 فارسى زبانان تكيه سخنمان در گفتگوى با مخاطب اين است كه مى گوييم (اجازه بفرماييد) و منظورمان اين است كه مهلت بده من همه حرفهايم را بزنم ، عرض مى كردند: (راعنا) يعنى اجازه بده ، ما مطلب خود را تا به آخر بگوييم ، و اين كلمه در زبان يهود معناى زشتى داشت ، معنايى كه لايق به ساحت مقدس رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نبود، به همين جهت فرصت را غنيمت شمردند، هرگاه مى خواستند با آن جناب سخن بگويند به قصد مذمت و بى احترامى اين كلمه را استعمال مى كردند، و خداى تعالى در اين آيه شريفه ايشان را مذمت كرد، و نخست به طور اجمال فرمود: (يحرفون الكلم عن مواضعه ) و سپس آن را تفسير كرد به اين كه : (و يقولون سمعنا و عصينا و اسمع غير مسمع )، آنگاه مثل اين كه خواسته باشد اين را نيز تفسير كند، عطف كرد بر آن جمله : (و راعنا) را، آنگاه فرمود:
مجذوبش شود، يهوديان در حالى انجام مى شود كه زبان خود را تاب مى دهند، و به دين خدا طعنه مى زنند: (ليا بالسنتهم و طعنا فى الدين )، و اين دو مصدر يعنى مصدر (لى ) و (طعن ) در موضع حال قرار دارند.

و لو انهم قالوا سمعنا و اطعنا و اسمع و انظرنا لكان خيرا لهم و اقوم 

اينكه فرموده : اگر اين طور بگويند كه مشتمل است بر ادب دين و خضوع در برابر حق ، بهتر و باقوام تر است از آنچه مى گفتند يعنى از (سمعنا و عصينا...) با اين كه اين سخن نه خير است و نه باقوام تا آن از اين بهتر و باقوام تر باشد، در حقيقت از باب مقايسه اثر حقى است كه در اين كلام حق است ، و اثرى كه يهود براى كلام خود قائل بود، هر چند كه كلام يهود در واقع هيچ خوبى و قوام نداشت ، پس مقايسه بين اثر حق است با اثرى كه يهود حقش مى پنداشت ، و معناى جمله اين است : اگر يهود مى گفتند: (سمعنا و اطعنا...) خير و قوام در آن بيشتر بود، از خير و قوامى كه در دل خود براى لى و طعن فرض كرده اند، پس گفتار در اين آيه نظير گفتار در آيه شريفه زير است كه مى فرمايد: (و اذا راوا تجارة او لهوا انفضوا اليها، و تركوك قائما قل ما عنداللّه خير من اللّهو و من التجارة و اللّه خير الرازقين ).

و لكن لعنهم اللّه بكفرهم فلا يؤ منون الّا قليلا

اين جمله خطاب به مسلمين است ، و براى هميشه نوميدشان مى كند از اين كه يهود بگويند: (سمعنا و اطعنا) هرگز نخواهند گفت ، زيرا اين كلمه ، كلمه ايمان است ، و اين يهوديان ملعون خدايند، و در نتيجه موفق به ايمان نخواهند شد، و لذا در جمله قبل اين طور تعبير كرد: (و لو انهم قالوا)، چون تعبير به كلمه (لو) دلالت بر آرزو مى كند و آرزو اشعار بر محال بودن تحقق آن آرزو دارد.
و ظاهرا حرف (با) در جمله (بكفرهم ) براى سببيت است ، نه براى آلت ، براى اين كه كفر صفتى است كه ممكن است به وسيله ايمان زايل گردد، و بنابراين كفر بدان جهت كه كفر است مستوجب لعنتى كه ايمان را محال سازد نيست ، و چنان نيست كه بطور قاطع از ايمان جلوگيرى كند.
بله كفر آنان بطورى كه در آخر سوره آن را شرح داده سبب لعنت هست ، اما لعنتى كه ايمان را محال نمى سازد، ممكن است افراد انگشت شمارى ايمان بياورند (دقت بفرمائيد).
مراد از (فلا يؤ منون الّا قليلا)

