ن كس كه نامه اعمالش از پشت سر به او داده مى شود و در دنيا  در(اهل ) خود مسرور بود و مى پنداشت به سوى خدا و براى حساب بازگشتى ندارد

فسوف يدعوا ثبورا

كلمه (ثبور) مانند كلمه (ويل ) به معناى هلاكت است ، و دعاى ثبور خواندنشان به اين معنا است كه مى گويند: (واثبورا) مثل اينكه مى گوييم : (واويلا).

و يصلى سعيرا

يعنى داخل آتشى مى شود و يا حرارتش را تحمل مى كند كه در حال زبانه كشيدن است ، آتشى است كه نمى توان گفت چقدر شكنجه آور است .

انه كان فى اهله مسرورا

او در ميان اهلش مسرور بود، و از مال دنيا كه به او مى رسيد خوشحال مى شد، و دلش به سوى زينت هاى مادى مجذوب مى گشت ، و همين باعث مى شد كه آخرت از يادش برود، و خداى تعالى انسان را در اين خوشحال شدن مذمت كرده ، و آن را فرح بيجا و بغير حق دانسته ، مى فرمايد: (ذلكم بما كنتم تفرحون فى الارض بغير الحق و بما كنتم تمرحون ).

انه ظن ان لن يحور

يعنى گمان مى كرد برنمى گردد، و مراد برگشتن به سوى پروردگارش براى حساب و جزا است . و اين پندار غلط هيچ علتى به جز اين ندارد كه در گناهان غرق شدند، گناهانى كه آدمى را از امر آخرت باز مى دارد و باعث مى شود انسان آمدن قيامت را امرى بعيد بشمارد.

بلى ان ربه كان به بصيرا

اين جمله پندار مذكور را رد مى كند و مى فرمايد مساءله بدين قرار كه او پنداشته (كه بر نمى گردد) نيست ، بلكه برمى گردد.
و جمله (ان ربه كان به بصيرا) رد پندار مذكور را تعليل مى كند، به اين بيان كه خداى سبحان از ازل رب و مالك و مدبر امر او بود، و احاطه علمى به او داشت و هر چه او مى كرد مى ديد و وى را به تكاليفى مكلف كرده ، جزاى خير و شرى هم در برابر اعمال خير و شرش معين كرده بود، پس او بطور مسلم به سوى پروردگارش بر مى گردد، و جزايى را كه در برابر اعمالش مستحق شده مى بيند.
با اين بيان روشن مى شود كه جمله (ان ربه كان به بصيرا) از باب حجت آوردن بر وجوب معاد است ، نظير آنچه كه در آيه (انك كادح الى ربك ...) گذشت .
و نيز از مجموع آيات نه گانه به دست مى آيد كه دادن نامه اعمال و نشر آن ، همه قبل از حساب انجام مى شود، همچنان كه از آيه زير نيز اين معنا برمى آيد (و كل انسان الزمناه طائره فى عنقه و نخرج له يوم القيمه كتابا يلقيه منشورا اقرا كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا).
جوابى كه به اين سوال و اشكال داده شده كه مومنان گنهكار در زمره (من  اوتىكتابه بيمينه ) هستند يا (من اوتى كتابه وراء ظهره )؟
اين را هم بايد بدانيم كه اين آيات بطورى كه ملاحظه مى كنيد دادن نامه از پشت سر را مختص به كفار دانسته ، ناگزير گناهكاران از مومنين ، مورد بحث قرار مى گيرند كه آيا از آنهايى هستند كه نامه اعمالشان به دست راستشان داده مى شود و يا از آنهايى كه نامه شان از پشت سر داده مى شود؟ آنچه از روايات شيعه و سنى برمى آيد اين است كه اين طايفه داخل دوزخ مى شوند و زمانى در آنجا عذاب مى بينند، سپس با شفاعت شفيعان از دوزخ نجات مى يابند، پس اين طايفه جزو طايفه دوم نيستند، چون گفتيم آيه شريفه تنها كفار را جزو آن طايفه دانسته ، از سوى ديگر جزو طايفه اول هم كه نامه شان را به دست راستشان مى دهند نيستند، چون آيات ظهور در اين دارد كه اصحاب يمين حسابى آسان پس داده و سپس داخل بهشت مى شوند، اين را هم نمى توان گفت كه گنه كاران از مؤ منين اصلا نامه عملى ندارند، براى اينكه آيه شريفه (و كل انسان الزمناه طائره فى عنقه )، تصريح دارد كه بطور كلى هر انسانى نامه اعمالى دارد.
بعضى از مفسرين براى اينكه خود را از اين اشكال خلاص كنند گفته اند: گنه كاران بعد از خروج از آتش جزو اصحاب يمين مى شوند، و نامه شان را به دست راستشان مى دهند.
ليكن اين توجيه درست نيست ، زيرا ظاهر آيات (اگر نگوييم صريح آن ) اين است كه : داخل آتش و يا بهشت شدن نتيجه اى است كه بر داورى دستگاه الهى مترتب مى شود، و داورى نتيجه حساب است كه برداشتن نامه عمل مترتب مى شود، تا چندى كه نامه هاى اعمال را به دست صاحبانش نداده اند حساب معنا ندارد، و تا حساب تمام نشود داورى معنا ندارد، و تا داورى نشود داخل بهشت و يا دوزخ شدن معنا ندارد.
بعضى ديگر احتمال داده اند نامه اعمال اهل كبائر از مومنين را به دست چپ آنان بدهند، و از پشت سر دادن مخصوص كفار باشد كه آيات هم همين را افاده مى كند.
اين وجه نيز درست به نظر نمى رسد، براى اينكه آياتى كه راجع به اصحاب شمال سخن مى گويد: - مانند آيات سوره واقعه و الحاقه و تا حدودى سوره اسراء - اين خصيصه را مختص به كفار دانسته ، و از مجموع آياتى كه در اين باب هست استفاده مى شود كسانى كه نامه اعمالشان به دست چپشان داده مى شود، همانهايند كه نامه هايشان از پشت سر داده مى شود، پس اين وجه هم اشكال را برطرف نمى كند.
بعضى ديگر گفته اند: ممكن است گنه كاران هم نامه هايشان به دست راستشان داده شود، و خلاصه اصحاب يمين دو طايفه باشند، يكى بى گناهان ، و يكى گنه كاران ، آنگاه خصوصيتى را كه در جمله فسوف يحاسب حسابا يسيرا براى آنان آورده مختص به بى گناهان باشد، و هر دو طايفه را با صفت يك طايفه توصيف كرده باشد.


