) اين است كه خويشاوندان ميت كه به خاطر وجود طبقات جلوتر ارث نمى برند اگر در حال تقسيم ارث حاضر باشند،
ورثه بايد چيزى از ارث به آنان بدهند، نه اينكه بعضى پنداشته اند كه مراد حاضر بودن نزد صاحب مال در هنگام وصيتش و يا در هنگام مردنش باشد، چون عبارت آيه خيلى روشن است كه به معناى حاضر بودن در هنگام قسمت است .
و بنابراين منظور از (اولوا القربى ) خويشاوندان فقير ميت خواهد بود چون در آيه در رديف يتامى و مساكين ذكر شده اند و لحن جمله : (فارزقوهم منه و قولوا لهم قولا معروفا) كه لحن تحريك عواطف و دعوت به رحم و ارفاق است ، نيز شاهد بر اين معنا است در نتيجه خطاب در آيه ، متوجه اولياى ميت و كسانى است كه از او ارث مى برند.
مفسرين اختلاف كرده اند در اينكه ادا كردن (رزق )، در آيه مذكور واجب است يا مستحب ؟ چون اين بحث مربوط به فقه است ، متعرض آن نمى شويم ، همچنانكه در اصل آيه مورد بحث اختلاف كرده اند در اينكه آيا محكم است و يا بوسيله آياتى كه طبقات ارث را مشخص مى كند نسخ گرديده است ؟ (زيرا به حكم آيات ارث ، با بودن خويشاوند طبقه اول طبقه دوم ارث نمى برد و به حكم آيه مورد بحث به همه خويشاوندان در صورتى كه در حين تقسيم ارث وجود داشته باشند سهم داده مى شود (مترجم )).
ليكن _ هيچ انگيزه و موجبى براى نسخ در كار نيست ، زيرا تناقضى بين آن دو وجود ندارد آيات ارث فريضه و سهم هر يك از وارثان را معين مى كند و اين آيه دلالت دارد بر اينكه غير ورثه اجمالا رزقى مى برد، اما اين معنا را كه اين ارث بردن بطور وجوب است يا مستحب و آيا اندازه آن چه مقدار است و... نمى رساند. پس هيچ دليلى وجود ندارد كه آيات ارث را ناسخ آن بدانيم مخصوصا در صورتى كه دادن رزق به غير وارث مستحب باشد همچنانكه آيه نامبرده ، تا حدى خالى از ظهور در اين معنا نيست .

و ليخش الّذين لو تركوا من خلفهم ذريه ضعافا خافوا عليهم ...

كلمه (خشيت ) به معناى تاءثر قلبى است از چيزى كه انسان از اتفاق افتادن آن ترس دارد البته تاءثرى كه همراه با اهميت باشد، يعنى آن امر در نظر انسان امرى عظيم و خطرى بزرگ جلوه كند.
و كلمه (سداد) كه مصدر كلمه (سديد) است وقتى در مورد سخن استعمال شود، به معناى سخن صواب و مستقيم است .
و بعيد نيست كه مضمون اين آيه به نحوى متعلق و مربوط به آيه : (للرجال نصيب ...) بوده باشد چرا كه در كل شامل ارث يتيمان است . پس در حقيقت اين سياق تهديدى است بر متجاوزين به ارث اطفال پدر مرده . و با در نظر داشتن اين معنا جمله : (وليقولوا قولا سديدا...)
