ز سليم بن قيس هلالى از على بن ابيطالب روايت آمده كه در حديثى فرمود: و اما نزديك ترين حالتى كه بنده خدا به خاطر آن به ضلالت نزديك مى شود، اين است كه حجت خداى تبارك و تعالى و شاهد او بر بندگانش را نشناسد، حجتى كه خود خداى تعالى بندگانش را امر به طاعت او كرده ، و ولايت او را بر وى واجب نموده است .
سليم مى گويد: من به اميرالمؤ منين عرضه داشتم : اولى الامر و حجت هاى خداى را برايم توصيف كن ، فرمود: كسانى هستند كه خداى تعالى آنان را قرين خود و قرين پيغمبر خود قرار داده ، درباره آنان فرمود: (يا ايها الّذين آمنوا اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم )، عرض كردم : خداى مرا فداى تو كند مطلب را برايم توضيح بده ، فرمود: آنان كسانى هستند كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در چند جا و حتى در آخرين خطبه اى كه بعد از آن خداى عزوجل او را به سوى خودش قبض روح مى كرد، فرمود: (انى تارك فيكم امرين لن تضلوا بعدى ، ان تمسكتم بهما، كتاب اللّه عزوجل و عترتى ، اهل بيتى ، فان اللطيف الخبير قد عهد الى انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض كهاتين ) و من در ميان شما دو چيز باقى مى گذارم ، كه اگر به آن دو تمسك كنيد، هرگز بعد از من گمراه نمى شويد، يكى كتاب خداى عزوجل و ديگرى عترت من اهل بيتم است زيرا خداى لطيف خبير به من عهدى سپرده ، و آن اين است كه اين دو از يكديگر جدا نمى شوند، تا كنار حوض بر من در آيد، در حالى كه مثل اين دو انگشت _ و بين ابهام (انگشت بزرگ _ شست ) و سبابه اش جمع كرد - با هم باشند، و سپس فرمود: نمى گويم مثل اين دو انگشت _ بعد بين انگشت ميانه و سبابه اش جمع كرد، و فرمود: پس به اين دو تمسك بجوييد، و از اهل بيت من جلو نيفتيد كه گمراه خواهيد شد.
مؤ لف قدس سره : و رواياتى كه از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) در اين معانى وارد شده بسيار زياد است ، و ما از هر صنف آن روايات تنها به ذكر نمونه اى اكتفا، كرديم ، و كسانى كه مايلند به همه آنها واقف شوند مى توانند به جوامع حديث مراجعه نمايند.
و اما اقوالى كه از قدماى مفسرين روايت نشده ، سه نظريه است ، اول اين كه : اولى الامر خلفايند، دوم اين كه : امراى ارتشند، سوم اين كه : مراد از آن علمايند و نظريه اى كه از ضحاك نقل شده اين است كه گفته است اولى الامر همه اصحاب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) هستند، برگشتش به قول سوم است ، چون عبارتى كه از ضحاك نقل شده چنين است : مراد از اولى الامر، اصحاب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) اند، كه داعيان اسلام و راويان احاديثند، و ظاهر اين عبارت اين است كه مى خواهد بگويد علت اين كه گفتم اولى الامر اصحابند، اين است كه اصحاب علم دارند، پس برگشت قول ضحاك به همان قول سوم است .
اين را نيز بايد دانست كه در شاءن نزول اين آيات امورى بسيار و داستانهايى مختلف روايت شده ، ليكن دقت در آن نقلها جاى شكى باقى نمى گذارد، همه آنها از باب تطبيق است ،
يعنى راويان نظريه خود را بر آيات تطبيق كرده اند، و به همين جهت ما از نقل آن روايات صرف نظر كرديم ، چون ديديم هيچ فايده اى در نقل آنها نيست ، و اگر بخواهيد گفتار ما را تصديق كنيد، مى توانيد به تفسير الدرالمنثور و تفسير طبرى و امثال آن دو مراجعه نماييد.
رواياتى در ذيل آيه (فلا و ربك لايؤ منون ...)
و برقى در كتاب محاسن به سند خود از ابى الجارود از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه در تفسير آيه : (فلا و ربك لا يؤ منون حتى ...) فرموده : تسليم عبارت است از اين كه به حكم رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) راضى بوده ، و به داورى آن جناب قناعت كند.
