لا ممكن نيست آدمى از آنچه تاكنون مرتكب شده پشيمان نگردد، و پشيمانى تاءثير خاص باطنى است ، كه از كار زشتى كه انجام شده در دل پيدا مى شود، و ثانيا وقتى اين حالت در دل پا برجا مى شود، كه پاره اى افعال صالح و مخالف آن سيئات انجام دهد، اعمالى كه بر رجوع و توبه او دلالت كند.
تمامى ريزه كاريهائى كه خداى عزوجل در شريعت اسلام براى توبه مقرر كرده از قبيل ندامت ، و سپس استغفار، و آنگاه مشغول انجام اعمال صالحه شدن ، و در آخر از نافرمانى خدا دل كندن و چيرهائى ديگر از اين قبيل ، كه در روايات وارد شده و در كتب اخلاق متعرض آن شده اند، همه و همه به اين واقعيتهائى كه گفتيم برگشت مى كند (و خلاصه آنچه زبان شرع در اين باب بيان كرده زبان فطرت و واقعيتهاى خود بشر است ).
مواردى كه قابل توبه نيستند
(و سادسا) اينكه توبه كه عبارت شد از برگشتن اختيارى از گناه به طاعت و عبوديت ، وقتى محقق مى شود كه در ظرف اختيار صورت بگيرد، يعنى در عالم دنيا كه عرصه اختيار است ، و اما در عالمى ديگر كه عبد هيچ اختيارى از خود ندارد و نمى تواند به اختيار خود يكى از دو راه صلاح و طلاح و سعادت و شقاوت را انتخاب كند، توبه در آنجا راه ندارد كه توضيح بيشترش در سابق گذشت .
يكى از مواردى كه توبه در آنجا صحيح نيست چون هيچ انتخابى در اختيار انسان نيست ، گناهان مربوط به حقوق الناس است ، درباره حق اللّه ، توبه تصور دارد، چون خداى تعالى خودش وعده داده از گناهان گذشته توبه كاران صرفنظر فرمايد، ولى مردم چنين وعده اى به ما نداده اند، و من كه حق آنان را ضايع كرده ام از بين بردن آثار سوء اين ظلم در اختيار من نيست ، هر چه من بگويم توبه كردم ، مادام كه صاحب حق از من راضى نشده فائده ندارد، چون خود خداى سبحان هم حقوقى براى مردم جعل كرده و حقوق مردم را محترم شمرده ، و تعدى به يك فرد از بندگانش به اموال و ناموس و آبرو و جانش را ظلم و عدوان خوانده ،
و حاشا بر خداى عزوجل كه به كسى اختيار تام دهد، تا بدون هيچ جرمى آن حقوق را از بندگانش سلب كند. و در حقيقت خودش ‍ كارى بكند كه بندگانش را از آن نهى كرده و از اين راه به آنان ستم روا بدارد، همچنانكه خودش فرمود: (ان اللّه لايظلم النّاس ‍ شيئا).
بله اين مطلب يك مورد استثنا دارد و آن توبه از شرك است كه نه تنها گناهان مربوط به حقوق اللّه را محو مى كند، بلكه گناهان مربوط به حقوق النّاس را هم از بين مى برد و خلاصه اثر تمامى بديها و گناهان مربوط به فروع دين را از بين مى برد، همچنان كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: (الاسلام يجب ما قبله )، اسلام ماقبل خود را محو نابود مى سازد و با همين روايت است كه آيات مطلق كه دلالت دارد بر آمرزش همه گناهان نظير آيه (54) سوره زمر تفسير مى شود اگر در آن آيه بطور مطلق فرموده : (قل يا عبادى الّذين اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمه اللّه ان اللّه يغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور الرحيم و انيبوا الى ربّكم و اسلموا له ) روايت بالا آن را تفسير مى كند. به اينكه راه آمرزش همه گناهان اسلام آوردن است .
مورد ديگرى كه توبه در آنجا صحيح نيست ، گناهى است كه انسان آنرا در بين مردم سنت و باب كند و مردم را از راه حق منحرف سازد.
در اخبار آمده كه وزر و گناه هر كس كه به آن عمل كند و يا به خاطر آن سنت ، از راه حق منحرف و گمراه گردد، به گردن كسى است كه آن سنت را باب كرد و علت قبول نشدن توبه او اين است كه حقيقت توبه و رجوع به سوى خداى تعالى در امثال اين موارد تحقق نمى يابد، براى اينكه گنه كار پديده اى پديد آورده كه عمرى دراز دارد، قهرا آثار آن نيز با بقاى آن باقى خواهد ماند و ديگر نمى توان آن آثار را از بين برد و مانند آن مواردى نيست كه گناه تنها بين گنه كار و خداى عزاسمه بوده و به ديگران تجاوز نكرده .
