 من قريب ) استثنا مى شود نه با كلمه (بجهاله ) و بنابراين نمى توان جمله : (ثم يتوبون ...) را كنايه گرفت از سهل انگارى در امر توبه (دقت بفرمائيد)، و ليكن بعيد نيست وجه اول يعنى احترازى بودن قيد نامبرده با ظاهر آيه سازگارتر باشد و بنابر آن توبه همه توبه كاران قبول است مگر دو نفر: يكى توبه گنه كارى كه در توبه كردن امروز و فردا مى كند، تا لحظه مرگش فرا رسد و دوم توبه كافر بعد از مردنش و ليكن بعضى از مفسرين گفته اند: منظور از جمله (ثم يتوبون من قريب ) اين است كه توبه بلافاصله بعد از گناه و يا با فاصله اندكى كه باز به نظر عرف متصل شمرده شود واقع گردد.
ليكن اين نظريه معناى آيه بعدى را فاسد مى سازد، براى اينكه آيه مورد بحث و آيه بعديش در مقام اينند كه ضابطه اى كلى در مساءله توبه خدا، يعنى قبول توبه عبد بيان كنند و اينكه گفتيم ضابطه اى كلى دليلش ، انحصارى است كه از كلمه (انّما) استفاده مى شود و آيه بعديش مواردى را بيان مى كند كه توبه در آن پذيرفته نيست و بيش از آن دو موردى كه گفتيم استثنا نشده و بنا به گفته مفسر نامبرده توبه غير مقبول مصاديق ديگر خواهد داشت .

فاولئك يتوب اللّه عليهم و كان اللّه عليما حكيما

در اين جمله با كلمه (اولئك ) كه مخصوص اشاره به دور است به توبه كاران اشاره و اين خالى از اشعار به بلندى قدر و منزلت و احترام ايشان نيست همچنان كه جمله : (يعملون السوء بجهاله ) بر سهل انگارى خداى تعالى در شمردن گناهانشان دلالت دارد به خلاف آيه دوم كه كلمه (اولئك ) در آن اشاره دارد به دورى توبه كاران در حين مرگ و بعد از مرگ و آن اشاره دلالت دارد بر دورى آنان از رحمت خدا و آوردن جمع سوء (سيئات ) دلالت دارد بر اينكه در مقام شمردن گناهان ايشان است .
در اين آيه براى ختم شدن آن ، دو نام عليم و حكيم آمده ، با اينكه به ذهن مى رسد خوب بود غفور و رحيم بيايد، چون در آيه سخن از گناه و توبه و آمرزش رفته است ، ليكن عليم و حكيم آورد تا بفهماند اگر خداى تعالى باب توبه را فتح كرد براى اين بود كه او به حال بندگانش ، عالم است مى داند چقدر ضعيف و نادانند و حكمتش هم اين را اقتضا مى كرد، چون متقن بودن نظام و اصلاح امور بشر احتياج به فتح باب توبه دارد و نيز از آنجائى كه حكيم است فريب توبه هاى قلابى را نمى خورد و ظواهر احوال بندگان را معيار قرار نمى دهد، بلكه دلهاى آنان را مى آزمايد، پس بر بندگان او لازم است ، از علم و حكمت او غافل نمانند و اگر توبه مى كنند توبه حقيقى كنند، تا خدا هم حقيقتا جوابشان را بدهد و دعايشان را مستجاب كند.
توبه اين دسته پذيرفته نمى شود

و ليست التوبه للّذين يعملون السيئات ...

