ن ...)، (و ما لكم لا تقاتلون فى سبيل اللّه ...) (الّذين آمنوا يقاتلون فى سبيل اللّه ...).
از همه اين قرينه هاى گذشته در اين آيات چيزى كه به ظاهرش دلالت كند بر اين افراد امروز و فردا كن جزء منافقين بوده اند، كه جز به زبان ايمان نياورده اند، وجود ندارد، علاوه بر اين بعضى از كلماتى كه خداى تعالى از آنان حكايت كرده ، دلالت دارد بر اين كه فى الجمله ايمانى داشته اند، مانند جمله : (فان اصابت كم مصيبه قال قد انعم اللّه على )، و جمله (ربّنا لم كتبت علينا القتال )، كه از اين دو جمله معلوم مى شود تا اندازه اى به اللّه تعالى و به رب متعال ايمان داشته اند.
بله مفسرين گفته اند مراد از جمله : (و ان منكم لمن ...)، منافقين نيستند، و معناى اين كه فرمود: (بعضى از شما _ با اين كه منافقين از مؤ منين نيستند) اين است كه ، بعضى از آنهائى كه خود را در شمار شما مى دانند، و يا بعضى از آنهايى كه با شما مؤ منين خويشاوندى دارند، ولى منافقند، و يا بعضى از آنها كه در ظاهر و به حكم شريعت جزء شما مؤ منين هستند، يعنى مثل شما خونشان محفوظ است ، و از خويشاوند مسلمانشان ارث مى برند و ساير احكام اسلام در حقشان جارى است ، چون به اقرار به شهادتين تظاهر مى كنند،
اسم است براى كلمه (ان )، توجه فرمود كه اين گونه تفسيرها در حقيقت دخل و تصرف بى جا در ظاهر قرآن كريم است .
چيزى كه مفسرين نامبرده را واداشته كه آيه شريفه را اين طور معنا كنند حسن ظنى است كه به مسلمانان صدر اسلام دارند، و معتقدند هر كسى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را ديده باشد و به آن جناب ايمان آورده باشد مسلمان است ، در حالى كه بحث تحليلى پيرامون رفتار و سيره اى كه اين افراد در زندگى خود چه در حيات رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و چه بعد از آن داشتند اين حسن ظن را ضعيف مى سازد،و خطابهاى حاد و كوبنده اى كه قرآن كريم در خصوص آنان دارد، اين معيار را معيارى سست و غلط مى سازد.
و دنيا تاكنون هيچ امتى و جمعيتى را نشان نداده كه همه افراد آن پاك باشد، و در نتيجه امتى طاهر به طورى كه حتى يك نفر غير طاهر و داراى لغزش و گناه در آن نباشد، الا يك امت هفتاد و دو نفرى ، يعنى ياران حسين بن على بن ابيطالب (صلوات اللّه عليهما) كه همگى پاك بودند، از اين امت كوچك كه بگذريم همه جمعيت ها و حتى مؤ منين صدر اسلام مركب بوده اند از مؤ منين واقعى ، و منافق ، و بيمار دل ، و پيرو هواى نفس .
تنها امتيازى كه مسلمانان صدر اول با ساير مسلمين داشته اند اين بوده كه مجتمع آنان مجتمعى فاضل بود، كه زمام امرشان به دست رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) بود، و معلوم است كه اجتماعى كه سرپرست آن چنين شخص شريفى باشد، نور ايمان آن اجتماع را فرا مى گيرد، و سيطره دين در آن حكومت مى كند، البته اين حال مجتمع آنان از حيث مجتمع بود، و منافات ندارد كه تك تك افراد آن از نظر عمل بعضى صالح و بعضى طالح و از نظر اخلاق ، بعضى داراى فضايل اخلاقى ، و بعضى مبتلا به رذايل اخلاقى باشند، و در آن مجتمع هر رنگى از رنگهاى اخلاق و ملكات يافت شود.
و همين وضع را قرآن كريم از مجتمع مسلمانان صدر اول و از صفاتى كه در افراد آن مجتمع ديده مى شد يادآور شده ، از آن جمله در آيه زير در عين اين كه صفات و فضايل اجتماعى آنان را به طور مطلق ذكر مى كند، در آخر كه سخن از مغفرت و اجر به ميان مى آورد، آن را به طور مشروط وعده مى دهد، با اين كه صفاتشان را به طور مطلق ذكر كرد مى فرمايد: (محمد رسول اللّه و الّذين معه اشداء على الكفار رحماء بينهم تريهم ركعا سجدا يبتغون فضلا من اللّه و رضوانا سيماهم فى وجوههم من اثر السجود) _ تا آنجا كه مى فرمايد: _ (وعد اللّه الّذين آمنوا و عملوا الصالحات منهم مغفره و اجرا عظيما).

