فاد استثناء (الّا ماشاء اللّه  )
و در مجمع البيان گفته كلمه (اقراء) كه فعل (نقرئك ) مشتق از آن است به معناى تحويل گرفتن قرائت قارى است ، به منظور غلط گيرى و تصحيح قرائت وى ، و قارى به معناى خود خواننده است .
البته بايد توجه داشت كه در مورد بحث كه مى فرمايد ما به زودى تو را اقراء مى كنيم ، به معناى اقراى معمول در بين خود افراد معلولى نيست ، كه استاد گوش بدهد و غلطهاى شاگرد را تصحيح كند، و يا جايى كه خوب نخوانده خوب خواندن را به او بياموزد، چون چنين چيزى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) سابقه نداشته ، و معهود نيست كه چيزى از قرآن را خوانده باشد، و چون به علت فراموشى خوب نخوانده و يا به غلط خوانده ، خداى تعالى فرموده باشد تو بخوان و من گوش مى دهم ، تا درست خواندن را به تو ياد دهم ، بلكه منظور از اقراء در خصوص مورد، اين است كه ما چنين قدرتى به تو مى دهيم كه درست بخوانى و خوب بخوانى ، و آنطور كه نازل شده و بدون كم و كاست و غلط و تحريف بخوانى ، و خلاصه آنچه را كه نازل شده فراموش نكنى .
و جمله (سنقرئك فلا تنسى ) وعده اى است از خداى تعالى به پيامبرش ، به اينكه علم به قرآن و حفظ قرآن را در اختيارش ‍ بگذارد، به طورى كه قرآن را آنطور كه نازل شده همواره حافظ باشد، و هرگز دچار نسيان نگردد، و همانطور كه نازل شده قرائتش ‍ كند، و ملاك در تبليغ رسالت و وحى به همانطور كه وحى شده همين است .
و جمله (الا ما شاء الله ) استثنايى است كه تنها به منظور بقاى قدرت الهى بر اطلاقش آورده شده ، مى خواهد بفهماند چنين نيست كه خداى تعالى بعد از دادن چنين عطيه اى ديگر قادر نباشد تو را گرفتار فراموشى كند، نه ، بعد از اعطاء هم باز به قدرت مطلقه خود باقى است ، و اين استثنايى نظير استثنايى است كه در آيه شريفه : (و اما الذين سعدوا ففى الجنه خالدين فيها ما دامت السموات و الارض الا ما شاء ربك عطاء غير مجذوذ) مى باشد، كه توضيحش در همان سوره گذشت .
پس در اين استثنا نمى خواهد بعضى از مصاديق نسيان را از عموم (لا تنسى ) خارج كند و بفرمايد به زودى علم قرآن را به تو مى دهيم به طورى كه هيچ چيز از قرآن را فراموش نكنى ، مگر آنچه را كه او خواسته است فراموش كنى ، براى اينكه اگر معنا چنين باشد اختصاص به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) ندارد، همه مردم اينطورند، و از هر چيزى و هر محفوظى آن مقدارى را فراموش مى كنند كه خدا خواسته باشد،
و از اشيا مقدارى را حفظ مى كنند و مقدارى را فراموش مى نمايند، پس اين چه منتى است كه بر شخص رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) نهاده ؟ با اينكه عطيه ، عطيه اى است عمومى و مشترك بين آن جناب و عموم مردم . پس وجه درست همان است كه ما بيان كرديم .
آسوده خاطر نموده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از چيست تلقى وحى الهى و  حفظآن 
و آيه شريفه با سياقى كه دارد خالى از تاءييد گفتار بعضى از مفسرين نيست كه گفته اند: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) هر وقت جبرئيل بر او نازل مى شد قرآن را مى خواند تا مبادا چيزى از آن را فراموش كرده باشد، به طورى كه هيچ گاه نمى شد كه جبرئيل وحى را به آخر برساند، و آن جناب شروع به خواندن از اولش نكرده باشد، ولى همينكه اين آيه نازل شد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) از اين دلواپسى در آمد، و چيزى را فراموش نكرد.
و اين معنا به ذهن نزديك مى رسد كه بگوييم آيه شريفه مورد بحث يعنى آيه (سنقرئك فلا تنسى ) قبل از آيه (لا تحرك به لسانك لتعجل به ان علينا جمعه و قرانه فاذا قراناه فاتبع قرانه ثم ان علينا بيانه )، و اين آيه قبل از آيه (و لا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضى اليك وحيه و قل رب زدنى علما)، نازل شده باشد.
