لياى كافرشان را از ايمان مؤ منين دفع مى كند، و سوگند مى خورم به روز موعودى كه هر انسانى به جزاى اعمالش مى رسد، و سوگند مى خورم به شاهدى كه اعمال اين كفار را و رفتارشان با مؤ منين را مى بينند، و سوگند مى خورم به آينده مشهودى كه همه آن را به زودى خواهند ديد كه آن افرادى كه مؤ منين را اذيت مى كنند چنين و چنان مى شوند، تا آخر دو آيه .
مقصود از (شاهد) در (و شاهد و مشهود) رسول اللّه (صلى الله عليه و آله ) و مراد از (مشهود) شكنجه هاى كفّار به مؤ منين وثواب و كيفر اخروى هر كدام است 
از اينجا روشن مى گردد كه شهادت در دو كلمه (شاهد) و (مشهود) به يك معنا است ، و آن عبارت است از حاضر بودن و به چشم خود ديدن ، نه به معناى اقامه شهادت ، براى اينكه اگر به آن معنا مى بود جا داشت بفرمايد: (و مشهود عليه ) چون شهادت به اين معنا حتما بايد با حرف على متعدى شود.
بنابر اين ، كلمه (شاهد) قابل انطباق است بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم )، براى اينكه آن جناب امروز شاهد اعمال امت است ، و فرداى قيامت بدانچه ديده شهادت مى دهد. و كلمه (مشهود) هم قابل انطباق است با شكنجه اى كه كفار به اين مؤ منين مى دادند، و وضعى كه در آخرت به خود مى گيرند، و يا به عبارتى جزاى آن رفتار، و يا به عبارتى ديگر آنچه در روز قيامت براى اين ظالمان و مظلومان رخ مى دهد، چه ثواب و چه عقاب . و بنابر اين احتمال نكره آمدن اين دو كلمه به منظور تعظيم بوده و خواسته است بفهماند، شاهد و مشهودى كه از حيطه تعريف بيرون است .
اقوال عديده مفسرين درباره مراد از (شاهد و مشهود) 
مفسرين در تفسير (شاهد) و (مشهود) سخنان بسيار دارند كه بعضى آنها را تا سى وجه شمرده اند، از قبيل اينكه بعضى گفته اند: شاهد روز جمعه ، و مشهود روز عرفه است . يا شاهد روز عيد قربان و مشهود روز عرفه است . و يا شاهد روز عرفه و مشهود روز قيامت است . يا شاهد فرشته است كه عليه انسان شهادت مى دهد و مشهود روز قيامت است . و يا اينكه شاهد گواهانند كه عليه مردم شهادت مى دهند و مشهود مردمى هستند كه عليه شان شهادت داده شده .
و يا اينكه شاهد امت اسلام و مشهود ساير امت ها هستند. و يا شاهد اعضاى بنى آدم و مشهود خود آدمى است . و يا شاهد حجر الاسود و مشهود حاجيان هستند. و يا شاهد شب و روزها و مشهود بنى آدم است . و يا شاهد انبيا و مشهود محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است ، و يا شاهد خداى سبحان و مشهود كلمه (لا اله الا الله ) است .
و يا اينكه شاهد خلق و مشهود حق است يا شاهد خداى تعالى و مشهود روز قيامت است . يا شاهد آدم و ذريه او، و مشهود روز قيامت است . يا شاهد روز ترويه ، و مشهود روز عرفه است و يا روز دوشنبه و روز جمعه است . و يا اينكه شاهد مقربين ، و مشهود عليين هستند. و يا شاهد طفل در داستان اخدود است كه به مادرش گفت صبر كن كه تو بر حقى ، و مشهود خود واقعه است . و يا اينكه شاهد ملائكه دنبال رو و نويسنده اعمال ، و مشهود قرآن فجر است ، و اقوال ديگرى از اين قبيل .
و اكثر اين اقوال - به طورى كه ملاحظه مى كنيد - مبنى بر اين است كه شهادت را به معناى اداى شهادت بگيريم . و بعضى مبنى بر اين است كه براى شاهد و مشهود دو معنا قائل شويم ، و خواننده محترم ضعف اين دو اساس را به دست آورد و توجه فرمود كه : مناسب تر با سياق اين است كه اين دو كلمه را به معناى مشاهده بگيريم ، هر چند كه مستلزم شهادت به معناى ادا در روز قيامت هم باشد، و شاهد قابل انطباق بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نيز باشد.
و چطور ممكن است منطبق نباشد با اينكه خود خداى تعالى او را شاهد خوانده و فرموده : (يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا)، و نيز او را شهيد خوانده و فرموده : (ليكون الرسول شهيدا عليكم ) و خواننده توجه فرمود كه گفتيم شهادت بر اعمال از ناحيه شاهدان اعمال چه معنا دارد.
در اين سوگندها جواب حذف شده ، چون با بودن آيه (ان الذين فتنوا المؤ منين و المومنات ... ذلك الف وز الكبير)، احتياجى به ذكر آن نبود، و آيه (قتل اصحاب الاخدود...)، هم اشعار به آن داشت ، و خواننده اين آيات مى فهمد كه تقدير كلام چنين است : (به آسمان داراى برجها و به روز موعود و به شاهد و مشهود سوگند كه آزار دهندگان مؤ منين عذابى در جهنم دارند، و خداوند مؤ منين صالح را اگر خلوص به خرج دهند موفق به صبر مى كند، و در حفظ ايمانشان از كيد دشمنان ياريشان مى فرمايد، همانطور كه در داستان اخدود كرد).
اقوال از (اصحاب الاخدود) و معناى (قتل اصحاب الاءخدود) 

