ه اخلاق فاضله و نيز بر گرداندن گرايش مردم از مادى گرى به سوى كرامت تقوا تعديل مى كند، ديگر از نظر يك مسلمان برتريهاى مالى و رفاهى هدف نيست هدف كرامتهايى است كه نزد خدا است .
و اين همان حقيقتى است كه خداى تعالى در جمله (و اسئلوا اللّه من فضله ...)، به آن اشاره مى كند، و همچنين در آيه : (ان اكرمكم عند اللّه اتقيكم ) و آيه : (ففروا الى اللّه ) پس به سوى اللّه بگريزيد).
در سابق هم گفتيم كه برگرداندن روى مردم به سوى خداى سبحان اين اثر را دارد كه مردم به سوى خدا برگشته ، در جستجوى مقاصد زندگى ، تنها به اسباب حقيقى و واقعى اعتنا مى ورزند، و ديگر در به دست آوردن معيشت نه بيش از آنچه بايد، اعتنا مى ورزند، و بيهوده كارى مى كنند،
و نه از بدست آوردن آنچه لازم است كسالت مى ورزند، پس آن كسى كه گفته دين اسلام دين بطالت و خمودى است ، مردم را دعوت مى كند به اين كه به دنبال اهداف زندگى انسانى خود نروند، اسلام را نفهميده و بيهوده سخن گفته ، اين بود خلاصه گفتار، پيرامون حقيقت قرآنى ، و ليكن درباره شاخه و برگهايى از اين مساءله مطالبى ديگر در بحث هاى مختلفى كه در اين تفسير كرده ايم وجود دارد.
معناى (موالى ) در (و لكل جعلنا موالى ممّا ترك ) 

و لكل جعلنا موالى ممّا ترك الوالدان و الاقربون ...

كلمه (موالى ) جمع كلمه (مولى ) است و منظور از مولا ولى و سرپرست آدمى است ، گو اين كه اين كلمه در بعضى از مصاديقش ‍ بيشتر استعمال شده ، و وقتى شنيده مى شود، بعضى از معانى آن بيشتر و زودتر به ذهن مى رسد، مثلا وقتى مى گويند مولا، فورا مولاى برده و صاحب او به ذهن مى رسد، چون سرپرستى او بر برده اش از مصاديق روشن سرپرستى است ، و يا وقتى مى گويند فلانى مولاى فلانى است اين معنا به ذهن مى رسد كه او ياور وى است ، و يا فلانى مولاى فلان آقا است ، يعنى پسر عموى او است ، چون پسر عمو سزاوارتر است به گرفتن دختر عمو از ساير مردم ، و بعيد نيست كه اين كلمه در اصل ، مصدر ميمى و يا اسم مكان بوده باشد، و به وجهى و مناسبتى از آن اراده شخص دارنده ولايت شده باشد، همانطور كه ما امروزه كلمه حكومت و محكمه را اطلاق مى كنيم ، و منظور ما از آن شخص حاكم است .
كلمه (عقد) در مقابل كلمه (حل ) است ، عقد يعنى گره زدن ، و حل يعنى گره گشودن و كلمه (يمين ) در مقابل كلمه (يسار) است ، يمين يعنى راست و يسار يعنى چپ ، ولى كلمه (يمين ) هم به دست راست گفته مى شود، و هم به سوگند، البته معانى ديگر نيز دارد.
و از آنجايى كه اين آيه شريفه با آيه (و لا تتمنوا ما فضل اللّه به بعضكم على بعض ...) در يك سياق واقع شده ، و چون در اين آيه سفارش شده كه سهم هر صاحب سهمى را بدهيد، و فرموده خداى تعالى براى هر انسانى مولاهايى نسبت به تركه وارث او قرار داده ، نظير فرزندان و خويشاوندان خود، اين معنا را تاءييد مى كند كه آيه مورد بحث به ضميمه آيه قبلى مى خواهند احكام و اوامرى كه در آيات ارث و وصيت گذشت خلاصه گيرى كند، چون در آن آيات جزئياتى از شرايع آمده بود، همچنان كه قبل از آن آيات نيز اجمالى از شرايع كه بعدا شرح داد آورده ، فرموده بود: (للرجال نصيب ممّا ترك الوالدان و الاقربون ...) كه اين آيه به منزله قاعده اى كلى در باب ارث است ، و همه جزئيات احكام به آن برگشت مى كند.
و لازمه آن اين است كه افرادى كه از ميان وارث ها و مورث ها نامشان بطور اجمال آمده منطبق شوند با همانهايى كه در آيات ارث بطور تفصيل ذكر شده اند،
در نتيجه مراد از موالى همه آنهايى هستند كه در آيات ارث ، وارث شناخته شده اند، خواه اولاد، و خواه پدر و مادر، و چه برادران و خواهران ، و چه غير ايشان باشند).
و مقصود از اصناف سه گانه اى كه در آيه شريفه آمده يعنى : 1_ والدان 2_ اقربون 3_ (و الّذين عقدت ايمانكم )، همان اصنافى است كه در آيه ارث ذكر شده اند، يعنى 1_ فرزندان ، 2_ خويشاوندان 3_ زن و شوهر، قهرا طبقه سوم در آيه مورد بحث با زن و شوهر منطبق مى شود.
پس اينكه فرمود: (لكل _ براى هر كس ) معنايش اين است كه براى هر يك از شما چه مردتان و چه زنتان مواليى قرار داده ايم ، يعنى اوليايى در ارث بردن معين كرده ايم ، تا آنچه مال از شمال باقى مى ماند ارث ببرند.
و در جمله (ممّا ترك ...) حرف (من ) براى ابتدا است ، و جار و مجرور (من _ ما) متعلق است ، به موالى كانه خواسته است بفهماند مساءله ولايت ، از مال ناشى شده ، و از آن آغاز گشته است ، ممكن هم هست متعلق باشد به كلمه اى كه حذف شده ، و تقدير آن (موالى يرثون مما تركتم ) باشد، و يا (موالى يعطون مما ترك ) باشد، يعنى براى بعد از مردن يك يك شما افرادى قرار داديم كه اولويت دارند به اين كه ارث ببرند آنچه شما از خود به جاى گذاشته ايد _ و يا به اين كه داده شوند از آن چه شما از خود به جاى گذاشته ايد، و منظور از كلمه (ما تركتم _ آنچه شما ترك گفته ايد) مالى است كه ميت و مورث يعنى فرزندان و خويشاوندان و زن و شوهر از خود به جاى مى گذارند.
و اگر از زن و شوهر تعبير كرد به (الّذين عقدت ايمانكم _ آنهايى كه دست شما را گره زده )، در حقيقت خواسته است به كنايه تعبير كرده باشد، چون در عرب رسم اين بود وقتى با يكديگر معامله و يا معاهده اى مى كردند، در آخر براى اين كه اعلام كنند معامله تمام شد به يكديگر دست مى دادند، پس كانه آن دستى كه دارد مصافحه مى كند اين معامله و يا معاهده را بريده و قطعى كرده ، و يا بگو گره زده و جوش داده ، در نتيجه مراد از جمله : (الّذين عقدت ايمانكم ) اين است : (كسانى كه شما به وسيله عقد سببيت ازدواج بين خود و ايشان را ايجاد كرده ايد).

