تنازع كرديد آن را به خدا و رسول برگردانيد...).
و اما كلمه (شى ء)، اين كلمه هر چند عموميت دارد همه احكام و دستورات خدا و رسول و اولى الامر را شامل مى شود، هر چه مى خواهد باشد و ليكن جمله بعد كه مى فرمايد: (پس آن را به خدا و رسول برگردانيد)، به ما مى فهماند كه مراد از كلمه شى ء مورد تنازع ، چيزى كه اولى الامر درباره آن استقلال ندارد و نمى تواند در آن به راءى خود استبداد كند،
و خلاصه كلام اينكه منظور نزاع مردم در آن احكام و دستوراتى نيست كه ولى امرشان در دايره ولايتش اجرا مى كند، مثل اين دستورشان بدهد به كوچ كردن ، يا جنگيدن ، يا صلح كردن با دشمن ، و يا امثال اينها، چون مردم ماءمورند كه در اين گونه احكام ولى امر خود را اطاعت كنند، و معنا ندارد بفرمايد وقتى در اين گونه احكام تنازع كرديد، ولى امر خود را رها كرده ، به خدا و رسولش مراجعه كنيد.
بنابراين آيه شريفه دلالت دارد بر اين كه مراد از كلمه (شى ء)، خصوص احكام دينى است ، احدى حق ندارد در آن دخل و تصرفى بكند، مثلا حكمى را كه نبايد انفاذ كند، انفاذ، و حكمى را كه بايد حاكم بداند، نسخ كند، چون اين گونه تصرفات در احكام دينى خاص خدا و رسول او است ، و آيه شريفه مثل صريح است در اين كه احدى را نمى رسد كه در حكمى دينى كه خداى تعالى و رسول گرامى او تشريع كرده اند تصرف كند، و در اين معنا هيچ فرقى بين اولى الامر و ساير مردم نيست .

ان كنتم تومنون باللّه ...

اين جمله تشديد و تاءكيد همان حكمى است كه جمله قبل بيان كرد، و اشاره است به اين مخالفت اين دستور از فسادى كه در مرحله ايمان باشد ناشى مى گردد، معلوم مى شود اين دستور ارتباط مستقيم با ايمان دارد، و مخالفت آن كشف مى كند از اين كه شخص ‍ مخالف اگر تظاهر به صفات ايمان به خدا و رسولش مى كند، براى اين است كه كفر باطنى خود را بپوشاند، و اين همان نفاق است كه آيات بعدى بر آن دلالت دارد.

ذلك خير و احسن تاويلا

يعنى بر گرداندن حكمى كه در آن تنازع داريد، به خدا و رسول او بهتر است ، و يا (اطاعت خدا و رسول و اولى الامر بهتر است ) و كلمه تاءويل در اينجا به معناى مصلحت واقعى است ، كه حكم مورد بحث از آن منشاء مى گيرد، و سپس مترتب بر عمل مى شود، و ما در تفسير آيه : (و ابتغاء تاويله و ما يعلم تاويله الا اللّه ...) در جلد سوم عربى اين كتاب بحثى درباره معناى تاءويل كرديم .

الم تر الى الّذين يزعمون انهم آمنوا بما انزل اليك ...

كلمه (زعم ) به معناى اعتقاد داشتن به چيزى است ، اعم از اين كه اين اعتقاد مطابق واقع هم باشد و يا نباشد، به خلاف علم كه به معناى اعتقاد مطابق با واقع است ،
و چون كلمه (زعم ) در مورد اعتقادى استعمال مى شود كه مطابق با واقع نيست ، چه بسا همين باعث شده بعضى گمان كنند كه اين كلمه به معناى ظن _ پندار _ غلط است ، و خلاصه غلط بودن و عدم مطابقت با واقع در معناى اين كلمه اعتبار شده است و حال آن كه اينطور نيست .
و كلمه (طاغوت ) مصدرى است به معناى طغيان مانند كلمات رهبوت و جبروت و ملكوت ، مصدرند، و به معناى رهبت و جبر و ملك است ، چيزى كه هست بسيار مى شود كه اين كلمه از باب مبالغه در معناى اسم فاعل استعمال مى شود مثلا گفته مى شود: (و الّذين كفروا اولياوهم الطاغوت )، (و كسانى كه كفر مى ورزيدند سرپرستانشان طاغوت هايند) و اما معناى اين مصدر يعنى طاغوت و طغيان معروف است ، مثلا مى گويند: (طغى الماء) يعنى آب به خاطر فورانش و يا كثرتش از ظرف خود تجاوز كرد، و استعمال كلمه در مورد انسان در آغاز از باب مجاز بوده ، ولى در اثر كثرت استعمال به حد استعمال حقيقى رسيده است ، و طغيان آدمى به معناى آن است كه از آن طورى كه بايد باشد و از آن حدى كه بايد رعايت كند تجاوز نمايد، حال چه اين كه آن حد را عقل خود او معلوم كرده باشد، و يا شرع ، پس طاغوت عبارت است از انسان ظالم و جبار متمرد و ياغى از وظايف بندگى خدا، البته تمردى كه از باب گردن كشى نسبت به خداى تعالى باشد، و آن كسى هم كه طاغوت را عبارت دانسته از هر معبودى كه غير از خدا پرستيده شود برگشت گفتارش ‍ به همين معنايى است كه ما كرديم .

