 معناى پشت ، و كلمه (ترائب ) جمع (تريبه ) است كه به معناى استخوان سفيد است
مفسرين در توجيه اين آيه اختلافى عجيب به راه انداخته اند، و ظاهرا منظور از جمله (بين الصلب و الترائب ) اين است كه : منى از نقطه محصورى از بدن خارج مى شود كه آن نقطه بين استخوانهاى پشت و استخوانهاى سينه قرار دارد.
البته اين را ياد آور شويم كه مراغى صاحب تفسير معروف به (مراغى ) در ذيل اين آيه از بعضى اطباء توجيه دقيق و علمى براى اين آيه نقل كرده اگر كسى بخواهد مى تواند به آنجا مراجعه كند.

انه على رجعه لقادر

كلمه (رجع ) به معناى برگرداندن است ، و ضمير (انه ) به خداى تعالى بر مى گردد،
و اگر به آوردن ضمير اكتفا كرد، و با اينكه مقام ، مقام اظهار بود نام مقدس اللّه را ذكر نكرد، براى اين بود كه از شدت ظهور فرقى ميان اظهار و اضمار نبود، نظير كلمه خلق كه مجهول آورده شد.
و معناى عبارت اين است كه : آن كسى كه انسان را از آبى به چنين صفت آفريده قادر بر اعاده او و زنده كردنش بعد از مرگ ، و اعاده بدنى مثل بدن دنيائيش هست ، چون قدرت بر هر چيز قدرت بر مثل آن نيز هست ، و اين قاعده معروف و مسلم است كه حكم امثال در آنچه شده و آنچه نشده يكسان است .
وجه تسميه قيامت به (يوم تببلى السّرائر) 

يوم تبلى السرائر

كلمه (يوم ) ظرف است براى رجع ، و (سريره ) عبارت است از هر چيزى كه انسان در دل خود پنهان مى كند، و كلمه (بلاء) كه فعل (تبلى ) مشتق از آن است به معناى آزمايش و نيز شناسايى و كشف نهانى ها است .
در نتيجه معناى آيه اين است كه : رجع در روزى است كه آنچه از عقايد و آثار اعمال كه انسانها پنهان كرده بودند، چه خيرش و چه شرش به مورد آزمايش و شناسايى قرار مى گيرد، و زرگر اعمال و عقايد آنها را در بوته زرگرى خود مى آزمايد، تا معلوم شود كدام صالح و كدام فاسد بوده و كدام خالص و كدام داراى ناخالصى و عيار است و بر طبق آن صاحبش را جزا مى دهد، پس آيه مورد بحث در معناى آيه زير است : (ان تبدوا ما فى انفسكم او تخفوه يحاسبكم به الله ).

فما له من قوه و لا ناصر

يعنى نه خودش نيرويى دارد تا عذاب خدا را از خود دفع كند، و نه ياورى دارد كه او از وى دفاع كند، و خلاصه در روز رجع براى هيچ كس هيچ قدرتى نيست ، نه از ناحيه خودش ، و نه از ناحيه ديگران .

و السماء ذات الرجع و الارض ذات الصدع

اين دو جمله دو سوگند است بعد از سوگندهاى اول سوره ، تا امر قيامت و بازگشت به سوى خداى تعالى را تاءكيد كند، و مراد از (آسمان صاحب رجع )، همين تحولاتى است كه در آسمان براى ما محسوس است ، ستارگان و اجرامى در يك طرف آن غروب و از طرف ديگر دوباره طلوع مى كنند.
بعضى گفته اند: منظور از رجع آسمان ، باريدن آن است ، و مراد از (زمين صاحب صدع ) شكافتن زمين و روييدن گياهان از آن است ، و مناسبت اين دو سوگند با مساءله معاد بر كسى پوشيده نيست .
وصف قرآن به اينكه (قول فصل ) است  و(هزل نيست ) 

انه لقول فصل و ما هو بالهزل

كلمه (فصل ) به معناى جدا كردن دو چيز از هم است ، به طورى كه بين آن دو فاصله اى پيدا شود، و با اينكه قرآن قول فاصل و جدا سازنده است ، اگر آن را قول فصل خوانده ، از باب (زيد عدل ) است ، و (هزل ) به معناى شوخى است ، در مقابل جدى .
و اين دو آيه جواب قسم است و ضمير (انه ) به قرآن بر مى گردد، و معنايش اين است كه : به آسمانى چنان و زمينى چنين سوگند، كه قرآن سخنى جدا سازنده بين حق و باطل است ، و كلامى خالى از جد، و صرف شوخى نيست ، آنچه را قرآن ثابت مى كند حق محض است ، كه شكى در آن نيست ، و چون حق است هيچ باطلى نمى تواند آن را باطل سازد، و هر باطلى در صدد ابطال آن بر آيد باطل بدون ترديد است ، پس خبرى هم كه از قيامت و بازگشت داده حق است و در آن شكى نيست .
ولى بعضى گفته اند: ضمير نامبرده به مطلب قبلى يعنى خبر رجوع و معاد بر مى گردد. ولى وجه سابق وجيه تر است .

