رباره على و نيز درباره ائمه نازل شده ، كه خداى تعالى آنان را در جاى انبيا _ جانشين آنان - قرار داده ، با اين تفاوت كه آنان نه چيزى را حلال مى كنند، و نه چيزى را كه حلال است تحريم مى كنند.
مؤ لف قدس سره : اين استثنا كه در روايت آمده همان چيزى است كه ما در ذيل بحثى كه پيرامون آيه داشتيم خاطر نشان ساخته ، گفتيم : تشريع جز به دست خدا و رسول او نيست .
و در كافى به سند خود از بريد بن معاويه روايت كرده كه گفت : امام ابو جعفر (عليه السلام ) آيه شريفه : (اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ) را قرائت كرد، و به جاى جمله (فان تنازعتم فى شى ء) فرمودند: (فان خفتم تنازعا فى الامر فارجعوه الى اللّه ) تا آخر، يعنى پس اگر ترسيديد در امرى تنازع كنيد، بيان آن امر را به خدا و رسول و ارجاع دهيد.
آنگاه اضافه كردند چطور ممكن است خداى تعالى از يك سو امر به اطاعت از خدا و رسول او و از اولى الامر بكند، و از سوى ديگر در خود اولى الامر تنازع را فرض كند، و امر به اطاعت از اولى الامر بكند كه خودشان در دين خدا تنازع مى كنند، پس روى سخن در اين آيه به مارقين يعنى منكرين ولايت آسمانى ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) است ، به آنان است كه مى فرمايد خدا و رسول را اطاعت كنيد، (و در اطاعت اولى الامرى كه براى شما معين كرده اند نافرمانيشان مكنيد).
مؤ لف قدس سره : ممكن است كسى از اين روايت و مخصوصا از جمله اى كه قرائت كردند چنين بفهمد كه امام خواسته است بفرمايد: آيه شريفه اين طور كه من مى خوانم نازل شده ، و ليكن اين توهمى است باطل ، چون روايت بيش از اين دلالت ندارد كه امام آيه شريفه را به آن چند كلمه اضافى تفسير كرده اند، و خواسته است بيان كنند كه مراد از آيه چيست ؟ و ما در بيان سابق خود اين دلالت را توضيح داديم .
دليل بر اين معنا اختلافى است كه در عبارات روايات ديده مى شود، مثلا در روايتى كه قمى به سند خود از جرير از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده آمده : (اين آيه اين طور نازل شده : (فان تنازعتم فى شى ء فارجعوه الى اللّه و الى الرسول و الى اولى الامر منكم ).
و در روايتى كه عياشى آن را از بريد بن معاويه از امام باقر (عليه السلام ) نقل كرده (كه همان روايت كافى است كه در بالا نقل شد) آمده : سپس به مردم فرمود: (يا ايها الّذين آمنوا) (و مؤ منين تا روز قيامت را يك جا مورد خطاب قرار داد كه )، (اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم )، و منظورش از اولى الامر تنها ما بوديم ،
(فان خفتم تنازعا فى الامر فارجعوا الى اللّه و الى الرسول و اولى الامر منكم ) و اين چنين نازل شده است ، و چگونه مردم را امر مى كند به اطاعت از اولى الامر و آنگاه تجويز مى كند براى خود اولى الامر اين كه با يكديگر تنازع كنند، پس اين خطاب به ماءمورين اولى الامر است ، يعنى به مردمى كه بايد امر اولى الامر را اطاعت كنند، خطاب به آنان است كه مى فرمايد: (اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ).
حديثى زيبا از امام باقر (ع ) در شاءن نزول (اطيعوا الله ...)