فاتوهم نصيبهم 

ضمير جمع در هر دو كلمه به موالى برمى گردد، و منظور از نصيب موالى ، همان سهم الارثى است كه در آيات ارث بيان شده ، و اگر حرف (فا) كه تفريع را مى رساند بر سر جمله آورده براى اين است كه بفهماند مضمون اين جمله ، نتيجه جمله قبلى است ، كه مى فرمود:
(و لكل جعلنا موالى ...) و در آخر حكم خود (به اين بهره موالى را بدهيد) را با جمله : (ان اللّه كان على كل شى ء شهيدا) تعليل كرد.
اقوال مختلف در مراد از (الذين عقدت ايمانكم )
و اين معنايى كه ما براى آيه كرديم از هر معناى ديگرى كه در تفسير آن آورده اند به ذهن نزديك تر است ، مثلا بعضى گفته اند: مراد از موالى خويشاوندانى است كه ارث نمى برند، نه ورثه كه در ارث بردن اولويت دارند، ولى هيچ دليلى از ظاهر و لفظ آيه بر اين گفتار نيست به خلاف ورثه كه آيه دليل بر آن است .
بعضى ديگر گفته اند كلمه (من ) در جمله : (ممّا ترك الوالدان والاقربون ...) بيانيه است ، و مراد از كلمه (ما) ورثه و اوليا است ، و معناى آيه اين است : (ما براى هر يك از شما اوليايى قرار داديم تا از او ارث ببرند، و آن اوليا همان كسانى هستند كه بعد از خود به جاى گذاشته اند، از فرزندان و خويشاوندان ).

بعضى ديگر گفته اند: مراد از جمله (الّذين عقدت ايمانكم ) هم سوگندان است ، چون در جاهليت رسم بود مردى با مرد ديگر به اصطلاح عقد برادرى مى بست ، و به يكديگر مى گفتند خون من خون تو، و جنگ با من جنگ با تو، و صلح با من صلح با تو، تو ا