ود از عبداللّه بن كثير از امام صادق (عليه السلام ) از على بن ابيطالب (عليه السلام ) نقل كرده ، و نيز به سند خود از اصبغ بن نباته از آن جناب آورده ،
كه در نامه اى كه به فرزندش نوشته فرموده : (انّ المراة ريحانه و ليست بقهرمانة )، (زن ريحانه است نه قهرمان ).
و هم چنين كلام ديگرى كه در اين باره از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نقل شده فرمود: (زن لعبت است ، هر كس او را گرفت مراقب باشد ضايعش نسازد)، آرى رسول خدا (ص ) تعجب مى كرد از مردى كه همسرش را مى زند، و آنگاه با همان دست با وى معانقه مى كند.
در كافى نيز به سند خود از ابى مريم از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: (آيا جاى تعجب نيست كه كسى همسرش را بزند، و آنگاه با او دست به گردن شود؟ و امثال اين بيانات در احاديث بسيار زياد است ، كه اگر كسى در آنها دقت كند نظريه اسلام درباره زنان را درك مى كند.
استفاده سه نكته از روايت اسماء بنت يزيد، پيرامون موقعيت و شخصيت زن در اسلام
حال به بحثى كه پيرامون داستان اسماء دختر يزيد انصارى داشتيم بر مى گرديم ، اگر كسى در اين حديث و در نظاير آن داستانهايى از مراجعه زنان به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و گفتگويشان با آن جناب در مسائل راجع به شرايع دين را حكايت مى كند، و نيز در احاديثى كه از حقوق مختلف زنان خبر مى دهد دقت كند، اين معنا برايش روشن مى شود كه زنان در عين اين كه در حجابند، و مسؤ وليتشان اداره داخل خانه ها است ، و بيشتر به شؤ ون زندگى منزلى مى پردازند در عين حال ممنوع از مراوده و آمد و شد به نزد ولى امر، و نيز تلاش در حل مشكلاتى كه احيانا پيش مى آيد نبوده اند، و اين همان آزادى عقيده اى است كه ما در ضمن بحث پيرامون آزادى عقيده ، در آخر سوره آل عمران درباره اش بحث كرديم . و از حديث نامبرده و نظاير آن سه نكته استفاده مى شود.
اول اين كه طريقه مرضيه زن در اسلام اين است كه به تدبير امور داخلى منزل و تربيت اولاد بپردازد، و اين طريقه در عين اين كه سنتى پسنديده ، و غير واجب ، و ليكن ترغيب و تشويقهائى كه درباره آن شده ، _ از آنجايى كه جو مسلمين جو تقوا و به دست آوردن رضاى خدا و ترجيح ثوابهاى آخرت بر بهره هاى دنيوى ، و تربيت بر اساس اخلاق صالحه زنان يعنى عفت و حيا و محبت اولاد و عشق ورزيدن به زندگى در محيط خانه و امثال آن بوده _ اين سنت مستحب همچنان محفوظ مانده است .
اشتغال به اين شؤ ون ، و اهتمامى كه در زنده نگه داشتن عواطف پاكى خداى عزوجل در وجود زنان به وديعه سپرده زنان را مشغول به خود كرد، و فرصتشان نداد كه در مجامع مردان داخل شده ، و با آنان حتى در حدودى كه خدا به آنان اجازه داده بود اختلاط كنند، شاهد اين معنا همين است اين سنت همچنان در بين مسلمانان در طول قرنهاى طولانى روى پاى خود ايستاده بود، تا آن كه بى بند و بارى زنان مغرب زمين به عنوان آزادى زنان در جوامع مسلمين رخنه يافت ، و بدون اينكه مسلمانان خودشان متوجه شوند بدترين جنايات را بر مرد و زنشان وارد آورد، و آن عبارت بود از تباهى اخلاق ، و فساد زندگى ، و بزودى دود اين افسار گسيختگى به چشمشان خواهد رفت .
آرى اگر اهل قرا ايمان مى آوردند و تقوا پيشه مى كردند خداى تعالى بركاتى از آسمان به رويشان باز مى كرد، و آن وقت از آسمان و زمين برخوردار مى شدند و ليكن آيات خدا را تكذيب كردند، و نتيجه اش اين شد كه گرفتار شدند.
دوم اينكه جاى ترديدى باقى نمى ماند كه ممنوعيت زنان از شركت در امر جهاد و امر قضاوت و حكومت بر مردم سنت واجبى بوده است .
