و دعوت گنه كاران است به تقوى ، در چنين مقامى مقربين و مستضعفين اصلا مورد نظر نيستند.
نظير اين بحث در سوره مرسلات گذشت ، كه اول يوم الفصل را به ميان مى آورد و سپس به حال متقين و مكذبين مى پردازد، و متعرض حال ساير طوايف نمى شود. باز نظير آنچه در سوره (نبا) و (نازعات ) و (عبس ) و (انفطار) و (مطففين ) و غيره آمده ، پس غرض در اين مقامات ذكر نمونه اى از اهل ايمان و اطاعت ، و اهل كفر و تكذيب است ، و از طوايف ديگر ساكت است ، تا بفهماند كه سعادت در جانب تقوى ، و شقاوت در جانب تمرد و طغيان است .

فلا اقسم بالشفق

كلمه (شفق ) به معناى سرخى و بالاى آن زردى و روى آن سفيدى است ، كه در كرانه افق در هنگام غروب خورشيد پيدا مى شود.

و الليل و ما وسق


كلمه (وسق ) فعل ماضى است ، و معناى جمع شدن چند چيز متفرق را مى دهد، مى فرمايد به شب سوگند، كه آنچه در روز متفرق شده جمع مى كند، انسانها و حيوانها كه هر يك به طرفى رفته اند، در هنگام شب دور هم جمع مى شوند.
بعضى هم كلمه (وسق ) را به معناى طرد گرفته ، آيه را چنين معنا كرده اند: (به شب سوگند كه ستارگان را از خفاء به ظهور مى اندازد).

و القمر اذا اتسق

يعنى به قمر سوگند، وقتى كه نورش جمع مى شود، نور همه اطرافش بهم منضم مى شود، و به صورت ماه شب چهارده درمى آيد.
معناى آيه : (لتركبن طبقا عن طبق ) 

لتركبن طبقا عن طبق


اين آيه جواب همه سوگندهاى قبلى است ، و خطاب در آن به مردم است ، و كلمه (طبق ) به معناى چيزى و يا حالى است كه مطابق چيز ديگر و يا حال ديگر باشد، چه اينكه يكى بالاى ديگرى قرار بگيرد و چه نگيرد، (بلكه پهلوى هم باشند) و به هر حال منظور مراحل زندگى است كه انسان آن را در تلاشش به سوى پروردگارش طى مى كند، مرحله زندگى دنيا و سپس مرحله مرگ و آنگاه مرحله حيات برزخى ، (و سپس مرگ در برزخ و هنگام دميدن صور) و در آخر انتقال به زندگى آخرت و حساب و جزا.
و اين سوگندها هم تاءكيد مضمون (يا ايها الانسان انك كادح ...) و آيات بعد است كه خبر از بعث مى دهد، و هم زمينه چينى است براى آيه (فما لهم لا يومنون ) كه از در تعجب و به منظور توبيخ مى فرمايد: (پس چه مى شود ايشان را كه ايمان نمى آورند؟) و هم براى آيه (فبشرهم بعذاب ...) كه مشتمل است بر تهديد و بشارت .
و در اين آيه اشاره اى است به اينكه مراحلى كه انسان در مسيرش به سوى پروردگارش طى مى كند، مراحلى مترتب و با يكديگر متطابق است .

فما لهم لا يومنون و اذا قرى ء عليهم القران لايسجدون

گفتيم : اين استفهام براى برانگيختن تعجب شنونده از ايمان نياوردن كفار و توبيخ خود كفار است ، و به همين جهت مناسب بود كه از خطاب آيه قبل (تركبن ) به غيب (فما لهم ) التفات شود، گويا وقتى ديد كه كفار با تذكر او متذكر نمى شوند و با اندرز او پند نمى گيرند، روى از ايشان بگردانيد، و روى سخن را متوجه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) كرده ، او را مخاطب قرار داد، و فرمود: (پس چه مى شود ايشان را...).
معناى جمله (والله اعلم بما يوعون ) 