و در كافى به سند خود از عبداللّه كاهلى روايت كرده كه گفت : امام صادق (عليه السلام ) فرمود: اگر مردمى خدا را به تنهايى عبادت كنند و شريكى براى او نگيرند و نماز را به پا داشته زكات را بدهند، و حج خانه خدا كرده روزه رمضان را بگيرند، ولى در كارى كه خدا و يا رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) كرد، چون و چرا كنند كه چرا چنين كرده ، و اگر خلاف اين را مى كرد بهتر بود، و حتى اگر اين چون و چرا را به زبان نياورند، و از دل خود بگذرانند، به همين مقدار مشرك شده اند، امام (عليه السلام ) بعد از اين گفتار آيه زير را تلاوت فرمودند: (فلا و ربك لا يؤ منون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا فى انفسهم حرجا ممّا قضّيت و يسلموا تسليما) آنگاه امام صادق (عليه السلام ) فرمود: بر شما باد به تسليم شدن .
و در تفسير عياشى از عبداللّه بن يحيى كاهلى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آمده كه گفت : من از آن جناب شنيدم مى فرمود به خدا سوگند اگر مردمى خدا را به تنهايى عبادت كنند، و شريكى براى او نگيرند، و نماز را به پا داشته زكات را بدهند، حج بيت اللّه انجام داده روزه رمضان را بگيرند ولى درباره كارى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) كرده اعتراض كنند، كه چرا چنين و چنان كرد؟ و يا حتى اين اعتراض را در دل خود كنند به همين خاطر مشرك مى شوند، امام (عليه السلام ) آنگاه اين آيه را قرائت كردند، كه : (فلا و ربّك لا يؤ منون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا فى انفسهم حرجا - ممّا قضى محمد و آل محمد _ و يسلموا تسليما).
مؤ لف قدس سره : در معناى اين دو روايت رواياتى ديگر نيز هست ، و امام (عليه السلام )
ملاك حكم آيه شريفه را از دو جهت تعميم و توسعه داد، يكى از نظر تكوينى بودن و تشريعى بودن كه حاصل فرمايشش اين شد كه موحد واقعى آن كسى است كه نه در كارهاى تكوينى خداى تعالى چون و چرا كند، و نه در دستورات تشريعى او، دوم از نظر حاكم ، و اين كه موحد واقعى آن كسى است كه هم در برابر احكام خداى تعالى تسليم باشد و هم در برابر احكام رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ).
و بايد دانست كه در اين ميان رواياتى هست كه آيه : (فلا و ربك لا يؤ منون ) تا آخر آيات مورد بحث را با ولايت على بن ابيطالب (صلوات اللّه عليه )، و يا با آن و ولايت ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) تطبيق مى كند، و اين گونه روايات از مواردى است كه آيه را با موردى تطبيق داده اند نه اين كه بخواهند بفرمايند آيه درباره خصوص مساءله ولايت نازل شده است ، و همانطور كه خداى سبحان و رسول او (صلى اللّه عليه و آله ) دو مصداق براى آيه اند، ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) نيز مصاديقى براى آن هستند.
و در امالى شيخ آمده كه وى به سند خود از على بن ابى طالب روايت كرده كه فرمود: مردى از انصار به حضور رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) آمد، و عرضه داشت : يا رسول اللّه من تاب جدايى از تو را ندارم به خانه ام مى روم همين كه به ياد تو مى افتم ديگر دستم به كار نمى رود كارم را هر چه باشد رها مى كنم ، و به زيارت تو مى آيم تا تو را ببينم و آرام بگيرم از بس كه به تو علاقمندم ، و فعلا در اين انديشه ام كه در روز قيامت كه تو داخل بهشت شده تا اعلى عليين بالا مى روى ، من آن روز چه كنم ؟ و يا نبى اللّه آن روز چگونه بر فراق تو صبر كنم .
در پاسخ اين مرد بود كه آيه شريفه زير نازل شد: (و من يطع اللّه و الرسول فاولئك مع الّذين انعم اللّه عليهم من النّبيين و