اين وجه نيز درست نيست ، براى اينكه هر چند توصيف كل به صفت بعض مجازا در بعضى موارد جايز است ، ليكن مقام آيات كه مقام جداسازى سعدا از اشقيا و مشخص كردن پاداش و كيفر هر يك از آن دو است ، اجازه چنين مجازگويى را نمى دهد، پس هيچ مجوزى نيست كه جمعى از اهل عذاب را داخل در اهل بهشت كند.
علاوه بر اين جمله (فسوف يحاسب ...9) وعده جميلى است كه معنا ندارد وعده خدا شامل غير مستحقين هم بشود، هر چند بطور مجاز و به ظاهر كلام .
بله ممكن است صاحبان اين توجيه را كمك كنيم ، و بگوييم يسر و عسر دو معناى نسبى است ، و بر اين حساب مى توان گفت حساب گنه كاران هم آسان است ، چون دشوارى حساب كفار را كه تا ابد در آتشند ندارد، هر چند كه نسبت به حساب مؤ منين با تقوى دشوار است .
تقسيم اهل محشر به دو طائفه اصحاب يمين و اصحاب شمال تقسيمى كلى نيست 
و نيز ممكن است گفته شود تقسيم اهل محشر به اصحاب يمين و اصحاب شمال ، تقسيمى كلى نيست كه تمامى افراد و حتى مؤ منين گنهكار را هم شامل شود، همچنان كه مى بينيم در آيه (و كنتم ازواجا ثلثه فاصحاب الميمنه ما اصحاب الميمنه و اصحاب المشئمه ما اصحاب المشئمه و السابقون السابقون اولئك المقربون ) اهل محشر را سه طايفه كرده ، و بنابر اين ، مثل اينكه در آيات مورد بحث طايفه سوم در سوره بقره يعنى مقربين خارج از تقسيمند، همچنان كه از آيه (و اخرون مرجون لامر اللّه ما يعذبهم و اما يتوب عليهم )، نيز استفاده مى شود، مستضعفين نيز از اين تقسيم خارجند.
پس ممكن است بگوييم آيات مورد بحث كه اهل جمع را تقسيم به دو قسم اصحاب يمين و اصحاب شمال مى كند، منظورش تمامى اهل جمع نيست تا مقربين و مستضعفين و كفار و مؤ منين گنه كار را شامل شود، بلكه مى خواهد تنها اهل بهشت و مخلدين در آتش را ذكر نموده ، اولى را به اصحاب يمين و دومى را به اصحاب شمال توصيف كند، چون مقام ، مقام دعوت كفار است به ايمان ، 