 كه مراد از آن (روش عملى ) است و نه معناى لغوى قول البته ممكن هم هست كه منظور از (قول ) راءى و نظريه باشد.
گفتارى پيرامون عمل و عكس العمل 
(رابطه بين عمل انسان و حوادث خارجيه 
كسى كه بر يتيمى ظلم كند يعنى مالش را از دستش بگيرد بزودى همان ظلم به ايتام خودش و يا اعقابش برمى گردد و اين خود يكى از حقايق عجيب قرآنى است و يكى از فروعات و مصاديق حقيقت ديگرى است كه از آيات كريمه قرآن استفاده مى شود و آن اين است كه بين اعمال نيك و بدانسان و بين حوادث خارجيه ارتباط هست و ما در بحثى كه پيرامون احكام اعمال در جلد دوم عربى اين كتاب داشتيم مطالبى را در اين باره آورديم . در اين جا اضافه مى كنيم كه مردم فى الجمله به اين معنا اعتراف دارند كه ثمره عمل هر كسى به خود او عايد مى شود، آن كس كه نيكى مى كند در زندگيش خير مى بيند و سعادتمند مى شود و آن كس كه ستمگر و شرور است دير يا زود نتيجه عمل خود را مى چشد.
در قرآن كريم آياتى است كه با اطلاقش بر اين معنا دلالت دارد نظير آيات زير: (من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعليها).
(فمن يعمل مثقال ذرّة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرّة شرّا يره ).
(قال انا يوسف و هذا اخى قد منّ اللّه علينا انه من يتق و يصبر فان اللّه لا يضيع اجر المحسنين ).
(له فى الدنيا خزى ...)
(و ما اصابكم من مصيبه فبما كسبت ايديكم ...).
و آياتى ديگر از اين قبيل كه دلالت دارد بر اينكه اعمال (چه خيرش و چه شرش ) نوعى عكس العمل دارد و به نحوى در همين دنيا به صاحب عمل برمى گردد.
و آنچه از اين آيات به ذهن ما تبادر مى كند _ البته ذهن ما كه ماءنوس به افكارى است كه در جامعه ما داير و تجربه شده است _ اين است كه اين انعكاس تنها از عمل آدمى به خود او باز مى گردد و هر كسى تنها ميوه تلخ يا شيرين عمل خود را مى چشد ولى آيات ديگرى در اين ميان هست كه دلالت دارد بر اينكه مساءله انعكاس وسيع تر از اين است و گاه مى شود كه آثار عمل خير يك فرد به اولاد و اعقاب او نيز برسد و همچنين آثار سوء عملش دامن آنان را بگيرد نظير آيه : (و اما الجدار فكان لغلامين يتيمين فى المدينه و كان تحته كنزلهما و كان ابوهما صالحا فاراد ربك ان يبلغا اشدهما و يستخرجا كنزهما، رحمة من ربك ) كه از ظاهر آن برمى آيد صالح بودن پدر آن دو يتيم در اراده خداى تعالى به اينكه به آن دو رحمت فرستد دخالت داشته است آيه اى ديگر كه دلالت دارد بر اينكه اثر عمل زشت انسان به فرزندانش مى رسد آيه مورد بحث است كه مى فرمايد: (و ليخش الّذين لو تركوا من خلفهم ذريه ضعافا خافوا عليهم ...) كه بيانش گذشت .
و اما اگر در كلام خداى تعالى تدبر كنيم به اين حقيقت پى مى بريم كه سبب حقيقى اين تاءثير درخواست عملى انسان از يك سو و اجابت خداى تعالى از سوى ديگر است در جلد دوم عربى اين كتاب در تفسير آيه : (و اذا سئلك عبادى عنى ) كه پيرامون مساءله دعا بحث مى كرديم گفتيم : كلام خداى تعالى بر اين معنا دلالت دارد كه آنچه از حوادث كه از ناحيه خداى تعالى با آدمى روبرو مى شود به خاطر درخواستى است كه آدمى از پروردگار خود كرده و خلاصه كلام اينكه درخواست تنها زبانى نيست بلكه اعمالى كه در پيش آمدن آن حادثه اثر دارد و جنبه مقدميت براى آن دارد نيز سؤ الى است از ناحيه انسان به درگاه خدا، همچنانكه در جاى ديگر قرآن كريم آمده : (يسئله من فى السّموات و الارض كل يوم هو فى شاءن ).