(انه يعلم الجهر و ما يخفى ) - كلمه (جهر) به معناى ظهور هر چيزى در حد كمال براى حاسه اى از حواس آدمى است ، يا حاسه باصره كه در آيه (فقالوا ارنا اللّه جهره )، به اين معنا آمده . و يا حاسه سامعه كه در آيه (انه يعلم الجهر من القول )، منظور شده است ، اين بود معناى جهر. و اما در آيه مورد بحث كه سخنى از ديدن و شنيدن نرفته منظور مطلق هر چيزى است كه براى ادراك ظاهر باشد، به قرينه مقابل آن يعنى جمله (و ما يخفى ) كه آن را نيز مقيد به سمع و بصر نكرده .
و اين جمله در مقام تعليل براى مضمون جمله (سنقرئك فلا تنسى ) است ، و معنايش اين است كه ما به زودى خاطرت را در تلقى وحى و حفظ آن آسوده مى كنيم ، به علت اينكه ما هم به ظاهر اشيا آگهى داريم ، و هم به باطن آنها، در مورد تو نيز هم از ظاهر حالت خبر داريم و هم از باطنت ، و مى دانيم كه در دل چقدر اهتمام به امر وحى دارى ، و تا چه حد بر اطاعت پروردگارت در آنچه دستورت مى دهد حريصى .
و در جمله (الا ما شاء الله انه يعلم ...) التفاتى از تكلم مع الغير (ما به زودى چنين و چنان ) مى كنيم به غيبت (مگر آنچه خدا بخواهد)، بكار رفته ، و نكته آن اشاره به حجت و دليل استثنا است ، مى فهماند كه اگر گفتيم ما كه به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) علم و حفظ قرآن را افاضه مى كنيم ، قدرت بر خلاف آن را از خود سلب نمى كنيم ، علتش اين است كه خداى تعالى مستجمع جميع صفات كمال است ، كه يكى از آنها قدرت مطلقه است ، و عين اين علت در جمله (انه يعلم ) نيز جريان دارد، يعنى اگر در آن هم التفات بكار رفته براى اشاره به علت مذكور است .
معناى اينكه خطاب به پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمود: (و نيسّرك  لليسرى- تو را براى يسرى آسان مى كنيم ) و نكته اى كه اين تعبير متضمّن است 

و نيسرك لليسرى

كلمه (يسرى ) مونث (ايسر) است ، و مصدر (تيسير) كه فعل (نيسر) از آن مشتق شده به معناى آسان كردن است ، و در اين جمله كلمه (يسرى ) صفتى است كه در جاى موصوف محذوف خود نشسته ، تقدير كلام (و نيسرك للطريقه اليسرى ) است ، مى فرمايد ما تو را آنچنان رهنمون مى شويم كه همواره براى دعوت و تبليغ زبانى و عمليت آسان ترين طرق را اتخاذ كنى ، عده اى را هدايت كنى ، وعده اى ديگر را اتمام حجت نمايى ، و در برابر آزارشان صبر كنى .
مقتضاى ظاهر كلام اين بود كه بفرمايد: (ونيسر لك اليسرى ) طريقه آسان را براى تو فراهم مى كنيم ، همچنان كه موسى (عليه السلام ) در دعايش گفت : (و يسر لى امرى )، نه اينكه بفرمايد تو را براى يسرى آسان مى كنيم ، حال بايد ديد چرا اينطور تعبير كرد؟ در جواب مى گوييم : در آيه شريفه سخن از اين معنا رفته كه نفس شريف پيامبر (صلى اللّه عليه وآله و سلم ) را مجهز به الهامهايى مى كند كه بتواند وظيفه رسالت خود را به آسانى و به بهترين طريق انجام دهد، اگر فرموده بود: (و نيسر لك اليسرى ) نفس شريف رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) را در اين موهبت هيچكاره معرفى كرده بود، و با دگرگون كردن تعبير فهمانده كه كارى مى كنيم كه خود تو بهترين طريقه را انتخاب كنى .
علاوه بر اين اگر اينطور كه گفتيم تعبير آورده بود نوعى تحصيل حاصل مرتكب شده بود، براى اينكه معنايش چنين مى شد: (ما آسان را براى تو آسان مى كنيم )، آن وقت اشكال تحصيل حاصل و اينكه آسان كردن آسان معنا ندارد، جوابى نداشت 