يت يعنى جمله - تا زمانى كه ... - غير منافقين را نيز شامل مى شود و همچنين جمله بعد از آن كه مى فرمايد: (و لو انا كتبنا عليهم ) تا جمله (ما فعلوه الّا قليل منهم ) مؤ يد اين است كه رد دعوى ايمان ، اختصاص به منافقين ندارد، بلكه غير آنان را نيز شامل مى شود، چون بسيارى از غير منافقين هستند كه ظاهر حالشان چنين نشان مى دهد كه خيال مى كنند به صرف كه قرآن و احكامى كه از ناحيه خداى تعالى نازل شده چه معارفش و چه دستورات اخلاقى و عمليش را تصديق كردند، ايمان به خدا و رسول و ايمان بدانچه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از ناحيه پروردگارش ‍ آورده در دلشان افتاده ، و در نتيجه ايمان حقيقى دارند، در حالى كه اين طور نيست ،
بلكه ايمان عبارت است از اين كه انسان به طور تام و كامل و به باطن و ظاهر تسليم امر خدا و رسولش باشد، و چگونه ممكن است كسى مؤ من حقيقى باشد، و در عين حال در برابر حكمى از احكام او تسليم نشود، يا به ظاهر و يا اگر به ظاهر اظهار تسليم مى كند در باطن جانش تسليم نباشد به ظاهر از ترس رسوايى اظهار تسليم كند ولى در باطن دلش به خاطر اين كه حكم نامبرده كه با حال و هواى او سازگار نيست منزجر باشد، با اين كه خداى تعالى به رسول گراميش فرموده بود: (لتحكم بين النّاس بما اريك اللّه )، و در آن هدف و غرض نهايى بعثت آن جناب را داورى در بين مردم معرفى كرده بود.
پس با اين حال اگر اين رسول بزرگوار حكمى عليه كسى بكند، و آن كس از حكم آن جناب منزجر و ناراحت شود، در حقيقت از حكم خداى تعالى ناراحت شده ، چون خداى تعالى اين شرافت را به آن جناب داده بود، كه بندگانش اطاعتش كنند، و حكمش را در بين خود نافذ بدانند.
تسليم حكم رسول خدا (ص ) بودن ، علامت ايمان واقعى و تسليم در برابر احكام خدااست 
پس اگر بندگان خدا تسليم حكم رسول شدند، و از هيچ حكم آن جناب در باطن دلشان ناراحت نگشتند، آن وقت است كه مسلمان واقعى شده اند، و در اين صورت است كه مى توان گفت بطور قطع تسليم حكم خدايند، و حتى در برابر حكم تكوينى خدا نيز تسليمند، آرى تسليم بودن در برابر حكم دينى و تشريعى خدا، دليل بر تسليم بودن در برابر حكم تكوينى او است .
(همچنان كه آن شاعر زبان حال اين گونه افراد را در شعر خود آورده مى گويد):
يكى درد و يكى درمان پسندد
 
يكى وصل و يكى هجران پسندد
 
من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد

(مترجم )
و اين مرحله يكى از مراحل ايمان است ، كه هر مؤ منى به آن مرحله برسد صفاتى در او رشد مى كند، كه از همه روشنترش تسليم شدن در برابر همه دستورات و مقدراتى است كه از ناحيه خداى تعالى به وى مى رسد و چنين كسى ديگر حالت اعتراض و چون و چرا به خود نمى گيرد، نه در زبان رده اى مى گويد، و نه در دل نقى مى زند، و به همين جهت است كه مى بينيم در آيه مورد بحث تسليم را مطلق آورده است .
از اين جا روشن مى شود كه جمله : (فلا و ربك ...) هر چند كه به حسب لفظ تنها
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را نام برده ، و فرموده : (به پروردگارت سوگند كه ايمان نمى آورند مگر وقتى كه تو را در اختلافات خود حكم قرار دهند)، در نتيجه به ذهن مى رسد كه مساءله مخصوص احكام تشريعى خداى تعالى است ليكن مساءله منحصر به آن نيست ، چون به قول معروف مورد، مخصص نيست در آيه شريفه سخن از اين رفته بود كه مسلمانان نبايد به غير رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) مراجعه كنند، با اين كه خدا بر آنان واجب فرموده كه تنها به او رجوع كنند قهرا احكام تشريعى مورد گفتگو قرار مى گيرد ليكن مساءله تسليم منحصر به آن نيست ، بلكه معناى آيه عام است ، و شامل احكام تشريعى خدا و رسول و احكام تكوينى خداى تعالى هر دو مى شود كه توضحيش از نظر خواننده گذشت .
بلكه از اين هم عمومى تر است و شامل قضاى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) يعنى داورى آن جناب و حتى همه روشهايى كه آن جناب در زندگيش سيره خود قرار داده مى شود، و مسلمانان (اگر ايمانشان مستعار و سطحى نباشد)، بايد اعمال آن جناب را سيره خود قرار دهند، هر چند خوشايندشان نباشد.
پس هر چيزى كه به نحوى از انحا و به وجهى از وجوه انتسابى به خدا و رسول او (صلى اللّه عليه و آله ) داشته باشد، چنين مؤ منى نمى تواند آن را رد كند، و يا به آن اعتراض نمايد و يا از آن اظهار خستگى كند و يا به وجهى از وجوه از آن بدش آيد، چون اثر در همه مشترك است ، و مخالفت در همه آنها ناشى از شرك است ، البته به مراتبى كه در شرك هست ، و به همين جهت است كه خداى تعالى فرموده : (و ما يومن اكثرهم باللّه الا و هم مشركون )

