ى پس بگيريد با اينكه پس گرفتن آن بهتان و گناهى آشكار است (20)
و چگونه پس بگيريد با اينكه بدنهاى شما با هم تماس گرفته و همسران شما هنگام عقد ازدواج از شما پيمان محكم _ بر وفادارى و امانت _ گرفتند (21).
و با زنى كه پدر شما با او ازدواج كرده ازدواج نكنيد، كه باطل است ، مگر آنچه كه در دوره جاهليت انجام شده ، كه اين عمل از مصاديق فاحشه و باعث خشم خدا و طريقه اى زشت است (22).

بيان آيات 

در اين آيات به مسائل مربوط به زنان كه قبلا در آن سخن داشت برگشته بعضى ديگر از آن مسائل را بيان مى كند و اين آيات در عين حال مشتمل بر جمله :
(و عاشروهن بالمعروف فان كرهتموهن فعسى ان تكرهوا شيئا و يجعل اللّه فيه خيرا كثيرا)، نيز هست كه مضمونش اصلى است قرآنى ، براى زندگى اجتماعى زن .
بيان آيه شريفه مربوط به نهى از به ارث بردن زنان 

يا ايها الّذين آمنوا لا يحل لكم ...كرها

در دوران جاهليت به طورى كه در تاريخ و در روايات آمده رسم چنين بوده كه همسر مردى كه مى مرده اگر مادر وراث نبود، جزء ارث به حسابش مى آوردند، ورثه ، او را نيز مانند اموال ميت به ارث مى بردند، و در اينكه كداميك از ورثه ، همسر ميت را ارث ببرد رسم چنين بود كه هر كس مى خواست ، جامه اى بر سر او مى انداخت ، و زن از آن او مى شد، اگر دلش مى خواست با او ازدواج مى كرد، آنهم بدون مهريه ، چون او را ارث برده بود، و اگر علاقه اى به اين كار نمى داشت نزد خود نگه مى داشت تا به نحوى از او استفاده مادى كند، يا شوهرش دهد، و مهريه اش را بگيرد و خرج كند، و يا اگر خواستگارى نمى داشت - در خانه اش بماند و بميرد تا اموالش را _ اگر مالى داشت _ به ارث ببرد.
و آيه مورد بحث هر چند ظاهرش اين است كه مى خواهد از سنت جارى در مردم جاهليت نهى كند، همان سنت به ارث بردن زنان ، و هر چند كه بعضى از مفسرين همين ظاهر را گرفته و گفته اند كه آيه مى خواهد از آن سنت بسيار زشت جلوگيرى نمايد، الا اينكه ذيل آيه شريفه كه مى فرمايد: (كرها) با اين ظاهر سازگارى ندارد، حال چه اينكه ما اين قيد را توضيحى بگيريم ، و بگوئيم هميشه به ارث بردن زنان به كراهت آنان است ، هيچ زنى دوست نمى دارد بعد از مرگ شوهرش مانند اثاث البيت او به ارث برود، و يا احترازى بگيريم و بگوئيم مى خواهد بفرمايد در صورتى كه زن كراهت دارد او را ارث نبريد.
براى اينكه اگر آن را توضيحى بگيريم معنايش اين مى شود كه به ارث رفتن زنان هميشه به كراهت خود زنان است ،
و حال آنكه اينطور نيست _ چون غير اين صورت نيز فرض دارد، و ممكن است زنى يا بخاطر علاقه به ورثه شوهر و يا به جهاتى ديگر ب خواهد دائما در آن خانه بماند، و اگر قيد را احترازى بگيريم معناى آيه چنين مى شود كه اگر زن راضى باشد، به ارث برده مى شود، و نهى مخصوص مواردى است كه ارث رفتن زن به دلخواه خود زن نباشد، اين را هم مى دانيم كه باطل است و حكم خدا غير آن است .