و نيز آمده : (و آتيكم من كل ما سالتموه و ان تعدوا نعمت اللّه لا تحصوها) چون در اين آيه نفرمود: (و ان تعدوه لا تحصوه ) (و اگر بخواهيد درخواستهاى خود را بشماريد به آخرش نمى رسيد) براى اينكه در ميان درخواست هاى انسان درخواستهائى است كه نعمت نيست و چون مقام آيه مقام منت گذارى به نعمت ها و سرزنش كسانى است كه آنها را كفران مى كنند لذا فرمود: (و آتيكم من كل ما سالتموه ) يعنى آن درخواستهايتان كه درخواست نعمت است .
انجام هر عملى نسبت به ديگران به معنى پسنديدن آنعمل براى خود است 
از سوى ديگر هر عملى را كه انسان به نفع خود انجام مى دهد و يا بر ديگران واقع مى كند (حال آن عمل خير باشد يا شر) اگر وقوع آن عمل بر ديگران را كه آنان نيز انسانهائى مثل خود اويند بپسندد آن عمل را در حقيقت براى خود پسنديده است و ممكن نيست عملى را كه براى خود نمى پسندد و مورد درخواستش نيست نسبت به ديگران انجام دهد.
پس در حقيقت در همه اعمالى كه انسانها انجام مى دهند انسانيت مطرح است اين جا است كه براى انسان روشن مى شود كه اگر به كسى احسان كند اين احسان را از خدا براى خود مسئلت نموده مسئلت و دعائى كه حتما مستجاب هم هست و ممكن نيست رد شود و همچنين اگر به كسى بدى و ستم كند باز همين بدى را براى خود خواسته و پسنديده و نيز اگر عمل خير يا شرّى را براى اولاد و ايتام مردم بپسندد،
براى اولاد خود خواسته و پسنديده است . بدين جهت است كه خداى تعالى فرمود: (و لكل وجهه هو موليها فاستبقوا الخيرات ) چون معناى اين آيه اين است كه به سوى خيرات سبقت بگيريد تا وجهه و هدف شما خير شود.
و باز از سوى ديگر شركت چندين نفر در خون كه خون همه آنها از يك پدر و از يك رحم منشعب شده باشد عمود نسبت را كه از آنان به نام عترت تعبير مى كنيم شى ء واحدى مى كند به طورى كه هر حالتى بر يك طرف از اطراف اين واحد عارض شود و هر حادثه اى براى آن طرف پيش بيايد در حقيقت بر متن آن واحد وارد آمده و متن آن در حساب همه اطراف آن است و ما مطالبى درباره رحم در اول همين سوره ايراد كرديم .
پس با اين بيان روشن گرديد كه انسان هر گونه برخورد و معامله اى كه با ديگران و يا فرزندان آنان ، كند هيچ راه گريزى از انعكاس آن عمل به خودش و يا اطفال خودش ندارد مگر آنكه خداوند چنين بخواهد و از اين انعكاس جلوگيرى كند و اين استثنائى كه كرديم براى آن بود كه در عالم هستى علل و عوامل بى شمارى وجود دارد كه انسان نمى تواند به تمامى آنها احاطه پيدا كند لذا ممكن و محتمل است كه عوامل ديگرى از انعكاس عمل جلوگيرى كرده باشد كه ما اطلاعى از آن نداشته باشيم همچنانكه از آيه زير بطور سربسته به وجود چنان عواملى پى مى بريم : (و ما اصابكم من مصيبه فبما كسبت ايديكم و يعفوا عن كثير).

ان الّذين ياءكلون اموال اليتامى ظلما انّما ياكلون فى بطونهم نارا...

وقتى مى خواهند بگويند: فلانى فلان غذا را خورد هم مى گويند: (اكله ) و هم تعبير مى كنند به (اكله فى بطنه )، پس هر دو تعبير به يك معنا است چيزى كه هست تعبير دوم صريح تر است (همچنان كه در فارسى در مورد ديدن ، هم مى گوييم ديدم و هم تعبير مى كنيم به چشم خود ديدم و دومى صريح تر است (مترجم ) ) و مضمون اين آيه شريفه مثل مضمون آيه قبليش مربوط است به آيه : ( للرجال نصيب ...) و در واقع تهديد و باز دارى مردم است از خوردن مال ايتام در ارث و پايمال كردن حقوق آنان و اين آيه از آياتى است كه دلالت مى كند بر تجسم اعمال كه ، بحث آن در جلد اول عربى اين كتاب در تفسير آيه شريفه :
(ان اللّه لايستحيى ان يضرب مثلاما) گذشت ، (و حاصل كلام اينكه : از آيه مورد بحث به دست مى آيد كه مال خورده شده 