بن عتبه بارقى ، روايت آورده كه گفت اسماعيل بن ثوبان براى ما حديث كرد كه من قبل از آن بيمارى واگير اعظم داخل مسجد شدم ، و شنيدم كه مردم مى گفتند: (من قتل مؤ منا...)، مهاجر و انصار مى گفتند پس خدا آتش را بر او (فلان شخص ) واجب كرده ، ولى وقتى آيه : (ان اللّه لا يغفر ان يشرك به و يغفر مادون ذلك لمن يشاء) نازل شد مهاجر و انصار مى گفتند: هر چه خدا بخواهد مى كند.
رواياتى كه در ذيل آيه (ان الله لايغفران يشرك به ...)نقل شده و مشعر بر جهل اصحاب پيغمبر (ص ) به مساءله شفاعت است خالى ازاشكال نيستند
مؤ لف قدس سره : قريب به اين دو روايت را به چند طريق از ابن عمر نقل مى كند، ولى به نظر ما اين روايات خالى از اشكال نيست ، و نمى توانيم باور كنيم كه اصحاب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) همگى در يك امر اشتباهى اتفاق كنند، چون در مضمون اين آيه كه مى فرمايد: (ان اللّه لا يغفر ان يشرك به و يغفر مادون ذلك ...)، چيزى بيش از آيات شفاعت نيست ، كه بيانش گذشت ، و يا باور كنيم همه اصحاب آن حضرت غفلت ورزيده باشند از اين كه بيشتر آيات شفاعت در مكه نازل شده ، - نه در مدينه ، و بعد از حادثه احد و شهادت حمزه _ مانند آيه شريفه : (و لا يملك الّذين يدعون من دونه الشفاعه ، الا من شهد بالحق و هم يعلمون )، و مانند آن از آيات شفاعت واقع در سوره يونس _ و انبيا _ و طه _ و سبا - و نجم - و مدثر - كه همه در مكه نازل شده اند، و با بيانى كه گذشت شفاعت را ثابت مى كنند، و اين آيات عموميت دارند، و شامل همه گناهان مى شود، تنها قيدى كه در آنها هست دو قيد است ، يكى مربوط به مشفوع له است ، و حاصل آن قيد اين است كه گناه از كسى آمرزيده مى شود، كه داراى دينى باشد كه آن دين مرضى خدا و مورد قبول او باشد، و آن عبارت است از دين توحيد،
و نفى شريك ، و دوم قيدى است در جانب خداى تعالى ، و آن عبارت است از مشيت او، پس حاصل مفاد آيات شمول مغفرت به همه گناهان است به شرطى كه خدا بخواهد، و به شرطى كه گناه مورد بحث شرك نباشد، و اين مفاد عينا آيه مورد بحث است ، مى فرمايد: (ان اللّه لا يغفر ان يشرك به و يغفر مادون ذلك لمن يشاء).
و اما آياتى كه قاتل نفس محترمه و بدون حق را و نيز رباخوار و قاطع رحم را تهديد مى كند به آتش جاودانه صرف اعلام خطر است ، نظير آيات زير كه مى فرمايد: (و من يقتل مؤ منا متعمدا فجزاوه جهنّم خالدا فيها...)، و نيز مى فرمايد: (و من عاد فاولئك اصحاب النار هم فيها خالدون ) (اولئك لهم اللعنه و لهم سوء الدار) و آياتى ديگر از اين قبيل ، كه تهديد به شر و خطر مى كند، و از عذاب آتش خبر مى دهد، و اما اين كه اين كيفر حتمى و غير قابل تغيير باشد، به طورى كه امكان برداشتنش نباشد، آيات صراحتى در آن ندارند.
و سخن كوتاه اين كه آيه : (ان اللّه لا يغفر...) چيز زايدى بر آيات شفاعت ندارد، تا زمينه را براى جاعلين آن حديث فراهم سازد.
