قيدى نياورد، پس ما همين كه مى بينيم در مورد آنان نيز قيدى نياورده ، چاره اى جز اين نداريم كه بگوييم آيه شريفه از هر قيدى مطلق است ، و لازمه مطلق بودنش همين است كه بگوييم همان عصمتى كه در مورد رسول مسلم گرفته شد، در مورد اولى الامر نيز اعتبار شده باشد، و خلاصه كلام منظور از اولى الامر، آن افراد معينى هستند كه مانند رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) داراى عصمتند.
حال ببينيم منظور از كلمه امر در عنوان (اولى الامر) چيست ؟ منظور از آن ، آن شاءن و آن كارهايى است كه با دين مؤ منين مخاطب به اين خطاب ، و يا به دنياى آنان ارتباط دارد، و مستقيم و غير مستقيم به آن برگشت مى كند، مؤ يد اين كه منظور از امر چنين شاءنى است وسيع ، دو آيه زير است ، كه كلمه (امر) در هر دو به معناى امور دنيايى است ، در يكى مى فرمايد: (و شاورهم فى الامر) و در ديگرى در مدح مردم باتقوا مى فرمايد: (و امرهم شورى بينهم )، و هر چند كه ممكن است به وجهى منظور از كلمه (امر) فرمان باشد، كه در مقابل نهى است ، ليكن اين احتمال بعيد است .
كلمه (اولى الامر) در اين آيه مقيد شده به قيد (منكم )، و ظاهر اين قيد اين است كه ظرفى باشد به اصطلاح مستقر، يعنى عامل آن از افعال عموم باشد نظير (بودن و امثال آن )
و معنايش اين باشد كه اطاعت كنيد اولى الامرى را كه از خودتان باشد، و اين قيد به همان معنايى است كه قيد منهم در آيه : (هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم ) به آن معنا است و هم چنين در آيات زير و نيز در دعايى كه از حضرت ابراهيم (عليه السلام ) نقل كرده مى فرمايد: (ربّنا و ابعث فيهم رسولا منهم )، و نيز درباره رسولان الهى فرموده : (رسلا منكم يقصون عليكم آياتى ).
منظور ما از اين گفتار اين است كه خواننده را متوجه مردود بودن گفتار بعضى از مفسرين در معناى كلمه (منكم ) بكنيم ، آن مفسر گفته : از اين كلمه (اولى الامر) مقيد به آن شده به خوبى استفاده مى شود: كه اولى الامر نيز فردى از افراد معمولى جامعه است ، مى فرمايد (اولى الامر) را كه فردى مثل خود شما مؤ من است ، و مثل خود شما گاهگاهى گناه و خطا مى كند اطاعت كنيد. مفسر نامبرده با اين تفسير خواسته است اعتبار مساءله عصمت از (اولى الامر) را بيندازد.
مطلب ديگرى كه درباره كلمه (اولى الامر) مورد بحث قرار گرفته ، اين است كه معناى اين كلمه از نظر مصاديقى كه دارد چيست ؟ آيا با اين كه اين كلمه اسم جمع است ، منظور دسته دسته هايى هستند كه هر دسته اى به عنوان اهل حل و عقد در هر عصرى امور مسلمين را اداره مى كنند، و يا منظور فرد فرد معصومينند، كه يكى پس از ديگرى زمام امور مسلمين را به دست مى گيرند،؟ آنچه در بدو نظر احتمالش به ذهن مى رسد اين است كه منظور فرد فرد معصومين اند اطاعتشان بر خلق واجب شده ، و يكى پس از ديگرى زمام امور را به دست گرفتند و وجوب اطاعتشان بر مردم را تنها از نظر لفظ به جمع آنان نسبت داده در حقيقت معناى جامعى از معصومين در نظر گرفته و لفظ (اولى الامر) را در آن استعمال كرده همان طور كه خود ما نيز در گفتگوهاى خود مى گوييم : (نمازهايت را بخوان ) و (بزرگانت را اطاعت كن ) و (گوش به فرمان بزرگان قومت باش )، با اين كه هر وقت انسان نماز بخواند يك نماز مى خواند نه همه نمازها را و همچنين اطاعت از بزرگان قوم ، و گوش دادن به سخنان بزرگتر خود.
رد گفتار بى اساس فخر رازى 
يكى از سخنان عجيب كه در اين مورد گفته شده گفتار فخر رازى است كه گفته است اگر منظور از اولى الامر خصوص ولى امر معصوم باشد،
اين اشكال وارد مى شود كه الزاما بايستى جمع را بر مفرد حمل كنيد، و بگوييد منظور از كلمه (اولى الامر) ولى امر مى باشد، و اين خلاف ظاهر است .