و در تفسير عياشى است كه در روايت ابى بصير از امام باقر (عليه السلام ) آمده كه فرمود: آيه شريفه : (اطيعوا اللّه ...) درباره على بن ابيطالب (عليه السلام ) نازل شده ، من عرضه داشتم : مردم مى گويند اگر درباره على (عليه السلام ) نازل شده چرا نام على و اهل بيتش در قرآن نيامده ؟ امام ابو جعفر (عليه السلام ) فرمود: به ايشان بگوييد به همان دليل كه خداى تعالى نماز را در قرآن مجيدش واجب كرده ولى نامى از سه ركعت و چهار ركعت نبرد، تا آن كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نماز را براى مردم تفسير كرد و به همان دليل كه حج را واجب كرد، ولى نفرمود: هفت طواف كنيد تا آن كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آن را تفسير فرمود: و همچنين خداى تعالى آيه : (اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ) را درباره على و حسن و حسين (عليهم السلام ) نازل كرد ولى نام آنانرا نبرد، اين رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بود كه فرمود: (من كنت مولاه فهذا على مولاه ) هر كس كه من به حكم و اطيعوا الرسول مولاى اويم ، على به حكم (اولى الامر منكم ) مولاى او است ، و نيز درباره همه اهل بيتش فرمود: (اوصيكم بكتاب اللّه ، و اهل بيتى انّى ساءلت الله ان لا يفرق بينهما حتى يوردهما على الحوض فاعطانى ذلك ) (من شما را وصيت مى كنم به كتاب خداى تعالى و اهل بيتم ، من از خداى تعالى خواسته ام بين آن دو را جدايى نيندازد، تا هر دو را كنار حوض ، به من وارد كند، و خداى تعالى اين درخواستم را به من داد) و نيز فرمود: پس شما اى مسلمانان به اهل بيت من چيز ياد ندهيد، كه آنان اعلم از شمايند، اهل بيت من شما را تا قيامت از هيچ در هدايتى بيرون نمى كنند، و به هيچ در ضلالتى داخل نمى سازند و اگر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بيان نمى كرد كه اولى الامر چه كسانى هستند قطعا آل عباس و آل عقيل و آل فلان ساكت نمى نشستند، و ادعاى خلافت و اولى الامرى مى كردند، ولى چون خداى تعالى در كتابش نازل كرده بود، كه (انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا) همه مى دانستند كه منظور از اهل بيت على و حسن و حسين و فاطمه (عليهم السلام ) هستند،
چون رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در خانه ام سلمه دست على و فاطمه و حسن و حسين (صلوات اللّه عليهم ) را گرفت و داخل كسائشان كرد، و ام سلمه عرضه داشت : آيا من از اهل تو نيستم ؟ فرمود: تو عاقبت بخيرى ، ولى ثقل من و اهل من و اهل بيت من اينهايند (تا آخر حديث ).
مؤ لف قدس سره : در كافى به سند خود از ابى بصير از آن جناب مثل اين حديث را با مختصر اختلافى در عبارت نقل كرده است .
و در تفسير برهان از ابن شهر آشوب از تفسير مجاهد روايت شده كه گفت : اين آيه درباره اميرالمؤ منين (عليه السلام ) نازل شد، آن روزى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آن جناب را جانشين خود در مدينه كرد به او عرضه داشت يا رسول اللّه آيا مرا جانشين خود بر زنان و كودكان مى كنى ؟ فرمود: يا اميرالمؤ منين ! آيا راضى نيستى اين كه نسبت به من به منزله هارون باشى نسبت به موسى ، كه به او گفت : (اخلفنى فى قومى و اصلح ) (اى هارون جانشينى من كن در قومم ، و بين آنان اصلاح كن ) جمله : (و اولى الامر منكم ) هم از همين باب است .
مجاهد مى گويد: خداى تعالى على را ولى امر امت كرد، هم بعد از محمد (صلى اللّه عليه و آله ) و هم در زندگى آن جناب ، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به امر خداى تعالى آن جناب را جانشين خود در مدينه كرد، پس خداى تعالى بندگان را ماءمور به طاعت از على (عليه السلام ) و ترك مخالفت او كرده است .
و در همان كتاب از مجاهد و او از ابانه فلكى روايت كرده كه گفت : اين آيه در روزى نازل شد كه ابو بريده از على (عليه السلام ) نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شكايتى كرد، (تا آخر حديث ).
 
پاسخ اميرالمؤ منين (ع ) به سليم درباره حجج خداوند كه اولواالامر هماناهل بيت پيغمبراند
و در عبقات از كتاب ينابيع الموده تاءليف شيخ سليمان بن ابراهيم بلخى از مناقب 