 از آن دچار وحشت شدند.

و قالوا ربّنا لم كتبت علينا القتال ...

ظاهر اين جمله اين است كه عطف باشد بر جمله (اذا فريق منهم ...)، مخصوصا اگر تغيير سياق از فعل مضارع (يخشون الناس ) به ماضى : (قالوا) را در نظر بگيريم ، اين عطف روشن تر به نظر مى رسد.
در نتيجه گوينده اى كه گفته بود: (ربنا لم كتبت علينا القنال )، همان كسى است و جزو همان كسانى است كه در روزگار ضعف اسلام ، لا ينقطع مى گفتند، كه (چرا اجازه قتال نداريم ؛ و تا كى زير بار ظلم كفار برويم ؟) و خداى تعالى هم در پاسخشان دستور نازل كرد كه : (كفوا ايديكم )
البته اين احتمال را هم مى توان داد كه جمله : (ربنا لم كتبت علينا القتال لولا اخرتنا الى اجل قريب ) حكايت باشد از زبان حال مسلمانان كذائى ، همچنان كه احتمال دارد زبان قال آنان باشد، چون در قرآن كريم از اين قبيل عنايات هر نوعش استعمال شده است .
توجه بفرمائيد كه در حكايت گفتار مسلمانان كذائى كلمه (اجل ) را توصيف كرد به صفت (قريب )، و منظور از اين توصيف اين نبوده كه به ما بفهماند مسلمانان نامبرده از خدا اجلى اندك و عمرى كوتاه درخواست كرده و خواسته اند بگويند: (پروردگارا! چرا قتال و جنگ را بر ما واجب كردى و چرا اجازه ندادى در عمرى كوتاه زندگى كنيم ؟) بلكه منظور از اين توصيف اين است كه بفهمانند با اينكه : (عمر آدمى در دنيا كوتاه و بى مقدار و اندك است ، چرا خداى تعالى مضايقه كرد كه از اين عمر كوتاه بهره مند شويم و چرا با دستور قتال اين عمر كوتاه را از ما سلب كرد؟)، و اين كلام كه از مسلمانان كذائى صادر شده است منشاء آن علاقه اى بوده كه آنان به زندگى در دنيا داشته اند در حالى كه اين زندگى در تعليم قرآنى متاعى است قليل كه چند صباحى مورد بهره ورى قرار مى گيرد و سپس سريع از بين رفته ، اثرى از آن باقى نمى ماند، و به دنبال آن زندگى آخرت است كه حياتى است باقى و حقيقى ، معلوم است كه چنين حياتى از حيات دنيا بهتر است ، و به همين جهت در پاسخ مسلمانان كذائى همين معنا را خاطرنشان ساخته فرمود: (قل متاع الدنيا قليل ).

قل متاع الدنيا قليل ...

در اين جمله به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) دستور مى دهد كه به افراد ضعيف جوابى بدهد كه اشتباه آنان را روشن سازد. و خطا بودن اين نظرشان را (كه زندگى اندك دنيا را بر كرامت جهاد و شرافت كشته شدن در راه آخرت ترجيح داده اند) توضيح دهد.
و حاصل اين پاسخ اين است كه اين مسلمانان جا دارد كه در ايمانشان رعايت تقوا (يعنى حفظ خويشتن ) را بكنند و اگر با تقوا باشند، چون بين زندگى اندك و پشيز دنيا، و زندگى آخرت مقايسه كنند زندگى آخرت را بهتر از زندگى دنيا مى يابند، پس جا دارد آخرت را (كه بهتر است ) بر دنيا ترجيح دهند، چون فرض اين جا است كه مؤ من هستند و در راه تقوا قرار گرفته اند، و مانند كفار نيستند كه در مقام تاءمين سعادت خود و حفظ خويش از خطرها نباشند و معلوم است كه افراد مؤ منى كه در راه تقوا قرار دارند راهى به جز ترس از خدا ندارند، اينان ديگر نمى توانند و معقول نيست كه از ظلم خدا بترسند و به خاطر همين ترس ، دنياى خود را محكم بچسبند چون ايمان دارند كه خدا ظالم نيست ، بلكه بايد از كفر و بى تقوائى خود بترسند.
با اين بيان روشن مى شود كه جمله : (لمن اتقى ) از باب به كار بردن صفت در جاى موصوف است ، تا در عين بيان حكم ، بر سبب حكم هم دلالت كند، و ادعا كند كه مورد حكم از مصاديق و موارد آن سبب است ، و تقدير آيه : و ( خدا داناتر است ) چنين است : آخرت براى شما بهتر است ، براى اينكه شما به خاطر ايمانتان بايد با تقوا باشيد و تقوا، سبب رستگارى و رسيدن به خير و آخرت است ، پس اينكه فرمود: (لمن اتقى )، جنبه كنايه اى را دارد كه در آن نوعى تعريض باشد.