بل الذين كفروا يكذبون و اللّه علم بما يوعدون


كلمه (يكذبون ) (بخاطر اينكه مضارع است ) استمرار را مى رساند، و اگر از آنان به (الذين كفروا) تعبير كرد براى اين بود كه بر علت تكذيب دلالت كند، و كلمه (يوعون ) (مضارع از مصدر (ايعاء) است ) - و بطورى كه گفته شده - به معناى قرار دادن چيزى در وعاء - ظرف - است .
و معناى آيه اين است كه : اينان اگر ايمان را ترك گفتند براى آن نبوده كه بيان دعوت كننده به ايمان ، قاصر و يا دليلش كند بوده ، بلكه براى اين بوده كه كفار پابند سنت گذشتگان و روساى خويشند، و همين باعث شده كه كفر در دلهايشان رسوخ كند، و به كار تكذيب خود ادامه دهند، و خدا بدانچه در سينه هاى خود جمع كرده اند و كفر و شركى كه در دلهاى خود پنهان نموده اند آگاه است .
بعضى گفته اند: مراد از جمله (و اللّه علم بما يوعون ) اين است كه كفار علاوه بر تكذيب ، نيات سوئى هم در دلهاى خود پنهان دارند كه مردم از آن آگاهى ندارند، و تنها خداى تعالى بدان آگاه است . ولى اين معنا از نظر سياق بعيد است .

فبشرهم بعذاب اليم

در اين جمله (و در موارد بسيار ديگر) خداى تعالى تهديد به عذاب را تعبير فرموده به مژده به عذاب ، و اين از باب تهكم و استهزاء است ، و چون در ابتداى جمله حرف (فاء) آمده ، مى فهماند اين تهديد نتيجه تكذيب است .

الا الذين امنوا و عملوا الصالحات لهم اجر غير ممنون

اين استثنا به اصطلاح استثناى منقطع است ، يعنى داخل در مستثنى منه نبوده ، تا خارج شود، چون مستثنى منه آن ضمير در (فبشرهم ) است كه به كفار تكذيب گر بر مى گردد، و (كسانى كه ايمان آورده اعمال صالح مى كنند) جزو آنان نبودند تا با استثنا خارج شوند، و مراد از اينكه فرمود (اجرشان ممنون نيست ) اين است كه به دنبال دادن اجر، بر آنان منت نمى گذارند، و با منت ، آن اجر را سنگين و ناگوار نمى سازند.
بحث روايتى  
(رواياتى درباره محاسبه اعمال در قيامت  ،نزول آيه : (و اما من اوتى كتابه ....)، (لتركبن طبقا عن طبق ) و...)
در تفسير قمى در ذيل آيه (اذا السماء انشقت ) آمده كه : منظور روز قيامت است .
و در الدر المنثور است كه ابن ابى حاتم ، از على (عليه السلام ) نقل كرده كه گفت : آسمان از مجره (كهكشان ) شكافته مى شود.
و در تفسير قمى در ذيل آيه (واذا الارض مدت و القت ما فيها و تخلت )آمده كه : زمين كشيده مى شود، سپس مى شكافد و انسانها از شكمش بيرون مى آيند.
و در الدر المنثور است كه حاكم به سندى خوب و معتبر از جابر از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) روايت كرده كه فرموده : زمين در روز قيامت كشيده مى شود، آنطور كه چرم كشيده مى شود تازه آنقدر انسان محشور مى شود كه براى هر يك نفر بيش از جاى دو پايش محل نيست .
و در احتجاج از على (عليه السلام ) روايت كرده كه در حديثى فرمود: و مردم آن روز صفات و منزلهايى دارند: بعضى از مردم مشغول حساب پس دادن هستند، و به حسابشان آسان مى رسند و به خوشى و مسرت به سوى اهلشان مى روند. و بعضى هستند كه اصلا بدون حساب داخل بهشت مى شوند، براى اينكه در دنيا كارى به لذائذ آن نداشتند و خلاصه دست و دامنشان آلوده نشده چون در آن روز به حساب از كسانى مى رسند كه مال دنيا را زير و رو كرده باشند. بعضى ديگر هستند كه در خرد و كلان حسابشان مى رسند، و در آخر هم به سوى آتش باز مى گردند.
و در معانى الاخبار به سند خود از ابن سنان از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود: همه حساب پس مى دهند و همه عذاب مى شوند. شخصى عرضه داشت : يا رسول اللّه پس آيه (فسوف يحاسب حسابا يسيرا - به زودى حساب مى شود، حسابى آسان ) چه مى شود؟ فرمود: اين آيه راجع به عرض است
يعنى بررسى ابتدايى براى تشخيص اينكه وى از كدام طبقه است ، از آنها كه بايد به حساب خرد و كلانشان رسيد يا آنها كه بى حساب داخل بهشت مى شوند.
مؤ لف : در الدر المنثور هم از بخارى و مسلم و ترمذى و ديگران ، از عايشه نظير آن را روايت كرده .
و در تفسير قمى و در روايت ابى الجارود از امام باقر (عل