 مرحله اى ديگر و بنابراين معناى توبه درباره رجوع بعضى از بندگان مقرب خدا نيز مصداق مى يابد، چون موقف او را اگر مقايسه كنيم با موضع كسى كه از او مقرب تر و به خداى تعالى نزديكتر است ، رجوع او به خدا، توبه مى شود.
شاهد اين گفتار ما توبه هايى است كه خداى تعالى در كلام مجيدش از انبياى معصوم و بى گناه (عليهم السلام ) حكايت فرموده از آن جمله درباره آدم (عليه السلام ) چنين مى فرمايد: (فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه )، (پس آدم كلماتى را از پروردگارش دريافت نمود، و در نتيجه خداى تعالى توبه اش بپذيرفت ). و نيز در حكايت دعاى ابراهيم و اسماعيل (عليهماالسلام ) بعد از بناى كعبه مى فرمايد: (و تب علينا انّك انت التواب الرحيم ) و از موسى (عليه السلام ) حكايت مى كند كه گفت : (سبحانك تبت اليك و انا اول المؤ منين )، و در خطاب به پيامبر اسلام مى فرمايد: (فاصبر انّ وعداللّه حق واستغفر لذنبك و سبّح بحمد ربّك بالعشىّ و الابكار).
و نيز درباره همان جناب مى فرمايد: (لقد تاب اللّه على النبى و المهاجرين و الانصار الّذين اتّبعوه فى ساعة العسرة ).
و اين توبه ، توبه عمومى خداى سبحان است ، كه اطلاق آيات بسيارى از كلام مجيدش بر آن دلالت دارد، از قبيل آيه : (غافر الذّنب و قابل التّوب ) (خدائى كه آمرزگار گناه و پذيراى توبه است ) و آيه : (و هو الّذى يقبل التوبه عن عباده ) (توبه را از بندگانش مى پذيرد) و آياتى ديگر از اين قبيل .
خلاصه آنچه تاكنون درباره توبه گفته شد
پس خلاصه آنچه تاكنون گفتيم اين شد كه اولا گسترش رحمت از ناحيه خداى تعالى بر بندگانش و در نتيجه آمرزش گناهان ايشان و برطرف ساختن پرده ظلمتى كه از ناحيه معاصى بر دلهايشان افتاده _ حال چه اينكه معصيت شرك باشد و چه پائين تر از آن - خود توبه خدا بر بندگان است و برگشت بنده به سوى خدا و درخواست آمرزش گناهان و ازاله آثار سوء نافرمانيها از قلبش ‍ _ چه اينكه شرك باشد و چه پائين تر از آن _ خود توبه و رجوع بنده است به پروردگار خودش .
و ثانيا معلوم شد كه توبه خداى تعالى بر بنده اش اعم است از توبه ابتدائى و توبه بعد از توبه بنده و اين توبه فضلى است از ناحيه خداى تعالى مثل ساير نعمت هائى كه مخلوق خود را با آن متنعم مى سازد، همانطور كه هيچ بنده اى در آن نعمتها طلبكار خداى تعالى نيست ، هم چنين كسى توبه را بر خدا واجب و الزامى نكرده و اينكه مى گوييم عقلا بر خدا واجب است كه توبه بنده اش را قبول كند، منظور ما از اين وجوب چيزى جز آنچه از امثال آيات زير استفاده مى شود نمى باشد.
(و قابل التوب ) و (و توبوا الى اللّه جميعا ايها المؤ منون ) و (ان اللّه يحب التوابين )
(خداى تعالى توبه كاران را بسيار دوست مى دارد)، و (فاولئك يتوب اللّه عليهم ) اينان همانهايند كه خدا توبه شان را مى پذيرد) و از اين قبيل آياتى كه خدا را به صفت توبه پذيرى توصيف مى كند و بندگانرا به سوى توبه تشويق و به سوى استغفار دعوت مى كند و همچنين آيات ديگرى كه وعده قبول توبه مى دهد، حال يا در صريح كلام و يا در لوازم آن و خداى تعالى به فرموده خودش و به دليل عقل خلف وعده نمى كند.
از اينجا روشن مى شود كه خداى سبحان در قبول توبه بنده مجبور نيست ، بلكه او بدون استثنا هيچ چيز و هيچ حالت در همه احوال مالك مطلق همه چيز است ، پس او مى تواند توبه را قبول كند همچنانكه وعده اش را داده و مى تواند نكند، همچنانكه باز خودش ‍ فرموده : (ان الّذين كفروا بعد ايمانهم ثم ازدادوا كفرا لن تقبل توبتهم ). (محققا كسانى كه بعد از ايمان آوردنشان كفر ورزيدند و سپس كفر خود را از كفر نخستين خود شديدتر كردند هرگز توبه شان پذيرفته نمى شود).
