 در آيه : (و لو انّا كتبنا عليهم ) آنان را غايب به حساب آورد، التفات ديگر اين كه در آغاز كلام يعنى در جمله (اطيعوا اللّه ...) غايب فرض شده ، و در آيه شريفه : (و ما ارسلنا من رسول ...) متكلم مع الغير به حساب آمده ، سپس در جمله : (باذن اللّه ...) غايب فرض شده ، و در آيه : (و لو انّا كتبنا عليهم ...) متكلم مع الغير به حساب آمده ، و باز در آيه : (و من يطع اللّه و الرسول ...) غايب فرض شده .
و اما رسول (صلى اللّه عليه و آله ) در اول اين آيات كه مى فرمايد: (و اطيعوا الرسول ...) غايب فرض شده ، و در جمله : (ذلك خير) خطابى كه در اين اسم اشاره است به سوى آن جناب متوجه شده است ، دوباره در جمله : (و استغفر لهم الرسول ...) غايب به حساب آمده ، و در آيه :
(فلا و ربك ...) مخاطب شده است ، باز در جمله : (و من يطع اللّه و الرسول ...) غايب در نظر گرفته شده ، و در جمله : (و حسن اولئك ) خطاب اسم اشاره متوجهش شده ، و اين ده مورد از موارد التفات كلامى است ، كه در اين چند آيه بكار رفته ، و خواننده گرامى اگر در يك يك موارد دقت كند نكته مخصوص به آن مورد را مى فهمد.
بحث روايتى 
(رواياتى درباره اولوالامر، تسليم در برابررسول خدا (ص )...)
در تفسير برهان از ابن بابويه روايت كرده كه وى به سند خود از جابر بن عبداللّه انصارى نقل كرده ، گفت : وقتى خداى عزوجل آيه شريفه : (يا ايها الذين آمنوا اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ) را بر پيامبر گراميش محمد (صلى اللّه عليه و آله ) نازل كرد، من به آن جناب عرضه داشتم : يا رسول اللّه خدا و رسولش را شناختيم ، اولى الامر كيست ؟ كه خداى تعالى طاعت آنان كردن را دوشادوش طاعت تو قرار داده ؟ فرمود: اى جابر آنان جانشينان منند، و امامان مسلمين بعد از منند، كه اولشان على بن ابيطالب و سپس ‍ حسن و آنگاه حسين و بعد از او على بن الحسين و آنگاه محمد بن على است ، كه در تورات معروف به باقر است ، و تو به زودى او را درك خواهى كرد، چون او را ديدار كردى و از طرف من سلامش برسان ، و سپس صادق جعفر بن محمد، و بعد از او موسى بن جعفر، و آنگاه على بن موسى ، و بعد از وى محمد بن على ، و سپس على بن محمد و آنگاه حسن بن على ، و در آخر، هم نام من محمد است ، كه هم نامش نام من است ، و هم كنيه اش كنيه من است ، او حجت خدا است بر روى زمين ، و بقيه اللّه و يادگار الهى است در بين بندگان خدا، او پسر حسن بن على است ، او است آن كسى كه خداى تعالى نام خودش را به دست او در سراسر جهان يعنى همه بلاد مشرقش و مغربش مى گستراند، و او است كه از شيعيان و اوليايش غيبت مى كند، غيبتى كه بسيارى از آنان از اعتقاد به امامت او بر مى گردند _ و تنها كسى بر اعتقاد به امامت او استوار مى ماند كه خداى تعالى دلش را براى ايمان آزموده باشد.
جابر اضافه مى كند عرضه داشتم : يا رسول اللّه آيا در حال غيبتش سودى به حال شيعيانش خواهد داشت ؟ فرمود: آرى به آن خدايى كه مرا به نبوت مبعوث فرمود شيعيانش به نور او روشن مى شوند، و در غيبتش از ولايت او بهره مى گيرند، همان طور كه مردم از خورشيد بهره مند مى شوند هر چند كه در پس ابرها باشد! اى جابر اين از اسرار نهفته خدا است از اسرارى است كه در خزينه علم خدا پنهان است ، تو نيز آن را از غير اهلش پنهان بدار، و جز نزد اهلش فاش مساز.