فلا يؤ منون الّا قليلا

بعضى از مفسرين گفته اند كلمه (قليلا) حال است ، و تقدير كلام (فلا يؤ منون الا و هم قليل ) است ، يعنى ايمان نمى آورند مگر در حالى كه اندكند، و اى بسا گفته باشند: كلمه (قليلا) صفتى است براى موصوفى كه حذف شده ، و تقدير كلام (فلا يؤ منون الّا ايمانا قليلا) است ، و اين وجه هم مثل وجه قبلى عيبى ندارد ليكن بايد در آن اضافه شود كه اتصاف ايمان به صفت اندكى ، از قبيل وصف به حال متعلق موصوف است ، وقتى مى گوييم (ايمان نمى آورند مگر ايمانى اندك ) معنايش (مگر ايمانى كه مؤ منين به آن ايمان اندكند) است .
و اما اينكه بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از اين تعبير ايمان كم و ضعيف در مقابل ايمان كامل است ، و مى خواهد بفرمايد، ايمان قابل اعتنايى نمى آورند، كه بتواند عمل صاحبش را اصلاح و دل او را تزكيه كند، و عقلش را رقاء بخشد راه درستى نرفته ، براى اين كه ايمان متصف مى شود به ايمان مستقر و ايمان عاريتى ، و ايمان كامل و ايمان ناقص ، ولى متصف نمى شود به كم و زياد، هيچ فصيحى در سخن خود ايمان را به دو وصف قلت و كثرت توصيف نمى كند، تا چه رسد به قرآن كريم كه فصيح ترين و بليغ ‌ترين كلام است .
علاوه بر اين ، مراد از ايمانى كه در آيه شريفه آمده ، يا حقيقت ايمانى قلبى است ، كه مقابلش نفاق است ، و يا صورت ايمان است كه بسا مى شود از آن تعبير به اسلام مى شود، و جاى هيچ ترديدى نيست كه در اسلام ايمان به هر دو معنايش معتبر است ، و اسلام به آن اعتنا نموده ، و آيات قرآنى هم تصريح دارد بر اعتبار آن ، صريحا مى فرمايد: (لا تقولوا لمن القى اليكم السلام لست مؤ منا) علاوه بر اين كه آن مستثنا منه كه خداى تعالى عده قليلى را از آن استثنا كرده جمله (و ليكن خداى تعالى به جرم كفرشان لعنتشان كرده ) مى باشد، و معلوم است كه در اين استثنا كمترين درجه ايمان و يا اسلام ظاهرى يعنى حفظ ظاهرى اسلام و گفتن : (سمعنا و اطعنا) كافى است ، هر كس اين مقدار اسلام و ايمان از خود نشان بدهد حكم ساير مسلمانان را دارد، و مانند آنها مشمول لعنت خداى تعالى نيست .
و انگيزه اى كه اين مفسر را به ارتكاب اين اشتباه واداشته يك توهم غلط است ، و آن اين است كه خيال كرده اثر لعنت خداى تعالى تخلف پذير نيست ، وقتى خداى تعالى جمعيتى را لعنت كرد هيچ فردى از آن جمعيت ، ديگر ايمان نخواهد آورد، و فكر كرده قلت در آيه شريفه صفت ايمان است ، و ايمان قليل ايمانى نيست كه قابل اعتنا باشد.
مفسر نامبرده اينطور فكر كرده تا جمله : (لعنهم اللّه بكفرهم ) درست در آيد، و غفلت ورزيده از اين كه اين خطابها و مذمت و توبيخ ‌ها و مؤ اخذه هايى كه در آن است متوجه مجتمعات به عنوان مجتمع است ، و نظر به فرد ندارد، آن كسى كه مشمول اين لعنت و غضب و مؤ اخذه هاى عمومى ديگر شده است ، مجتمع يهود است بدان جهت كه يك مجتمع است ، مجتمعى كه از يهوديت تشكيل شده ، كه نه ايمان مى آورد، و نه روى سعادت و رستگارى را مى بيند، و تا به امروز هم چنين بوده و تا قيامت هم چنين خواهد بود.
و اما استثنايى كه در آن شده نسبت به افراد است ، و معلوم است كه خارج شدن بعضى از افراد از يك حكمى حتمى كه روى مجتمع شده منافات ندارد، و آن حكم را نقض نمى كند، و اما اينكه چه حاجت به اين استثنا بود، با اين كه گفتيم اين مجتمع تا قيامت هم ايمان نمى آورد، و با اين كه افراد قليلى كه ايمان مى آورند مجتمعى داخل در مجتمعات يهود نبودند تا با استثناى يك مجتمع از ميان مجتمعات خارج شود؟.
جوابش اين است كه آرى ، همين مؤ منين اندك نيز براى خود مجتمعى هستند، و وقتى فرمود: (فلا يؤ منون ) هر چند كه ايمان را از مجتمع يهود نفى كرده و ليكن در آن ايمان را از افراد نيز نفى كرده است ، و در نتيجه جاى اين توهم بود كه كسى خيال كند نفى نامبرده شامل تك تك يهود هم مى شود، و آنگاه نتيجه بگيرد كه حتى يك نفر يهودى هم ايمان نمى آورد، لذا براى د