بما انزل اليك و ما انزل من قبلك ...

اين جمله به منزله اين است كه فرموده باشد (بما انزل اللّه على رسله )، (يعنى كسانى كه معتقدند كه بدانچه خدا بر تو و بر رسولان قبل از تو نازل كرده ايمان دارند)، در اين آيه مى توانست بفرمايد: (انهم آمنوا بك و بالذين من قبلك )، (كسانى كه معتقدند به تو و پيامبران قبل از تو ايمان دارند)، ولى اين طور نفرمود، بدين جهت كه گفتار در زمينه برگشت به كتاب خدا و حكم او بود، و با در نظر داشتن اين نكته روشن مى شود كه مراد از امر در جمله : (و قد امروا ان يكفروا) به (با اين كه ماءمور شدند به اين كه به طاغوت كفر بورزند) امرى است كه در كتب آسمانى و از طريق وحى بر انبيا يعنى رسول اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) و انبياى قبل از آن جناب (عليهم السلام ) نازل شده .
و جمله : (الم تر...) گفتارى است شبيه به دفع دخل ، يعنى پيشگيرى از سؤ الى است كه ممكن بود بشود و كسى بپرسد چرا خداى تعالى فرمود: (اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول )،
در جواب از اين سؤ ال تقديرى فرمود: مگر نمى بينى از اطاعت سر بر مى تابند، و محاكمات خود را نزد طاغوت يعنى شيطان صفتان مى برند؟ و اين استفهام ، استفهام تاءسف است ، مى خواهد بفرمايد: متاءسفانه مى بينى كه بعضى از مردم با اين كه معتقدند به آن چه بر تو نازل شده و به آن كتابهاى ديگر كه به انبياى ديگر نازل شده ايمان دارند، و با اين كه مى دانند كه كتابهاى آسمانى نازل شده تا در بين مردم در آنچه اختلاف مى كنند حكم كند، و همين حقيقت را خداى تعالى در قرآن كريم بيان كرده ، و فرموده : (كان النّاس امه واحده فبعث اللّه النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين النّاس فيما اختلفوا فيه )، (مردم امتى واحده بودند، سپس ‍ خداى تعالى پيغمبران را براى بشارت و انذار مبعوث كرد، و با آنان كتاب را به حق نازل كرد تا بين مردم در آن چه اختلاف مى كنند داورى كند)، با اين حال محاكمات خود را نزد طاغوت مى برند، با اين كه مى دانند كه آنان اهل طغيان و تمرد از دين خدا، و تجاوزگر بر حقوق خدا و خلقند، و با اين كه در همين كتب آسمانى ماءمور شده بودند به اين كه به طاغوت كفر بورزند، و نيز مى دانند كه تحاكم نزد طاغوت لغو كردن كتب خدا و ابطال شرايع او است .

و يريد الشيطان ان يضلهم ضلالا بعيدا

اين جمله دلالت دارد بر اينكه تحاكم اين گونه افراد در نزد طاغوت ريشه اش القاى شيطان و اغواى او است ؟ و غرض شيطان از اين القاآت اين است كه پيروانش به ضلالتى دور از نجات ، گرفتار شوند.

و اذا قيل لهم تعالوا...

كلمه (تعالوا) به حسب اصل لغت امرى است از ماده تعالى كه به معناى ارتفاع است و معناى آن اين است كه به سوى بالا بياييد، و كلمه (صد) كه فعل (يصدون ) مشتق از آن است وقتى با كلمه (عن ) متعدى مى شود معناى اعراض را مى رساند، پس جمله (يصدون عنك صدودا)، مى شود: (از تو به نوعى اعراض مى كنند)، و جمله : (الى