مؤ لف قدس اللّه سره : و نيز در همان كتاب از نعمانى نقل كرده كه او به سند خود از سليم بن قيس هلالى از على (عليه السلام ) حديثى به همين معنا روايت كرده است ، على بن ابراهيم نيز آن را به سند خود از سليم از آن جناب نقل كرده و در اين ميان از طرق شيعه و سنى روايات ديگرى نيز هست ، و در آن روايات امامت يك يك ائمه با اساميشان ذكر شده ، اگر خواننده عزيز بخواهد به همه آن روايات واقف گردد، بايد به كتاب ينابيع الموده ، و كتاب غاية المرام بحرانى و غير اين دو مراجعه نمايد.
و در تفسير عياشى از جابر جعفى روايت آمده ، كه گفت : من از ابا جعفر امام باقر (عليه السلام ) از آيه : (اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ) پرسيدم ، فرمود: اولى الامر اوصياى رسول خدايند.
اولواالامر، على بن ابى طالب (ع ) و اوصياى پس از اويند
مؤ لف قدس سره : و در تفسير عياشى از عمرو بن سعد از ابى الحسن (عليه السلام ) حديثى مثل اين آمده ، و در آن چنين آمده : اولى الامر على بن ابيطالب و اوصياى بعد از اويند.
و از ابن شهر آشوب روايت شده كه گفت : حسن بن صالح از امام صادق (عليه السلام ) از اين آيه پرسيد فرمود: منظور امامان از اهل بيت رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) است .
مؤ لف قدس سره : نظير اين حديث را صدوق از ابى بصير از امام باقر (عليه السلام ) نقل كرده ، و در آن آمده كه امام فرمود: امامان از فرزندان على و فاطمه هستند كه تا روز قيامت خواهند بود.
و در كافى به سند خود از ابى مسروق از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : من به آن جناب عرض كردم :
ما وقتى با اهل كلام يعنى علمايى پيرامون مذاهب بحث مى كنند بحث مى كنيم گفتار خداى عزوجل كه فرموده : (اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ) را به رخ آنان مى كشيم ، ولى آنان مى گويند اين آيه شريفه درباره عموم مؤ منين نازل شده ، مى فرمايد اولى الامر را كه از عموم مؤ منين هستند اطاعت كنيد.
ما براى اثبات حقانيت مذهب خود عليه آنان به آيه شريفه : (قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى ) استدلال مى كنيم در جواب مى گويند منظور از قربى نيز قرباى مسلمين است ، آنگاه اضافه مى كند هر چه از اين قبيل ادله به خاطرم بود براى امام (عليه السلام ) نقل كردم (و گفتم كه مخالفين ما در پاسخ از آن دليل چه مى گويند و از آن ديگرى چه مى گويند) امام (عليه السلام ) به من فرمود: هر جا كه چنين ديدى يعنى فهميدى كه خصم نمى خواهد حق را قبول كند، به آنان پيشنهاد مباهله كن ، عرضه داشتم : چگونه مباهله كنم ؟ فرمود: سه روز به اصلاح نفس خود بپرداز، و آن را پاك كن ، و فرمود روزه بگير، و غسل كن ، و تو و او از شهر خارج شده به طرف كوهها برويد آنگاه انگشتان دست راست خود را در انگشتان دست او فرو ببر، و براى اين كه نسبت به او به انصاف رفتار كرده باشى تو نخست آغاز كن و بگو: (بار الها اى پروردگار آسمانهاى هفتگانه و زمينهاى هفت ، اى پروردگار عالم غيب و شهادت ، اى پروردگار رحمان و رحيم ، اگر چنانچه ابو مسروق _ يعنى راوى كه امام به او تعليم مى دهد _ حقى را انكار و باطلى را ادعا كرده حسبانى از آسمان و عذابى اليم بر او نازل فرما، آنگاه نفرين را بر او برگردان و بگو: و اگر او حقى را انكار و باطلى را ادعا كرده حسبانى از آسمان و عذابى اليم بر او نازل فرما.
امام (عليه السلام ) سپس به من فرمود: اگر اين طور مباهله كنى چيزى نخواهد گذشت كه عذاب اليم را در او مشاهده كنى ، چون به خدا سوگند تاكنون كسى را نيافته ام كه دعوت مرا به مباهله پذيرفته باشد.
در تفسير عياشى از عبداللّه بن عجلان از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت آمده كه در تفسير آيه : (اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ) فرمود: اين آيه 