و لو انّا كتبنا عليهم ... ما فعلوه الا قليل منهم 

در تفسير آيه (و لكن لعنهم اللّه بكفرهم فلا يؤ منون الا قليلا) گفتيم : تركيب آيه دلالت دارد بر اينكه حكم مذكور در آيه مربوط است به هياءت اجتماعيه اى كه از افراد حاصل مى شود، و نامش را مجتمع مى گذاريم و اين كه اگر اندكى را استثنا كرد، و فرمود: (الا قليل منهم )، براى اين بوده كه كسى توهم نكند حكم استغراقى است ، و تمامى افراد بشر را شامل مى شود، و لذا اين استثنا به استثناى منفصل شبيه تر است ، تا استثناى متصل ، و يا چيزى است برزخ ميان استثناى متصل و منفصل ، چون داراى دو جنبه است ، (از نظر اين كه حكم رفته است روى هياءت اجتماعى استثنا بردار نيست ، و استثناى منفصل است ، و از نظر اين كه بالاخره پر حكم افراد را هم مى گيرد، استثنا متصل است ).
بنابراين پس اين كه فرمود: (ما فعلوه الا قليل منهم ) وارد در مورد اخبار است ، اخبار از حال آن هياءت مجتمعه به اين كه احكام و تكاليف حرجى و دشوار را امتثال نمى كنند، چون با محبوب دل آنان ضديت و با چيزى كه دلهايشان و ديارشان به آن بسته است برخورد دارد و استثناى عده قليل براى دفع توهم است .
در نتيجه معناى آيه اين مى شود كه اگر ما مى نوشتيم (يعنى واجب مى كرديم ) بر آنان كه يكديگر را به قتل برسانند، و از شهر و ديار خود كه با آن انس دارند خارج شوند اين واجب را انجام نمى دهند، و چون جمله انجام نمى دهند كليت و استغراق را مى رسانيد، و شنونده مى پنداشت حتى يك نفر هم مؤ من حقيقى و تسليم واقعى در برابر فرمان خداى تعالى در ميان آنان وجود ندارد، براى دفع اين توهم عده اى قليل را استثنا كرد، هر چند كه حكم اصلا شامل آن عده نمى شود چون حكم درباره افراد نبود، بلكه درباره هياءت اجتماعيه (بدان جهت كه مجتمع است ) بود، و ليكن چون به تبع هياءت افراد هم داخل مى شدند اين استثنا را آورد.
از اينجا روشن مى شود كه مراد از قتل ، قتل دسته جمعى يكديگر است ، و مراد از بيرون شدن نيز بيرون شدن و جلاى وطن كردن جمعى از ميان جمعى ديگر است ، خلاصه حكم همه اش مربوط به مجتمع است ، نه اين كه هر فردى خودش خود را بكشد، و يا هر فردى از خانه و زندگيش بيرون شود، همچنان كه در آيه شريفه : (فتوبوا الى بارئكم فاقتلوا انفسكم ) درباره بنى اسرائيل است منظور قتل دسته جمعى است ، و مقصود به خطاب جماعت است نه فرد.

و لو انهم فعلوا ما يوعظون به لكان خيرا لهم و اشدّ تثبيتا

در اين آيه شريفه تع