اين ما تكونوا يدرككم الموت و لو كنتم فى بروج مشيدة

كلمه (بروج ) جمع كلمه (برج - به ضمه باء) مى باشد و (برج ) به معناى آن بنائى است كه در چهار كنج قلعه ها بنا مى كنند و بنيان آن را محكم مى كنند تا بتوانند در آن برجها دشمن را دفع كنند و اصل معناى اين كلمه ظهور است و ( تبرج به زينت ) يعنى (اظهار زينت ) و همچنين ( بروج مشيدة ): (برجهاى سخت بنيان ) (مشيدة ) از (تشييد) بمعنى رفع و بلندى است كه اصل آن از (شيد) كه بمعنى (گچ ) مى باشد چون به وسيله گچ بناها مرتفع و زينت داده مى شوند و به اين جهت تبرج و بروج خوانده اند كه تبرج اظهار زينت است و برج از راه دور ظاهر و هويدا است ،پس (بروج مشيدة ) معنايش بناهاى محكم و بلندى است كه گفتيم در چهار كنج قلعه ها مى سازند تا افراد از شر دشمنان در آن پناهنده شوند.
مرگ سرنوشتى محتوم است و با فرار از ميدان جنگ و جهاد نمى توان از چنگ آن رهايىيافت 
و اين گفتار اساسش تمثيل است ، ساده تر بگويم مى خواهد مثالى بياورد براى امورى كه به وسيله آنها آدمى خود را از ناملايمات و خطرها حفظ مى كند و حاصل معنا اين است كه مرگ سرنوشتى است كه درك آن از احدى فوت نمى شود، هر چند كه شما به منظور فرار از آن به محكم ترين پناهگاهها، پناهنده شويد، بنابراين ديگر جاى آن نيست كه توهم كنيد اگر در جنگ و كارزار حاضر نشويد و يا به عبارت ديگر اگر خداى تعالى جنگ را بر شما واجب نكرده بود شما از خطر مرگ رها مى شديد، و خلاصه مرگ به سراغتان نمى آيد، چون مرگ شما به هر حال خواهد آمد.
آنچه بنى اسرائيل انجام داد شما مسلمانان هم خواهيد كرد(ع )

و ان تصبهم حسنه يقولوا هذه من عند اللّه ...)
اين دو جمله بيانگر دو لغزش ديگر از لغزشهاى مسلمانان كذائى است ، كه خداى تعالى از طرف آنان حكايت مى كند به رسول گراميش (صلى اللّه عليه و آله ) و دستور مى دهد كه به آنها پاسخ بدهد با بيانى كه حقيقت را (در خير و شرهائى كه به انسان مى رسد) براى آنان روشن سازد.

اتصالى كه در سياق اين آيات هست اقتضا مى كند كه مسلمانان كذائى گوينده اين سخن باشند، حال يا به زبان حالشان و يا با زبان ظاهرشان و اين اقوال و اعتراض ها از فردى مسلمان ، نوظهور نيست ، براى اينكه موسى (عليه السلام ) هم با اعتراض هائى نظير آن از ناحيه بنى اسرائيل روبرو شده بود و قرآن كريم آن را چنين حكايت مى كند: (فاذا جاءتهم الحسنة قالوا لنا هذه و ان تصبهم سيئه يطيروا بموسى و من معه الا انما طائرهم عند اللّه و لكن اكثرهم لا يعلمون )، و اين منطق غلط، از ساير امت ها در مورد پيامبرانشان نيز روايت شده ، پس امت اسلام هم در پيمودن اين روش نادرست و رفتار غلط با پيامبرشان از ساير امت ها كوتاه نيامدند و قرآن كريم هم درباره تشابه همه امت ها فرموده : (تشابهت قلوبهم ).
و امت اسلام شبيه ترين امت ها به بنى اسرائيل است ، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نيز فرموده است : (بنى اسرائيل داخل سوراخ هيچ سوسمارى نشدند مگر آن كه شما نيز داخل آن خواهيد شد).
و حاصل كلام اينكه هر عملى و رفتارى كه آنها كردند شما نيز خواهيد كرد، در سابق رواياتى در اين معنا از طريق شيعه و سنى نقل كرديم .
بيشتر مفسرين در تفسير اين آيات دست به تمحل و چاره جوئى زده اند تا آن را مربوط به مؤ منين ندانسته ، بلكه بگويند: مربوط ا