ارزش احكام اسلامى در محيط و ظرف اجتماعى تحت حاكميت اسلام ، معلوم گردد
سوم اين كه اسلام اين محروميت زنان را مهمل نگذاشته ، و آن را به مزيتى برابر آن جبران كرده است ، مثلا اگر زنان از فضيلت جهاد در راه خدا محروم شده اند خداى تعالى اين فضيلت را به فضيلتى ديگر معادل آن جبران نموده ، و مزايا و فضايلى به او داده كه در آن افتخاراتى حقيقى هست ، مثلا اسلام نيكو شوهردارى كردن را جهاد زن قرار داده ، و شايد همين مطلب در بين ما (البته مايى كه فعلا در ظرف زندگى فاسدى قرار داريم ) آنطور كه هست ارزش خود را نشان ندهد، و ليكن در ظرف زندگى اى كه اسلام حاكم بر آن (و در آن ظرف براى هر چيزى به مقدار ارزش واقعيتش ارج نهاده مى شود، و در آن همه تلاشها و رقابت ها بر سر فضايلى از انسانيت است كه مورد رضامندى خداى سبحان باشد، خدايى كه ارزش هر يك از فضايل را آن طور كه هست مى شناسد، و براى سلوك هر انسانى مسلكى را معين نموده ، و آن انسان را به پيمودن آن مسلك تشويق نموده ، و براى ملازم بودن خطى كه برايش ترسيم كرده بها و ارزشى معين كرده ، معادل انواع خدمات انسانى ، و معادل اعمال آن است ) در چنين ظرفى ديگر هيچ خطى بر خطى ديگر برترى ندارد، ساده تر بگويم در چنين ظرفى فضيلت آن مردى كه در معركه قتال حاضر مى شود، و با كمال سخاوت خون خود را ايثار مى كند، از فضيلت زنى كه وظيفه شوهرداريش را انجام مى دهد، برتر نيست ، و نيز آن مرد حاكمى كه سرپرستى جامعه را به عهده گرفته ، چرخ زندگى مجتمع را مى چرخاند،
هيچ افتخارى بر آن زن ندارد، و آن مردى كه بر مسند قضا تكيه زده هيچ برترى نسبت به زنى كه كودكش را تر و خشك مى كند ندارد، چون منصب حكومت و قضا _ البته براى كسى كه در آن دو منصب طبق حق عمل كند، و حق را به حق دار برساند _ جز خون دل و مشقت دنيوى اثرى ندارد چون در ظرف اسلام و براى مرد مسلمان قبول اين منصب ها در حقيقت خود را به معرض مخاطر و مهالك افكندن است ، چون هر لحظه ممكن است حق بيچاره اى را كه به جز رب العالمين حامى يى ندارد ضايع كند، (ان ربّك لبالمرصاد) رب العالمينى كه در كمين ستمكاران است ، بنابراين چه افتخارى هست براى مردان بر زنانى كه اگر اين مسؤ وليت ها را نپذيرفته اند، براى اين است كه رب العالمين از آنان نخواسته ، و از آنان چيز ديگرى خواسته و برايشان ، خطى ديگر ترسيم كرده ، كه بايد ملازم خط خود باشند، و راه خود را بروند.
پس در مجتمع اسلامى اين پستها وقتى افتخار مى شود، و زمانى اثر خود را مى بخشد، و وقتى تعبد به آن براى صاحبش صحيح و مشروع مى گردد، كه صاحبش در پذيرفتن آن نوعى ايثار كرده باشد، و طورى تربيت شده باشد كه هر پستى را كه اجتماع به او مى دهد در نظرش مسؤ وليت و بار گران باشد، و در قبول آن از خود گذشتگى به خرج دهد، در چنين مجتمعى اگر به مرد بگويند تو بايد به ميدان جنگ بروى ، يا كشور را اداره كنى ، به خاطر رضاى خدا اين بار سنگين را به دوش مى كشد، و اگر به زن بگويند تو بايد در خانه بمانى و نسل را تربيت كنى ، او نيز به خاطر خدا قبول مى كند، و هيچ تناقضى هم در اين دو قسم حكم نمى بيند.
آرى اختلاف شؤ ون و مقامات اجتماعى و اعمال بشرى به حسب اختلاف ، و جو آنها چيزى نيست كه كسى بتواند آنرا انكار كند، يك سرباز، يا يك حاكم ، و يا يك قاضى مسلمان ، اگر افتخار مى كند به خاطر يك احترام خرافى و غير واقعى نيست ، بلكه يك كرامت واقعى 