ه اينان عذاب دوزخ مى چشاند.
براى اينكه خداى تعالى اللّه عزيز حميد است ، غالبى است شكست ناپذير على الاطلاق ، و در آنچه مى كند جميل است على الاطلاق ، پس او به تنهايى همه جلالها و جمالها را دارد، و در برابر چنين خدايى بايد خاضع شد، و نبايد متعرض خشم او گرديد، و چون ملك آسمانها و زمين از آن او است ، پس او مليك على الاطلاق است ، و امر و حكم ، مخصوص او است ، بنابر اين او رب العالمين است ، در نتيجه واجب است كه او معبود گرفته شود، و برايش شريك اتخاذ نشود، و از اين بيان نتيجه مى گيريم كه پس ‍ مؤ منين بر حق و كفار در ضلالتند.
از سوى ديگر اللّه - كه پديد آورنده هر چيز است - بر هر چيزى شهيد و حاضر است ، و هيچ چيز از خلق او بر او پوشيده نيست ، و نه عملى از اعمال خلقش ، و او به احسان هر محسن و بدى هر بدكار آگاه است ، و به زودى هر كسى را بدانچه كرده جزا مى دهد.
و كوتاه سخن اينكه : وقتى خداى تعالى متصف به اين صفات كريمه هست ، اين مؤ منين بايد به او ايمان بياورند، و آن جباران هم نبايد متعرض حال ايشان شده به آنان صدمه بزنند.
بعضى از مفسرين در توجيه اجراى صفات نامبرده در آيه شريفه گفته اند: اين مردمى كه از مؤ منين نفرت دارند اگر از مشركين بوده اند آنچه از مؤ منين مورد نفرتشان بوده و بر سر آن ، مؤ منين را مذمت مى كرده اند ايمان به خداى تعالى نبوده ، بلكه انكار خدايان دروغين ايشان بوده ، و اگر از طايفه معطله كه خدا را در تدبير عالم هيچكاره مى دانستند بوده اند، باز مايه نفرتشان ايمان مؤ منين به خدا نبوده ، بلكه اثبات معبودى بوده كه براى آنان شناخته شده نبود، و ليكن در هر دو حال از آنجايى كه برگشت هر دو امر به انكار معبود حق ، و خداى موصوف به صفات جلال بوده لذا در آيه شريفه صفاتى را براى خداى تعالى ذكر نمود.
اشكالى كه متوجه اين توجيه است اين است كه : مشركين يعنى وثنى مسلكان اصلا خدا را معبود نمى دانستند چون براى او قائل به ربوبيتى نسبت به خود نبودند، و تنها صنع و ايجاد را به او نسبت مى دادند و اما ربوبيت را كه مستلزم الوهيت و معبوديت است و به خاطر آن عبادت رب و معبود لازم مى شود، منحصر در ارباب ها و آلهه خيالى خود مى دانستند، در نتيجه تنها آن آلهه را مى پرستيدند و خدا را نمى پرستيدند، پس خداى تعالى به اعتقاد آنان تنها رب ارباب بود و براى مردم ربوبيتى نداشت .
تهديد شكنجه كنندگان مؤ منين و مؤ منات به عذاب جهنّم و عذاب حريق  

ان الذين فتنوا المؤ منين و المومنات ثم لم يتوبوا فلهم عذاب جهنم و لهم عذاب الحريق

كلمه (فتنه ) به معناى محنت و شكنجه است ، و جمله (الذين فتنوا...) عام است ، شامل اصحاب اخدود و مشركين قريش كه گروندگان به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را شكنجه مى دادند، و زن و مردشان را در تنگنا قرار مى دادند، تا از دين اسلام به دين آنان برگردند مى شود.
در مجمع البيان مى گويد: اگر كسى بپرسد چرا در اين آيه بين عذاب جهنم و عذاب حريق جدايى انداخت و فرمود: پس براى ايشان است عذاب جهنم ، و براى ايشان است عذاب حريق ، با اينكه اين دو عذاب يكى است ؟ در جواب گفته مى شود: مراد از اين دو جمله اين است كه : اين طايفه غير از عذاب حريق و آتش گرفتن ، عذابهاى ديگرى در جهنم از قبيل زقوم و غسلين و مقامع دارند.

ان الذين امنوا و عملوا الصالحات لهم جنات تجرى من تحتها الانهار ذلك الفوز الكبير

اين آيه وعده جميلى است به مؤ منين كه مايه دلگرمى آنان است ، همچنان كه آيه قبلى وعيد و تهديدى بود به كفارى كه مؤ منين را شكنجه مى دادند.