قتل اصحاب الاخدود

در اين آيه به داستان اخدود اشاره مى كند تا زمينه را براى آيات بعدى كه مى فرمايد: (ان الذين فتنوا...) فراهم سازد، و به هيچ وجه جواب قسم نيست .
و كلمه (اخدود) به معناى شكاف بزرگ زمين است ، و (اصحاب اخدود) جباران ستمگرى بودند كه زمين را مى شكافتند و آن را پر از آتش نموده ، مؤ منين را به جرم اينكه ايمان دارند در آن مى انداختند، و تا آخرين نفرشان را مى سوزاندند.
پس جمله (قتل ...) نفرين بر آنان است ، نه اينكه خواسته باشد خبر دهد، و منظور از (قتل )، لعنت و طرد از درگاه خداى تعالى است ).
بعضى گفته اند: مراد از (اصحاب اخدود) مردان و زنان مؤ منى هستند كه در آن قوم سوخته شدند، و جمله (قتل ) مى خواهد خبر دهد كه اين مردان و زنان به وسيله سوختن در آتش كشته شدند، نه اينكه بخواهد بر آنان نفرين كند. ليكن اين نظريه ضعيف است ، به دليل اينكه بر حسب ظاهر ضميرهاى (اذهم عليها) و (هم على ما يفعلون ) و (ما نقموا) به اصحاب اخدود برمى گردد، و مراد از اين ضمائر و مخصوصا دومى و سومى جباران ستمگرى هستند كه ناقم و شكنجه گر بودند، نه مؤ منين شكنجه شده .

النار ذات الوقود

كلمه (النار) بدل است از كلمه (اخدود)، در نتيجه معنا چنين مى شود (قتل اصحاب النار)، و كلمه (وقود) به معناى آتش ‍ گيرانه است ، حال چه كبريت باشد و چه هيزم و چه چيز ديگر، و اگر نار را به وصف (وقود) توصيف كرد براى اشاره به عظمت امر آن آتش و شدت اشتعال و افروختگى آن بود.

اذ هم عليها قعود

يعنى در حالى كه خود ستمكاران لب آتش و پيرامون آن نشسته بودند تا سوخته شدن مؤ منين را نظاره كنند.

و هم على ما يفعلون بالمؤ منين شهود

يعنى حاضر بودند و عمل سوزاندن و سوخته شدن مؤ منين را مشاهده مى كردند.

و ما نقموا منهم الا ان يومنوا بالله

كلمه (نقم ) - به فتحه نون و قاف - به معناى كراهت شديد است ، مى فرمايد نفرتشان از مؤ منين فقط براى اين بود كه به خدا ايمان داشتند، و به خاطر همين داشتن ايمان ، ايشان را سوزاندند.
آنچه آوردن اوصاف : عزيز، حميد، مالكيّت سموات وارض و شهيد بودن بر هر  چيزبراى خداوند در آيه : (و ما نقموا منهم ...) افاده مى كند

العزيز الحميد الذى له ملك السموات و الارض و اللّه على كل شى ء شهيد

اوصافى كه در اين آيه براى اسم جلاله - اللّه - آورده به حجت و دليل حقانيت مؤ منين و مظلوميت آنان ، و بر باطل بودن جباران كه بر خدا جرات نموده ، دست به چنان جناياتى زدند، اشاره دارد و مى فهماند كه به زودى خداى تعالى به آنان جزاى خير، و ب