ت به خصوص يهود و يا منافقين و يا هر دو طائفه ، ليكن خواننده عزيز توجه دارد كه سياق آيه اين چاره جوئى آقايان را دفع مى كند.
و به هر حال آيه شريفه به سياقى كه دارد شهادت مى دهد بر اين كه مراد از حسنه و سيئه چيرهائى است كه مى توان آن را به خداى تعالى نسبت داد و مسلمانان مورد بحث نيز خودشان يكى از آن دو يعنى (حسنه ) را به خداى تعالى و ديگرى را كه (سيئه ) است ، به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نسبت داده اند، پس معلوم مى شود منظور از حسنه و سيئه اعمال خوب و بد نيست ، بلكه حوادث و پيشامدهاى خوب و بدى است كه اين مسلمانان در اثر بعثت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و ترفيع پايه هاى دين و نشر دادن دعوت و آوازه آن به وسيله جهاد با آن روبرو شدند، به عبارتى روشن تر منظور از حسنه ، فتح و فيروزى و غنيمت است (در صورتى كه در جنگ ها بر دشمن غالب آيند) و كشته شدن و مجروح گشتن و گرفتار و اسير شدن است (در صورتى كه شكست بخورند) و اگر سيئه ها را به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نسبت مى دادند از باب تطّير (فال بد زدن ) بوده است و يا مى خواسته اند بگويند كه آن حضرت ضعف مديريت دارد و زمامدارى را آنطور كه بايد نمى داند.
به همين جهت خداى تعالى به آن جناب دستور داد چنين پاسخشان دهد: (كل من عنداللّه )، (به ايشان بگو سرنوشت ها چه خوب و چه بد آن از ناحيه خداى تعالى است )، چون حوادثى است كه ناظم نظام عالم آن را رديف مى كند و ناظم نظام عالم ، تنها و تنها خدا است واحدى شريك او نيست ، براى اينكه همه اشياء و موجودات هم در هستى خود و هم در بقاى خود و هم در حوادثى كه برايشان پيش مى آيد، منقاد و تحت فرمان خداى تعالى هستند و بس و آنطور كه قرآن كريم تعليم مى دهد، زمام هستى و شؤ ون هستى و بقاى موجودات به دست غير او نيست .
سپس به عنوان تعجب از جمود فكرى و خمود فهم آنان كه نمى توانند اين حقيقت را درك كنند مى پرسد: (فما لهولاء القوم لايكادون يفقهون حديثا).
حسنات و خيرات از ناحيه خداى سبحان است و ناگواريها و سيئات از ناحيه خود انسانهااست و در عين حال همه حسن ات 

ما اصابك من حسنه فمن اللّه و ما اصابك من سيئة فمن نفسك 

بعد از آنكه فرمود اينان به هيچ وجه چيزى نمى فهمند، براى اينكه حقيقت امر را بيان كند خطاب را از آنان برگرداند، با اينكه در جمله : (قل كل من عند اللّه ) روى سخن به آنان بود، روى سخن را از آنان برگردانيده و متوجه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) كرد تا بفهماند آنان لياقت آن را ندارند كه مورد خطاب قرار گيرند و آنگاه به بيان حقيقت حسنات و سيئاتى كه به آن جناب مى رسد از لحاظ مبداء و منشاء آنها پرداخته ، خاطر نشان ساخت كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فى نفسه و مستقلا خصوصيتى در اين حقيقت كه خود يكى از احكام وجودى و دائر بين همه و يا حداقل دائر در بين انسانها است ندارد و حسنات و سيئات در بين همه انسانها جريان دارد، چه مؤ من و چه كافر، چه صالح و چه طالح ، چه پيغمبر و چه غير آن .
پس حسنات كه عبارت شد از امورى كه انسان به حسب طبع خود آن را حسن و محبوب مى داند، از قبيل : عافيت و نعمت و امنيت و آسايش همه از ناحيه خداى سبحان است ، و سيئات كه عبارت شد از امورى كه انسان از آن تنفر دارد از قبيل : مرض و ذلت و فقر و مسكنت و فتنه و ناامنى ، همه و همه منشاش خود انسانها هستند نه خداى سبحان ، و بنابراين آيه شريفه (قريب المضمون ) به آيه زير است كه مى فرمايد: (ذلك بان اللّه لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم حتى يغيروا ما با نفسهم و ان اللّه سميع عليم ) و اين معنا كه حسنات مستند به خداى تعالى و سيئات مستند به خلق باشد، منافات ندارد كه از يك نظر كلى هر دو قسم مستند به خداى تعالى باشد كه ان شاء اللّه تعالى بيان اين عدم منافات خواهد آمد.