پس اصحاب نمى توانستند از آيات راجعه به كباير حتميت آتش را بفهمند، تا _ قبل از نزول آيات مغفرت _ شهادت دهند به اين كه مرتكب گناهان در آتشند، و نيز نمى توانستند از آيه شريفه : (ان اللّه لا يغفر ان يشرك به ...)، مطلبى را بفهمند كه از آيات راجعه به شفاعت فهميده نمى شود، تا در نتيجه بتوانند بگويند اين آيه آيات كباير را تخصيص زده و يا تقييد و يا نسخ كرده است . بعضى از روايات هم به اين معنا اشاره كرده است و آن روايتى است كه سيوطى در الدرالمنثور از ابن الفريس ، و ابى يعلى ، و ابن منذر، و ابن عدى به سند صحيح از ابن عمر نقل كرده اند، كه گفت : ما از اين كه براى اهل كباير طلب مغفرت كنيم خوددارى مى كرديم ، تا آن كه از پيامبرمان شنيديم كه فرمود: (ان اللّه لا يغفر ان يشرك به و يغفر مادون ذلك لمن يشاء)، و نيز شنيديم كه فرمود: (من دعاى خودم را ذخيره كرده ام براى شفاعت از اهل كباير از امتم ،
در نتيجه بسيارى از پندارها كه در دل داشتيم رها كر ديم ، و دنبالش را نگرفتيم و به اميد آمرزش خداى تعالى زبان به طلب مغفرت براى گنه كاران گشوديم ).
پس ظاهر روايت اين شد كه آنچه اصحاب از آيه مغفرت فهميده بودند، مثل آن را از داستان شفاعت نيز فهميده بودند، _ چون در اين روايت ، هم آيه ذكر شده ، و هم كلام رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله )، - چيزى كه هست سؤ ال ديگرى عليه او باقى مى ماند، و آن اين است كه چطور شد اصحاب از روايت نامبرده درباره شفاعت ، امكان مغفرت كباير را فهميدند، ولى اين امكان را از آن همه آيات شفاعت كه سالها قبل از حديث در مكه نازل شد، و با اين كه دلالت آن آيات روشن بود نفهميدند؟ من نمى دانم !!.
و در الدرالمنثور در ذيل آيه : (الم تر الى الّذين اوتوا نصيبا من الكتاب ... سبيلا) آمده : كه بيهقى در كتاب دلايل و ابن عساكر در تاريخ خود از جابر بن عبداللّه روايت كرده اند كه گفت : وقتى كار رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) رسيد بدان جا كه رسيد، كعب بن اشرف از مدينه بيرون شد، و به اصطلاح خود را كنار كشيده به مكه آمد، و در آنجا مسكن گزيد، و به مردم مى گفت : من نه حاضرم عليه محمد (صلى اللّه عليه و آله ) كسى را كمك كنم ، و نه خود با او بجنگم ، از او پرسيدند: اى كعب آيا دين ما بهتر است و يا دين محمد و اصحاب او؟ گفت : دين شما بهتر و قديمى تر است ، ولى دين محمد نوظهور است ، در اين باره بود كه آيه شريفه : (الم تر الى الّذين اوتوا نصيبا من الكتاب ...)، نازل شد.
مؤ لف قدس سره : در شاءن نزول اين آيه روايات زياد و به وجوه مختلفى وارد شده ، سالم تر از همه رواياتى بود كه ما نقل كرديم چيزى كه هست همه اين روايات در يك جهت شريكند، و آن اصل اين قصه است ، كه بعضى از يهوديان در قضاوت و داورى بين اين كه شرك قريش بهتر است يا دين رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) گفته بوده كه شرك مشركين بهتر است .
رواياتى در ذيل آيه (ام يحسدون النّاس على ما آتاهم ...) بيان مقصود از ناس 
و در تفسير برهان در ذيل آيه : (ام يحسدون النّاس على ما آتيهم اللّه من فضله ...) از امالى شيخ نقل كرده كه وى به سند خود از جابر از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرموده : منظور از ناس ماييم .
و در كافى به سند خود از بريد از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه در ضمن حديثى در تفسير آيه :
(ام يحسدون النّاس على ما آتيهم اللّه من فضله ) فرمود: منظور از ناس كه مورد حسد واقع شده اند ماييم (تا آخر حديث ).
مؤ لف قدس سره : و اين معنا از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) به طور استفاضه يعنى با سندهاى بسيار زياد نقل شده ، كه اين سندها در جوامع حديث شيعه از قبيل كافى و تهذيب و عيون و بصائر و دو تفسير قمى و عياشى و غيره آمده است .
و در معناى اين احاديث از طرق اهل سنت روايتى است كه ابن مغازلى آن را از امام محمد بن على باقر (عليهما السلام ) - به طور رفع يعنى اسقاط رجال وسط سند _ نقل كرده ، كه فرمود: و اللّه منظور از ناس ماييم .
و روايت ديگرى است كه الدرالمنثور از ابن منذر و طبرانى از طريق عطا از ابن عباس نقل كرده كه در تفسير آيه : (ام يحسدون النّاس ) گفته : ناس ماييم ، نه عموم مردم ، و نيز در همان كتاب روايت كرده ك