كنايه است از اتخاذ روش صحيح عملى در مورد ايتام و ترك طريقه ناصحيح سخن ساده تر اينكه : منظور از (قول ) روش عملى است نه سخن ، مى فرمايد: بايد اين طريقه را (يعنى طريقه محروم كردن ايتام و خوردن اموال و پايمال كردن حقوق آنان را) ترك كنند و مى توان قول را كنايه از (رفتار) گرفت براى اينكه غالبا بين گفتار و رفتار ملازمه هست يعنى گاهى از (قول ) به (رفتار) تعبير مى شود همچنانكه در جاى ديگر قرآن نيز اين تعبير آمده آنجا كه فرموده : (و قولوا للناس حسنا) در اين آيه (رفتار نيك با مردم ) را تعبير كرده (به قول نيك ) و مؤ يد اينكه منظور از قول در آيه رفتار است اين است كه آن را با كلمه (سديد) توصيف كرد با اينكه ممكن بود كلماتى امثال (معروف ) و (نرم ) (لين ) توصيف كند، چون كلمه : (قول ) اگر با صفت (سديد) توصيف شود ظاهر در اين معنا خواهد بود كه : چنين قولى قابل آن هست كه به آن معتقد شوند و بر طبقش عمل كنند و اگر با صفت (معروف ) و يا (نرم ) توصيف شود ظهور در اين خواهد داشت كه : قول معروف و قول لين قابل آن هست كه كرامت و حرمت انسانها را حفظ كند.
آنچه بر سر ايتام مى آوريد عاقبت بر سر ايتام خود خواهد آمد
به هر حال ظاهر جمله : (الّذين لو تركوا من خلفهم ذريّة ضعافا خافوا عليهم ) اين است كه مى خواهد رحمت و راءفت بر اطفال صغار و ناتوان و بى سرپرست را تمثيل كند، اطفال بى كسى كه تحت تكفل كسى نيستند و كسى را ندارند كه امورشان را اداره نموده و منافعشان را جلب و ضررهايشان را رفع كند و ذلت و بيچارگى را از آنان دور سازد. و اين را هم بايد دانست كه تخويف و تهديد مستفاد از آيه مورد بحث مخصوص به كسانى نيست كه در حال حاضر خودشان نيز ذريه ضعاف و ناتوان دارند، چون فرموده : (لو تركوا _ اگر به جاى بگذارند) و نفرمود: (لو تركوا ذريتهم الضعاف _ اگر ذريه ضعاف خود را به جاى بگذارند) پس ‍ اين جمله تمثيلى است كه به منظور بيان حال آورده شده و مراد از آن كسانى هستند كه وضعى چنين و چنان دارند يعنى در دلهايشان رحمت انسانيت وجود دارد و نسبت به ذريه هاى ناتوان و پدر مرده راءفت و شفقت دارند و اينگونه افراد همان ناس هستند (و آنها كه چنين نيستند انسان نيستند) مخصوصا مسلمانان كه مؤ دب به ادب خدا و متخلق به اخلاق اويند در نتيجه مى توان گفت كه معنا چنين مى شود: (و ليخش النّاس و ليتقوا اللّه فى امر اليتامى فانهم كايتام انفسهم ذريه ضعاف يجب ان يخاف عليهم مردم اگر انسانيت داشته باشند _ بايد دلواپس باشند و از خدا در امر ايتام پروا كنند چرا كه يتيمهاى مردم نيز مانند يتيمان خود او ذريه اى ضعيف و شايسته ترحمند پس بايد نگران حال آنان بود)
و به وضع آنان اعتنا ورزيد تا مورد ظلم قرار نگيرند و به حقوقشان تجاوز نشود پس زمينه گفتار آيه زمينه اين معنا است كه هركس ‍ نگران ذلت است و از خوارى مى ترسد بايد براى جلوگيرى از آن برخيزد و همه انسانها اين نگرانى را دارند.
در آيه شريفه ، مردم ماءمور به ترحم و راءفت و امثال آن نشده اند، بلكه ماءمور به خشيت و تقوا گرديده اند و اين نيست مگر براى اينكه تهديدشان كند به اينكه : آنچه بر سر ايتام مردم مى آوريد و مالشان را مى خوريد و حقوقشان را پايمال مى كنيد، بعد از مردنتان بر سر ايتام خودتان خواهد آمد و مى خواهد به آنان گوشزد كند كه هر گونه مصائبى را كه براى آنان فراهم آوردند به ايتام خودشان بر مى گردد.
و اما جمله : (و ليتقوا اللّه و ليقولوا قولا سديدا) در سابق گفتي