ممكن است آيه زير را نيز از اين باب گرفت كه مى فرمايد: (ان الّذين آمنوا ثم كفروا ثم آمنوا ثم كفروا ثم ازدادوا كفرا لم يكن اللّه ليغفر لهم و لا ليهديهم سبيلا)
سخن عجيبى كه درباره توبه فرعون گفته شده است 
اين بود خلاصه مطالب ما درباره توبه ، ولى بعضى از علما سخنانى عجيب گفته اند، از آن جمله در معناى آيه زير كه مربوط به داستان غرق شدن فرعون و توبه كردن او در نفس آخر است ، يعنى آيه شريفه : (حتى اذا ادركة الغرق قال آمنت انه لا اله الا الذى آمنت به بنوا اسرائيل و انا من المسلمين ، الان و قد عصيت قبل و كنت من المفسدين ) بيانى آورده كه خلاصه اش اين است كه اين آيه هيچ دلالتى بر رد توبه فرعون ندارد و در قرآن كريم هيچ آيه ديگرى هم وجود ندارد كه بر هلاك ابدى او دلالت كند از نظر اعتبار هم _ البته براى كسى كه در سعه رحمت خدا و سبقت رحمتش بر غضبش خوب بينديشد _ بسيار بعيد به نظر مى رسد كه پناهنده به درگاه خود و به در خانه رحمت و كرامت را كه با حال تذلل و استكانت پناهنده او شده از رحمت خود نوميد سازد،
اين كار از يك انسان _ البته انسانى كه خويهاى فطرى خود يعنى كرامت وجود رحمت را از دست نداده باشد _ زيبنده نيست كه وقتى انسانى نادم كه به راستى از كارهاى ناپسند گذشته خود پشيمان شده و به او پناهنده گشته نااميد سازد و از جرم او نگذرد تا چه رسد به خدائى كه ارحم الراحمين و اكرم الاكرمين و غياث المستغيثين است ، _ چون هر انسان داراى رحمت و كرامت رحمت و كرامتش از او است _ .
ليكن اين سخن مردود است به دو دليل ، يكى قرآنى كه مى فرمايد: (و ليست التوبه للّذين يعملون السيئات حتى اذا حضر احدهم الموت قال انى تبت الان ...) و ديگرى دليل عقلى و اعتبارى كه در چند سطر قبل گذشت و آن اين بود كه گفتيم پشيمانى در حال مرگ پشيمانى كاذب است و اين مشاهده آثار و عذاب گناه و نزول بلا است ، كه آدمى را در دم مرگ وادار مى كند به اينكه اظهار ندامت كند.
و بر فرضى هم كه هر ندامتى توبه باشد و هر توبه اى مقبول درگاه حق واقع گردد، ليكن آيه شريفه زير كه حكايت حال مجرمين در روز قيامت است و مى فرمايد: (و اسروا الندامة لمّا راوا العذاب )
و آيات بسيارى ديگر آن را رد نموده مى فرمايد: بعد از ديدن عذاب اظهار ندامت نموده ، درخواست مى كنند خدايا ما را به دنيا برگردان تا عمل صالح كنيم ، آنگاه سخنشان را رد نموده مى فرمايد به فرض هم كه برگردند دوباره همان اعمالى كه از آن نهى شده اند از سر مى گيرند و در اظهار ندامتشان دروغگويند.
بيان يك توهم و رد آن 
ممكن است در اينجا توهم كنى كه اين تحليل كه گفتيد قرآن كريم از امر توبه نموده و اين راهى كه گفتيد در اين تحليلش پيش گرفته تحليلى است ذهنى كه در بازار حقايق هيچ ارزشى ندارد و ليكن اين توهم را نكن زيرا بحث در باب سعادت و صلاح و شقاوت و طلاح انسان غير اين را نتيجه نمى دهد، خود ما اگر حال يك انسان عادى واقع در مجتمع را در نظر بگيريم كه دائما در حال اثرگيرى از تعليم و تربيت است ، مى بينيم كه او اگر در جامعه واقع نشده بود و از خارج چيزى به ذهن او وارد نمى شد، نه خوب و نه بد، ذهن و دل و جان او خالى از هر صلاح و طلاحى بود _ البته صلاح و طلاح اجتماعى _ و نيز ذهنش قابل گرفتن هر دو بود، او وقتى مى خواهد خود را اصلاح كند و جان خود را به زيور صلاح بيارايد و جامه تقواى رحمت خود نو