بله آن چيزى كه هميشه و يا غالبا مورد كراهت زنان شوهر مرده بوده است محروميت از ازدواج و به ارث رفتن اموال آنان است ، و ظاهرا آيه شريفه مى خواهد از اين معنا نهى كند، و بفرمايد اين ارث چون با كراهت صاحب مال است درست نيست ، و اما ازدواج كردن با آنان به ملاك ارث مطلبى است كه آيه اى ديگر كه بعدا مى آيد و مى فرمايد: (و لا تنكحوا ما نكح آباوكم من النساء) متعرض ‍ آن است ، و همچنين شوهر دادن آنان و خوردن ارثشان مطلبى است كه آيه شريفه : (و للنساء نصيب ممّا اكتسبن ) متعرض آن است ، آيه شريفه زير نيز به همه اين جهالت دلالت دارد: (فلا جناح عليكم فيما فعلن فى انفسهن من معروف ).
و اما اينكه بعد از كلمه (كرها) فرمود: (و لا تعضلوهن لتذهبوا...) منظور از اين عضل ، غير عضل از ازدواج براى خوردن مال او به عنوان ارث است ، براى اينكه دنبال اينكه فرمود: زنان را عضل _ منع _ مكنيد، مى فرمايد: (لتذهبوا ببعض ما آتيتموهن ) و آنان را از هيچ مقدارى كه به ايشان داده ايد محروم نكنيد، پس اين جمله دلالت مى كند بر اينكه مراد از عضل نامبرده ، ندادن مهريه اى است كه مرد بايد به زن بپردازد، نه خوردن مال او از طريقى غير طريق مهر و سخن كوتاه اين كه آيه شريفه مى خواهد نهى كند از وراثت اموال زنان با اين كه خودشان راضى نيستند، نه وراثت خود زنان ، پس اضافه ارث به كلمه (نساء) به تقدير كلمه (اموال ) است ، و تقدير آن (ان ترثوا اموال النساء) است ، و ممكن هم هست كلمه اموال را در تقدير نگيريم ، و بگوئيم تعبير ارث بردن زنان مجازى عقلى است ، كه باز معنايش ارث بردن اموال ايشان است .

و لاتعضلوهن لتذهبوا... مبينه 

اين جمله كه واو عاطفه بر سر دارد يا معطوف است به جمله (ترثوا...) و تقدير كلام (ان ترثوا و لا ان تعضلوهن ...) است .
و يا نهيى است معطوف بر جمله : (لا يحل لكم ...) چون اين جمله نيز در معناى نهى است ،
و كلمه : (عضل ) به معناى منع و تنگ گرفتن و سختگيرى است و كلمه : (فاحشه ) به معناى طريقه بسيار زشت و روش بسيار ناپسند است ، كه البته بيشتر، استعمالش در عمل زنا است و كلمه (مبينه ) به معناى (متبينه ) است ، از سيبويه نيز نقل شده كه گفته است (ابان ) كه باب افعال و (استبان ) كه باب استفعال است ، و (بين ) كه باب تفعيل است ، و (تبين ) كه باب تفعل است ، همه به يك معنا است كه هم بطور متعدى استعمال مى شود، و مفعول مى گيرد، و هم بطور لازم و بى مفعول بكار مى رود، هم بطور لازم گفته مى شود: (ابان المساءله ) مساءله روشن شد، و هم (استبان ) و هم (بين ) و هم (تبين )، همچنان كه بطور متعدى گفته مى شود: (ابنت المسئله و استبنتها و بينتها و تبينتها) (كه در همه اين تعبيرها معنا اين است كه من مساءله را روشن كردم ).
اين آيه شريفه نهى مى كند از تنگ گرفتن بر زنان ، حال اين تنگ گرفتن به هر نحوى كه باشد، و بخواهند به وسيله سخت گيريها او را ناچار كنند به اينكه چيزى از مهريه خود را ببخشد، تا عقد نكاحش را فسخ كنند، و از تنگى معيشت نجاتش دهند، پس تنگ گرفتن به اين منظور بر شوهر حرام است ، مگر آنكه زن ، فاحشه مبينه و زنائى آشكار مرتكب شود، كه در اين صورت شوهر مى تواند بر او تنگ بگيرد، تا به وسيله پول گرفتن طلاقش دهد.
و اين آيه با آيه ديگرى كه در باب بخشيدن مهريه مى فرمايد: (و لايحل لكم ان تاءخذوا ممّا اتيتموهن شيئا الا ان يخافا الا يقيما حدود اللّه ، فان خفتم الا يقيما حدود اللّه فلا جناح عليهما فيما افتدت به )، منافات ندارد، چون اين آيه بطور عموم نهى مى كند از اينكه زن را به اجبار وادارند چيزى از مهريه اش را ببخشد، مگر آنكه اين بخشش با تراضى طرفين باشد، و اما آيه مورد بحث ، آيه سوره بقره را تخصيص مى زند، و يك مورد از موارد اجبار و اكراه را استثنا مى كند، و آن صورتى است كه زن مرتكب فاحشه شده باشد.
معناى معاشرت به وجه معروف با زنان در جمله (و عاشروهنّ بالمعروف )

و عاشروهن بالمعروف ...

كلمه (معروف ) به معناى هر امرى است كه مردم در مجتمع خود آن را بشناسند، و آنرا انكار نكنند، و بدان جاهل نباشند، و چون دستور به معاشرت كردن با زنان را مقيد فرمود به قيد (معروف ) قهرا معناى امر به م