فان اصابتكم مصيبة ...

اگر به شما مصيبتى برسد مثلا كشته و يا زخمى شويد (قال قد انعم اللّه على اذ لم اكن معهم شهيدا)، مى گويند خداى تعالى چه رحمى به من كرد، كه با آنان نبودم ، و گرنه من نيز با آنها ناظر آن مصائب مى شدم و به همان مصائب مبتلا مى گشتم .

و لئن اصابكم فضل من اللّه ...

و اگر فضلى از ناحيه خدا به شما برسد، مثلا دشمن را تار و مار كرده غنيمتى به دستتان آيد، (ليقولن كان لم تكن بينكم و بينه موده ، يا ليتنى كنت معهم )، مثل كسى كه خود را از شما بيگانه بداند، و مثل اين كه اصلا بين او و شما مودتى نبوده ، خواهد گفت اى كاش ‍ من نيز با آنان مى بودم ، و به آن غنيمت ها مى رسيدم ، در اين جمله حال اين گونه افراد را تشبيه مى كند، و مجسم مى سازد، مى فرمايد با اين كه مؤ من بودند، و مسلمانان همه با هم يك دست را تشكيل مى دهند، و بين آنان قوى ترين روابط هست ، كه همانا ايمان به خدا و آيات او است ، ايمانى كه تمامى روابط ديگر از قبيل پدر فرزندى ، و خويشاوندى ، و ولايت و بيعت ، و مودت ، و غيره را تحت الشعاع قرار مى دهد، با اين همه اينها به خاطر ضعفى كه در ايمانشان هست كمترين رابطه اى بين خود و شما نمى بينند، و با چنين ديدى آرزو مى كنند اى كاش ما نيز با مؤ منين بوديم ، و در جهاد شركت مى كرديم ، عينا مانند آرزويى كه يك بيگانه دارد، مى گويند، (اى كاش من با ايشان بودم ، و به رستگارى عظيمى نائل مى شدم )، و يكى از علائم ضعف ايمان آنان ، همين است كه به دست آمدن غنيمت را امرى بسيار مهم مى پندارند، خيال مى كنند آن مسلمانى كه پشيزى غنيمت به دستش آمده ، همه سعادت ها را به دست آورده است ، آن را رستگارى عظيم به حساب مى آورد، و نيز هر مصيبتى كه به مؤ منين برسد از قبيل كشته و زخمى شدن در راه خدا، و تحمل مشقت را نقمت و عذاب مى پندارند.

فليقاتل فى سبيل اللّه الّذين يشرون ...

در مجمع البيان است كه وقتى گفته مى شود: (شريت ) معناى فروختم را مى دهد، و چون گفته شود: (اشتريت ) معناى خريدم را افاده مى كند.
(و شايد دليلش اين باشد كه خريدن ، قبول عمل بايع است ، و پذيرفتن صيغه ايجابى او است ، كه مى گويد، بعتك كذا، و يا شريتك كذا من فلان متاع را به تو فروختم ، و خريدار مى گويد قبول كردم ، و باب افتعال هم براى قبول فعل ساخته شده ، پس اشتراء به معناى قبول شراء، و يا بگو قبول بيع است ، كه به تعبيرى ديگر آن را خريدن مى خوانيم ) پس مراد از اين كه فرمود: (يشرون الحيوه الدنيا بالاخرة )، اين است كه زندگى دنيايى خود را مى فروشند، در عوض آخرت را مى گيرند.
سرانجام رزمنده مؤ من ، يا شهادت است يا پيروزى ...
در آغاز اين آيه شريفه حرف (فا) آمده تا مضمون آيه را تفريع بر ما قبل كند، و بفهماند مابعد آن نتيجه ماقبل آن است ، در ما قبل ، مسلمانان را به سوى جهاد تحريك مى كرد، و كسانى كه از آن كراهت داشته براى بيرون رفتن به سوى جهاد امروز و فردا مى كردند مذمت مى كرد، و در اين آيه مجددا مردم را براى تحريك براى قتال در راه خدا هشدار مى دهد، كه همه آنها مؤ منند، و با اسلام خود و تسليم شدنشان در برابر خداى تعالى آخرت را با زندگى دنيا خريده اند، همچنان كه در جاى ديگر همين معنا را تذكر داده ، مى فرمايد: (ان اللّه اشترى من المؤ منين انفسهم و امو