گر آنهايى كه ايمان بياورند عمل هاى صالح كنند كه اجرى بى منت و قطع ناشدنى دارند (25).

بيان آيات

اين سوره به قيام قيامت اشاره نموده ، بيان مى كند كه براى انسان سيرى است به سوى پروردگارش ، او در اين مسير هست تا پروردگارش را ديدار كند، و خداى تعالى به مقتضاى نامه عملش به حسابش برسد، و در اين آيات اين مطالب را تاءكيد مى كند، و آيات مربوط به تهديدش از آيات بشارتش بيشتر است ، و سياق آيات آن شهادت مى دهد كه اين سوره در مكه نازل شده .
معناى اينكه در بيان چند تا از مقدمات قيامت فرمود آسمان منشق و زمين كشيده مى شود  وفرمود(و ازنت لربها و حقت )

اذا السماء انشقت 

جمله اى است شرطيه كه جزايش حذف شده ، كه با بودن جمله (يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه ) احتياجى به ذكر آن نبود، و تقدير آن : (اذا السماء انشقت لاقى الانسان ربه فيحاسبه و يجازيه على ما عمل - وقتى آسمان شكافته شد انسان پروردگارش را ملاقات مى كند، و پروردگارش طبق اعمالى كه كرده به حساب و جزاى او مى پردازد) مى باشد.
و (انشقاق آسمان ) به معناى از هم گسيختن و متلاشى شدن آن است و اى خود يكى از مقدمات قيامت است ، و همچنين مد ارض كه در آيه سوم آمده و همچنين ساير علامتهايى كه ذكر شده ، چه در اين سوره و چه در ساير كلمات قرآن از قبيل تكوير شمس ، اجتماع شمس و قمر، فرو ريختن كواكب ، و امثال آن .

و اذنت لربها و حقت 

ممكن است بپرسى (اذن دادن آسمان به خدا) چه معنا دارد؟ در پاسخ مى گوييم كلمه (اذن ) در اصل لغت به معناى اجازه دادن نيست ، بلكه به معناى گوش دادن است ، و گوش دادن را هم كه (اذن ) ناميده اند تعبيرى است مجازى از انقياد و اطاعت ، و كلمه (حقت ) به معناى آن است كه آسمان در شنيدن و اطاعت فرمانهاى خدا حقيق و سزاوار مى شود.
و معناى آيه اين است كه آسمان مطيع و منقاد پروردگارش گشته ، حقيق و سزاوار شنيدن و اطاعت فرامين پروردگارش مى گردد.

و اذا الارض مدت 

ظاهرا منظور از كشيده شدن زمين گشاد شدن آن است ، همچنان كه در جاى ديگر فرمود: (يوم تبدل الارض غير الارض ).

و القت ما فيها و تخلت 

يعنى زمين آنچه از مردگان در جوف دارد بيرون مى اندازد، و خود را از آنچه دارد تهى مى سازد. بعضى گفته اند: مراد بيرون انداختن مرده ها و گنج ها است كما اينكه خداوند فرموده : (و اخرجت الارض اثقالها).
ولى بعضى گفته اند: معنايش اين است كه : آنچه در بطن خود دارد بيرون مى اندازد و خود را تهى مى كند از آنچه از كوهها و درياها كه در پشت خود دارد. و شايد وجه اول به ذهن نزديك تر باشد.

و اذنت لربها و حقت 

ضميرهاى مونث همه به كلمه (ارض ) برمى گردد، همچنان كه ضميرهاى مشابهى كه در آيه قبلى بود به كلمه (سماء) برمى گشت ، و معناى آيه گذشت .
مفاد آيه : (يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كد حافملاقيه ) و دلالت آن بر بحث  وجزا 

يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه

راغب گفته كلمه (كدح ) به معناى تلاش كردن ، و خسته شدن است . پس در اين كلمه معنى سير است . و بعضى گفته اند: كدح تلاش نفس است در انجام كارى تا اينكه آثار تلاش در نفس نمايان گردد. و بنابر اين ، در اين كلمه معناى سير هم خوابيده ، به دليل اينكه با كلمه (الى ) متعدى شده ، پس معلوم مى شود كه در كلمه (كدح ) در هر حال معناى سير خوابيده .
و جمله (فملاقيه ) عطف است بر كلمه (كادح )، و با اين عطف بيان كرده كه هدف نهايى اين سير و سعى و تلاش ، خداى سبحان است ، البته بدان جهت كه داراى ربوبيت است ، يعنى انسان بدان جهت كه عبدى است مربوب و مملوك و مدبر، و در حال تلاشش به سوى خداى سبحان است دائما در حال سعى و تلاش و رفتن بسوى خداى تعالى است ، بدان جهت كه رب و مالك و مدبر امر اوست ، چون عبد براى خودش مالك چيزى نيست ، نه اراده و نه عمل ، پس او بايد اراده نكند مگر آنچه كه پروردگارش ‍ اراده كرده باشد، و انجام ندهد مگر آنچه را كه او دستور داده باشد، پس بنده در اراده و عملش مسؤ ول خواهد بود.
از اينجا معلوم شد اولا: جمله (انك كادح الى ربك ) خود حجتى است بر معاد، براى اينكه توجه فرمودى ربوبيت خداى تعالى تمام نمى شود مگر با عبوديت بندگان ، و عبوديت هم تصور ندارد مگر با بودن مسووليت ، و مسؤ وليت هم تمام نمى شود مگر با برگشتن به سوى خدا و حساب اعمال ، اين نيز تمام نمى شود مگر با بودن جزا.
و ثانيا: معلوم شد منظور از ملاقات پروردگار منتهى شدن به سوى او است ، يعنى به جايى كه در آن هيچ حكمى نيست جز حكم او، و هيچ مانعى نيست كه بتواند از انفاذ حكمش جلوگيرى كند.
ترجمه الميزان ج : 20 ص : 402
و ثالثا: اينكه مخاطب در اين آيه انسان است اما نه از هر جهت ، بلكه از همين جهت كه انسان است ، پس مراد از اين كلمه جنس انسان است ، براى اينكه ربوبيت خداى تعالى عام است و شامل همه چيز و همه انسانها مى شود.
مقصود از اينكه فرمود اكتابش به دست راست داده شود شادمان به  سوى(اهل ) خود باز مى گردد

فاما من اوتى كتابه بيمينه

كلمه (اما) همواره مطالب اجمالى را تفصيل مى دهد، در اينجا اجمالى را تفصيل مى دهد كه از عبارت (انك كادح الى ربك ) استفاده مى شد، و آن اين بود كه در اين ميان رجوع و باز خواستى از اعمال ، و حساب و جزايى هست ، آنگاه اين اجمال را تفصيل مى دهد و مى گويد: اما آنهايى كه در آن روز نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند چنين و چنان مى شوند، و منظور از كتاب ، نامه عمل است ، به دليل اينكه دنبالش مساءله حساب را ذكر كرده ، و ما در سابق دادن كتاب به دست راست و يا به دست چپ را در سوره اسراء و سوره الحاقه معنا كرديم .

فسوف يحاسب حسابا يسيرا

حساب يسير آن حسابى است كه در آن سهل انگارى شود نه سختگيرى .

و ينقلب الى اهله مسرورا

مراد از (اهل ) انيس هايى است كه خدا براى او در بهشت آماده كرده ، مانند حور و غلمان و غيره ، و اين معنا از سياق استفاده مى شود.
ولى بعضى گفته اند: مراد از آن ، عشيره مؤ من او هستند، كه مانند او داخل بهشت شده اند.
بعضى ديگر گفته اند: عموم مؤ منين بهشتى هستند، هر چند كه عشيره و خويشاوند او نباشند، چون مؤ منين همه با هم برادرند. ولى اين دو قول خالى از بعد نيست .

و اما من اوتى كتابه وراء ظهره

كلمه (وراء) ظرف است ، و اگر منصوب شده بخاطر اين بوده كه حرف جرى كه بر سر آن بايد باشد حذف شده ، چون تقدير آن من وراء بوده ، و بعيد نيست كه اگر نامه عملشان از پشت سرشان داده مى شود به خاطر اين است كه در آن روز صورتشان به عقب بر مى گردد، همچنان كه در جاى ديگر فرموده : (من قبل ان نطمس وجوها فنردها على ادبرها).
در اينجا ممكن است بگويى دادن نامه عمل كفار از پشت سر منافات دارد با آيات ديگرى كه مى فرمايد: نامه آنان را به دست چپشان مى دهند، مانند آيه (و اما من اوتى كتابه بشماله فيقول يا ليتنى لم اوت كتابيه )، و ليكن بين اين دو دسته آيات منافاتى نيست ، (چون در سابق هم خاطرنشان كرديم كه مواقف روز قيامت يك موقف و دوم وقف نيست )، و ان شاء اللّه در بحث روايتى آينده رواياتى در معناى دادن نامه عمل از پشت سر كفار خواهد آمد.
رد پندار 