در اين آيه شريفه تعبير آيه قبلى را كه مى فرمود: (بر خدا و به نفع گنه كاران است كه توبه آنان را بپذيرد) نياورد، با اين كه مى دانيم در اين آيه نيز همان معنا منظور است و مى خواهد بفرمايد: (بر خدا و به نفع اينگونه توبه كاران نيست كه توبه شان را بپذيرد و نمى پذيرد) و ليكن خواست به اين وسيله اشاره كند به اينكه رحمت خاصه الهى و عنايتش از اين دو طايفه منقطع است همچنان كه گفتيم در آيه قبلى از گناه تعبير به مفرد (سوء) كرد و در اين آيه به جمع (سيئات ) تعبير آورد، معلوم مى شود درباره اين دو طايفه عنايت دارد گناهانشان را بشمارد و عليه آنان ضبط كند.
از اينكه جمله : (يعملون السيئات ) را مقيد كرد به جمله : (تا وقتى كه مرگشان فرا رسد) استمرار گناه فهميده مى شود، حال يا به خاطر اينكه سهل انگارى در شناختن به سوى توبه و امروز و فردا كردن در آن ، خودش معصيتى است مستمر، كه هر لحظه تكرار مى شود و يا به خاطر اينكه اين سهل انگارى به منزله مداومت بر گناه است و يا به خاطر اينكه غالبا خالى از تكرار معصيت نيست ، يا تكرار همان معصيت اول يا گناهانى ديگر شبيه به آن .
و اينكه فرمود: (حتى اذا حضر احدهم الموت ...)
و نفرمود: (حتى اذا جاءهم الموت ) يعنى فرمود: (وقتى مرگ يكى از شما برسد و نفرمود: (وقتى مرگ شما برسد) براى اين بود كه دلالت كند بر اينكه افراد مورد نظر توبه را امرى حقير و بى اهميت نشمارند، با اينكه مساءله توبه اينقدر بى اهميت نيست كه مردم در طول زندگى خود هر كارى خواستند بكنند و هيچ باكى نداشته باشند همين كه مرگ يكى از آنان رسيد تنها خود او براى اينكه از خطرها و مهلكه هائى كه با مخالفت امر الهى براى خود آماده كرده نجات يابد بگويد: حالا ديگر توبه كردم .
پس امر توبه به اين آسانى نيست ، كه گنه كار با صرف گفتن چند لفظ و يا صرف نيت توبه از همه مخاطر رهائى يابد.
از اينجا روشن مى شود كه مقيد كردن جمله (تبت ) بقيد (الان ) چه معنا مى دهد، چون اين قيد به ما مى فهماند كه حضور مرگ و مشاهده كردن صاحب اين سخن عظمت و سلطنت آخرت را باعث شده است كه او بگويد: (انى تبت ) (من اكنون توبه مى كنم ) پس چنين كسى منطقى خواهد داشت حال اگر به زبان نگويد به دل مى گويد.
پس معناى جمله چنين مى شود كه من در اين حال كه مرگ را حق ديدم و جزاى حق را مشاهده كردم ، اينك تائب هستم .
و خداى تعالى نظير اين بيان را از مجرمين حكايت كرده كه روز قيامت چه مى گويند آنجا كه مى فرمايد: (و لو ترى اذ المجرمون ناكسوا روسهم عند ربهم ربّنا ابصرنا و سمعنا فارجعنا نعمل صالحا انا موقنون ) (و چه خوب بود تو و هر بيننده ديگر اين حالت مجرمين را مى ديديد كه نزد پروردگارشان سرها به زير افكنده مى گويند: پروردگارا ديديم و شنيديم ، اينك ما را به دنيا برگردان تا عمل صالح كنيم كه ديگر يقين بر ايمان حاصل گشت ).
اين توبه از صاحبش قبول نمى شود، براى اينكه در حالى صورت مى گيرد كه از زندگى دنيا ماءيوس شده و از هول و وحشت انتقال به ديگر سراى مطلع گشته آن ياس و اين هول او را مجبور كرده به اينكه از اعمال چندين ساله خود توبه كند و تصميم بگيرد كه به سوى پروردگارش برگردد، اما _ ولات حسين مناص _ ديگر گذشته ، چون زندگى دنيائى در بين نيست اختيار عملى هم از دست رفته است .

و لا الذين يموتون و هم كفار

اين جمله معرف مصداق دوم است ، از كسانى كه توبه شان پذيرفته نيست و او كسى است كه عمرى به كفر خود ادامه داده و در حال كفر مرده و بعد از مشاهده آخرت اظهار ايمان مى كند خداى تعالى توبه او را نمى پذيرد براى اينكه ايمان آوردنش كه همان توبه او است در آن روز، سودى به حالش ندارد و اين معنا در قرآن كريم مكررا آمده كه پس از مردن با وجود كفر هيچ راه نجاتى وجود ندارد و اگر درخواستى بكنند اجابت نمى شود از آن جمله فرموده : (الا الّذين تابوا و اصلحوا و بينوا فاولئك اتوب عليهم و انا التواب الرحيم ان الّذين كفروا و ماتوا و هم كفّار اولئك عليهم لعنة اللّه و الملائكه و النّاس اجمعين ، خالدين فيها لايخفّف عنهم العذاب و لا هم ينظرون ) و نيز فرموده : (ان الّذين كفروا و ماتوا و هم كفار فلن يقبل من احد هم مل ء الارض ذهبا و لو افتدى به اولئك لهم عذاب اليم و ما لهم من ناصرين )، نداشتن ياور نداشتن شفيع نيز هست ، همچنانكه در تفسير اين آيه در جلد دوم عربى اين كتاب بيانش گذشت .
اگر جم