ان بطش ربك لشديد

اين آيه تا تمام هفت آيه ، تاءكيد و تحقيق وعده و وعيد سابق الذكر است ، و كلمه (بطش ) - بطورى كه راغب گفته - به معناى گرفتن چيزى با خشم و صولت است .
و اگر كلمه (بطش ) را اضافه كرد به كلمه (رب )، و آن را هم اضافه كرد به كاف خطاب و فرمود: (بطش ربك ) براى دلگرمى به تاءييد و نصرت پروردگارش بود، و اشاره بود به اينكه جباران اين امت نيز سهمى از تهديد و وعيد قبلى دارند.

انه هو يبدى ء و يعيد

مقابله انداختن بين پديد آورنده و برگشت دهنده ، قرينه است بر اينكه منظور از كلمه (ابداء) همان واژه بدء است ، كه به معناى افتتاح و آغاز كردن چيزى است ، چون از عرب شنيده نشده كلمه (ابداء) را استعمال كنند، تا در نتيجه مضارع آن (يبدء) - به ضمه ياء - باشد و ليكن در قرائت چنين آمده ، و در بعضى قرائت هاى متروك به جاى (يبدء) (يبدء) - به فتحه يا و فتحه دال - آمده .
توضيح تعليل شديد بودن بطش پروردگار به اينكه او مبدء و معيد است  
و به هر حال آيه شريفه شدت بطش خداى تعالى را تعليل مى كند، به اين بيان كه خداى تعالى مبدء و پديد آورنده است ، و معلوم است كه هر چه را بخواهد ايجاد مى كند، بدون اينكه از چيزى و يا كسى غير از خودش كمك بگيرد، و او است كه هر چيزى را به عين آن وضعى كه قبل از فوت داشت بر مى گرداند، پس خداى تعالى از هيچ امرى كه اراده اش را كرده باشد جلوگير ندارد، و هيچ چيزى كه فوت شده و از بين رفته براى او فوت شده نيست ، و وقتى مطلب بدين قرار باشد، پس او قادر است بر اينكه بر بنده اى كه از حد خود تجاوز كرده عذابى را تحميل كند كه خارج از حد و طاقت او باشد، و نيز مى تواند او را همچنان زنده نگه دارد تا عذاب را بچشد، همچنان كه فرمود: (والذين كفروا لهم نار جهنم لا يقضى عليهم فيموتوا و لا يخفف عنهم من عذابها).
و او قادر است بر اينكه آنچه به سبب عذاب ، فاسد شده به حالت اولش برگرداند، تا مجرم همچنان عذاب را بچشد، بدون اينكه لحظه اى در بين دو عذاب استراحت داشته باشد، همچنان كه فرمود: (ان الذين كفروا باياتنا سوف نصليهم نارا كلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب )، با اين بيان چند نكته روشن مى گردد:
اول اينكه : سياق آيه مى فهماند كه جمله (انه هو ...) در مقام افاده قصر است ، يعنى مى خواهد بفهماند ايجاد بدون ابزار و مصالح موجودات ، و نيز اعاده آنها تنها و تنها كار خداى سبحان است ، چون در صنع و ايجاد، هيچ كس ديگرى دخالت ندارد.
دوم اينكه : حدود هر چيزى به دست خداى تعالى است ، اگر بخواهد محدود نمى كند، و اگر بخواهد حد چيزى را به حدى ديگر مبدل مى سازد، پس اوست كه عذابها و شكنجه هاى دنيا را به مرگ محدود كرده ، و او مى تواند در آخرت اين حد را بردارد، و معذب ، در دوزخ الى الابد شكنجه ببيند، و هر چه آرزوى مرگ كند بدان نرسد.
سوم اينكه : مراد از شدت بطش (با در نظر گرفتن اينكه گفتيم بطش عبارت است از گرفتن به شدت )، اين است كه هيچ كس ‍ نمى تواند بطش او را جلوگيرى كند، و كسى نيست كه حكم او را رد نمايد، - حال هر حكمى كه رانده باشد - مگر آنكه حكم ديگرى از او، جلو حكم اولش را بگيرد.
اشاره به چند صفت از صفات خداوند در ارتباط با وعده و وعيد او  بهاهل بهشت و دوزخ 

و هو الغفور الودود

يعنى او كثير المغفره و كثير الموده است ، و اين دو صفت ناظر به وعده اى است كه قبلا به مؤ منين داده بود، همچنان كه صفت شديد البطش ناظر به وعيدى بود كه به كفار داده بود.

ذو العرش المجيد 