عجيب بودن گفتار وى در اين است كه چگونه غفلت كرده از اين كه استعمال جمع در مفرد چيز نوظهورى نيست ، هم در لغت شايع است ، و هم قرآن كريم پر است از آن ، و اينك چند نمونه آنرا نقل مى نماييم : (فلا تطع المكذبين )، (فلا تطع الكافرين ) (انا اطعنا سادتنا و كبراءنا)، (و لا تطيعوا امر المسرفين )، (حافظوا على الصلوات ) (و اخفض جناحك للمؤ منين )، و از اين قبيل موارد مختلفه اى كه يا در اثبات يا در نفى ، يا در اخبار و يا در انشاء كلمه جمع در مفرد استعمال شده است .
آنچه از حمل جمع بر فرد، خلاف ظاهر است اين است كه لفظ جمع را اطلاق كنند و يكى از آحاد آن را اراده نمايند (مثلا پدرى به فرزندش بگويد: (علما را احترام كن )، و منظورش از علما فقط يك عالم باشد، به طورى كه اگر فرزند، عالمى ديگر را احترام نمايد اعتراض كند من كى به تو گفتم اين آقا را احترام كنى ، منظورم از علما فقط و فقط فلان عالم است )، نه اين كه حكم را طورى روى جمع ببرد كه يك حكمش به عدد موضوعاتى كه دارد منحل به احكامى متعدد شود، مثل اين كه همان پدر به فرزندش بگويد: (علماى شهر را احترام كن )، كه معنايش چنين مى شود: (اين عالم را احترام كن )، (اين را نيز احترام نما)، و همچنين به طورى كه اگر فرضا در آن شهر هزار دانشمند باشد و پدر خواسته باشد هزار بار گفتار خود را تكرار كند به جاى آن يك بار بطور كلى مى گويد: (علماى شهر را احترام كن )، اين طور سخن گفتن نه تنها خلاف ظاهر نيست بلكه مطابق ظاهر است .
احتمال اينكه معناى (اولى الامر) اهلحل و عقد (مقامات حكومتى ) باشند، و رد اين احتمال 
البته اين احتمال را داده اند كه مراد از كلمه : (اولى الامر) _ يعنى همين هايى كه متعلق وجوب اطاعتند _ مجموع من حيث المجموع هياءت حاكمه باشد، هياءتى كه از عده اى معدود تشكيل مى شود، و هر يك از آنان فردى از اولى الامرند، به اين معنا كه هر يك به قدر خودش در مردم نفوذ و در امور مردم تاءثير دارد،
يكى رئيس همه لشگرها، و يكى رئيس تك تك لشگرها، يكى رئيس دانشگاه ها و يكى رئيس فلان قسمت از اجرائيات دولت ، و يكى رئيس قسمت ديگر آن است ، بلكه احتمال دارد كه مراد از اولى الامر همان طور كه صاحب المنار گفته همه اهل حل و عقد جامعه باشند، يعنى كسانى كه امت به آنها وثوق و اطمينان دارند، چه علما، و رؤ ساى لشگر، و تجار، و صنعت گران ، و كشاورزان ، مصالح عمومى امّت را تاءمين مى كنند، و چه رؤ ساى كارگران ، و احزاب ، و مديران جرايد مورد احترام ، و هياءت تحريريه آنها.
پس اين كه احتمال داديم معناى (اولى الامر) اهل حل و عقد باشد منظورمان اين است ، يعنى هياءت اجتماعيه اى كه از افراد موجه امت تشكيل مى گردد، و ليكن همه اشكال در اين است كه آيا مى توان مضمون همه آنها را بر اين احتمال تطبيق داد يا نه ؟.
آيه شريفه - همان طور كه توجه فرموديد _ دلالت دارد بر عصمت (اولى الامر) حتى مفسرينى هم كه آيه را با احتمال بالا تفسير كرده اند اين معنا را قبول دارند، و ناگزير از قبول آنند.
و ما از آنان مى پرسيم با اين كه اعتراف داريد كه آيه شريفه دلالت بر عصمت اولى الامر دارد چگونه مى توانيد آن را با افراد هياءت هاى حاكمه تطبيق دهيد آيا مى خواهيد بگوييد تك تك افراد اين هياءت معصومند و چون چنينند قهرا هياءت جمعى آنان نيز معصوم مى شود، (چون مجموع چيزى جز افراد نيست )؟ هرگ