و ارسلناك للناس رسولا...

مى فرمايد: تو اى محمد از قبل ما هيچ سمتى ندارى ، جز اينكه رسول مائى و وظيفه تو رساندن پيام است و شاءن تو همان رسالت است و بس ، غير از آن هيچ كارى ندارى و هيچ اختيارى در امر خلق به دست تو نيست تا در خوش قدمى و بد قدمى اثرى داشته باشى و يا سيئات و ضررهائى به طرف مردم بكشانى و يا حسنات و منافعى از آنان دور سازى .
اين مضمون آيه در آن دو نكته است : يكى رد قول كسانى كه گرفتارى ها و ناملايمات خود را از بد قدمى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) مى دانستند و دوم تعريضى است بر اينگونه افراد كه مى گفتند: (هذه من عندك ): (اين بدبختى ما از ناحيه تو است ) و سپس در تاءييد اين رد و تعريض فرمود: (و كفى باللّه شهيدا).

من يطع الرسول فقد اطاع اللّه ...

اين جمله اسينافى است يعنى : جمله اى است از نو كه مطلب آيه سابق را كه مى فرمود: (و ارسلناك للناس رسولا) تاءكيد و تثبيت نموده ، در عين حال حكم آن آيه را تعليل مى كند، مى فرمايد: اينكه گفتيم ما تو را به عنوان رسول فرستاديم و تو جز اين سمت را ندارى ، علتش اين است كه هر كس تو را به آن جهت كه رسول مائى اطاعت كند، در حقيقت ما را اطاعت كرده و كسى كه از تو اعراض كند، از ما اعراض كرده و ما تو را حافظ و نگهبان بر آنان نفرستاده ايم .
از اين جا روشن مى شود كه جمله : (من يطع الرسول ...) از قبيل به كار بردن صفت در جاى موصوف است ، تا به اين وسيله به علت حكم اشاره شود، نظير اشاره اى كه گفتيم در جمله (والاخرة خير لمن اتّقى و لا تظلمون فتيلا) مى باشد. و بنابراين سياق كلام بر استقامت خود جارى است و هيچ التفاتى در آن به كار نرفته و نبايد پنداشت كه سياق در جمله : (ارسلناك ...) كه سياق خطاب است در جمله : (من يطع الرسول ...) به وسيله التفات مبدل بغيبت شده و باز با التفاتى ديگر در جمله : (فما ارسلناك ...) سياق مبدّل به خطاب شده است ، بلكه سياق به استقامت خود باقى است .
گفتارى در اينكه حسنات و سيئات مستند به خداى تعالى است
گفتارى درباره استناد حسنات و سيئات به خداى تعالى 
به نظر مى رسد اولين بارى كه بشر به معناى حسن (زيبائى ) بر خورده از راه مشاهده جمال در ابناى نوع خود بوده : يعنى بعضى از افراد همنوع خود را ديده كه در مقايسه با افرادى ديگر، زيباتر است ، اندامى معتدل و اعضائى متناسب دارد و مخصوصا اگر اين اعتدال اندام و تناسب اعضا در صورت باشد (كه براى بيننده محسوس تر است )، بشر بعد از تشخيص زيبائى در همنوع خود به زيبائى هائى كه در ساير موجودات طبيعى است ، متوجه شده و برگشت زيبائى بالاخره به اين است كه وضع موجود موافق باشد با آن مقصدى كه طبعا در نوع آن هست .
مثلا زيبائى صورت يك انسان برگشتن به اين است كه هر يك از اعضاى صورت از چشم و ابرو و گوش ، لب ، دهان ، گونه ، چانه و غيره طورى خلق شده باشند و يا به رنگى و صفتى باشند كه هم تك تك آنها جا دارد آنطور باشد و هم هر يك نسبت به ديگرى جا دارد آنطور باشد؛ در چنين وصفى است كه نفس و دل بيننده چنين صورت مجذوب آن مى شود و صورتى كه چنين نباشد وصف جمال را ندارد و به جاى كلمه (جميل )) كلمه (قبيح )) (زشت ، بد تركيب ) بر آن صادق است تا ببينى از اين چند كلمه كدامش با اعتبار مورد نظر سازگارتر است .
بنابر