پرهيز از گناه مقدم بر توبه است 
(و سابعا) اينكه : توبه هر چند كه محو مى كند از گناهان آنچه را كه محو مى كند و گو اينكه خداى تعالى در اين باره فرموده : (فمن جائه موعظه من ربّه فانتهى فله ما سلف و امره الى اللّه )
كه بيانش در جلد دوم عربى اين كتاب گذشت و هر چند كه از ظاهر آيه : (الا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فاولئك يبدل اللّه سيئاتهم حسنات و كان اللّه غفورا رحيما و من تاب و عمل صالحا فانّه يتوب الى اللّه متابا) و مخصوصا با در نظر گرفتن آيه دوم برمى آيد كه توبه خود به تنهائى و يا به ضميمه ايمان و عمل صالح علاوه بر اينكه گناه را محو مى كند آنرا مبدل به حسنات هم مى سازد. ليكن پرهيز كردن از گناهان هيچ ربطى به گناه كردن و سپس توبه نمودن ندارد و قابل مقايسه با آن نيست ، چون خداى عزوجل در كتاب خود روشن كرده كه اولا معاصى هر چه باشد بالاخره و به نوعى به وساوس شيطانى منتهى مى شود و ثانيا ستايشهائى كه از مخلصين و معصومين از گناه و لغزشها كرده ، برابر با ستايشى كه از گناهكاران توبه كار نموده نمى باشد در اين آيات دقت بفرمائيد: (قال رب بما اغويتنى لازينن لهم فى الارض و لاغوينهم اجمعين ، الا عبادك منهم المخلصين قال هذا صراط على مستقيم ، انّ عبادى ليس لك عليهم سلطان ...) و نيز آيه (و لا تجد اكثرهم شاكرين ) تو بيشترين آنان را شاكر نمى يابى ) كه حكايت كلام ديگرى از ابليس است .
براى اينكه مخلصين و معصومين (عليهم السلام ) آنچنان مختص به مقام عبوديت تشريفى هستند، كه غير آنان يعنى حتى صالحان و توبه كاران هرگز به پايه آنان نميرسند.
بحث روايتى 
(رواياتى درباره توبه )
در كتاب من لايحضره الفقيه آمده كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در آخرين خطبه اى كه ايراد كرد چنين فرمود:
(هر كس يك سال قبل از مردنش توبه كند خداى تعالى توبه اش را مى پذيرد. آنگاه فرمود: نه يك سال زياد است ، هر كس يك ماه قبل از مرگش توبه كند خدا توبه اش را قبول مى فرمايد. سپس فرمود: نه يك ماه نيز زياد است ، هر كس يك روز قبل از مردنش توبه كند خداى تعالى توبه اش را مى پذيرد و آنگاه فرمود: يك روز نيز زياد است هر كس يك ساعت قبل از مرگش توبه كند خداى تعالى توبه اش را مى پذيرد، و در آخر فرمود: نه يك ساعت نيز زياد است ، هر كس قبل از مردنش در آن لحظه اى كه جانش به اينجا مى رسد _ و سپس به حلق شريف خود اشاره نمود - توبه كند خدا توبه اش را مى پذيرد) از امام صادق (عليه السلام ) از معناى كلام خداى تعالى پرسيدند كه مى فرمايد: (و ليست التوبه للذين يعملون السيئات حتى اذا حضر احدهم الموت قال انى تبت الان ) حضرت فرمود: اين آيه از آن حالتى سخن مى گويد كه چشم انسان _ از امور دنيا بسته _ به امور آخرت باز مى شود. در اين هنگام است كه ديگر توبه فائده ندارد.
مؤ لف قدس سره : روايت اولى را مرحوم كلينى نيز در كافى با ذكر سند از امام صادق (عليه السلام ) آورده و از طرق اهل سنت نيز نقل شده ، و در معناى آن احاديثى ديگر نيز وارد شده است .
حكم توبه در هنگام مرگ از لسان روايات 
و روايت دوم آيه و رواياتى را كه در مقبول بودن توبه در هنگام مرگ وارد شده تفسير مى كند، و مى فرمايد كه مراد از حضور مرگ ، علم به مرگ و مشاهده ن