انهم يكيدون كيدا و اكيد كيدا

يعنى كفار با كفرشان و انكار معادشان همه در اين فكرند كه با حيله هايى نور خدا را خاموش و دعوت تو را باطل سازند، و من هم عليه ايشان حيله مى كنم ، و حيله خداى تعالى همين است كه ايشان را به دشمنى با سعادت خود وا مى دارد، استدراج مى كند مى فرمايد: مال و اولاد بيشترى مى دهم ، بر دلهايشان مهر مى زنم ، و گمراهشان مى كنم ، و بر گوش و چشمشان پرده مى افكنم ، اين چنين حيله مى كنم ، تا در آخر به سوى عذاب روز قيامتش بكشانم .

فمهل الكافرين امهلهم رويدا

كلمه (تمهيل ) مصدر باب تفعيل است كه فعل امر (مهل ) مشتق از آن است ،
به معناى امهال ، يعنى مهلت دادن ، و خلاصه هر دو لفظ به يك معنا است ، اما اولى كه باب تفعيل است تدريج را مى رساند، و دومى كه از باب افعال است يكبارگى را. و كلمه (رويد) به معناى اندك است .
و معناى آيه اين است كه : وقتى مى بينى آنها كيد و حيله گريهايى دارند، و من نيز حيله هايى دارم به عين آنچه آنها حيله اش مى خوانند، و با در نظر داشتن اينكه (خداى تعالى بر كار خود غالب و مسلط است )، پس تو منتظر عذاب آنان باش ، و در باره آنان عجله مكن ، كمى مهلتشان بده كه به زودى آنچه در تهديدشان وعده دادم خواهد آمد، چون هر آينده اى نزديك است . و در اينكه اول تعبير فرمود به (مهل - مهلت بده ) كه چون باب تفعيل است تدريج را مى رساند، و در نوبت دوم تعبير كرد به (امهل ) كه گفتيم يك بارگى را مى رساند، و (امهل ) را مقيد به قيد (رويدا) كرد، لطافتى است كه بر كسى پوشيده نيست .
بحث روايتى  
(رواياتى در ذيل برخى آيات گذشته از جمله (يوم تبلى السّرائر) و (اءنهلقول فصل )
در تفسير قمى در ذيل جمله (ان كل نفس لما عليها حافظ) آمده كه منظور از (حافظ)، ملائكه است .
و در همان كتاب در ذيل آيه (خلق من ماء دافق ) آمده كه : منظور نطفه است ، كه با قوت خارج مى شود. و در ذيل آيه (يخرج من بين الصلب و الترائب ) آمده : يعنى صلب مرد، و ترائب زن كه همان سينه او است .
مؤ لف : اين روايت صرفنظر از اينكه شخص امام را معرفى نكرده ، و تنها گفته است : (فرمود)، و صرفنظر از اينكه سندش افتاده ، خود مضمونش هم خالى از اشكال نيست .
و نيز در تفسير قمى در ذيل آيه (يوم تبلى السرائر) فرموده يعنى (ظاهر مى شود از سريره ها).
و در مجمع البيان آمده كه روايتى با حذف اواخر سند از ابى درداء رسيده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود: خداى تعالى چهار چيز را براى خلقش ضمانت كرده ، كه هدر نرود، و آن اثر نماز و زكات و روزه رمضان و غسل جنابت است ، و همين است سرائرى كه خداى تعالى درباره اش فرمود: (يوم تبلى السرائر).
مؤ لف : و شايد اين از قبيل ذكر بعضى از مصاديق است ، همچنان كه روايت بعدى اين احتمال را تاءييد مى كند.
و در همان كتاب از معاذ بن جبل روايت شده كه گفت : از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) پرسيدم : منظور از اين سرائر كه خداى تعالى بندگان خود را با آن ابتلاء مى كند چيست ؟ فرمود: سرائر شما همان اعمال شما است از نماز و روزه و زكات و وضو و غسل جنابت ، و هر واجب ديگر (پس ذكر شده هاى در روايت قبلى عنوان مثال را دارد)، براى اينكه همه اعمال شما سرائر و 