 نفس خودت به اختيار سوءش آن سيئه و آن شر را به سوى تو كشانيد، و با زبان حال آن را از خداى تعالى درخواست كرد، و خداى تعالى بزرگتر از آن است كه ابتداء شرى و يا ضررى متوجه تو بسازد.
آيه مورد بحث همانطور كه قبلا گفتيم هر چند خطاب را متوجه شخص رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) كرده ليكن معناى آن عمومى و شامل همه مردم است و به عبارت ديگر اين آيه مانند دو آيه ديگر يعنى آيه شريفه (ذلك بان اللّه لم يك مغيرا...) و آيه شريفه (و مااصابكم من مصيبة ...) در صدد بيان مطلبى عمومى است و در عين اينكه متكفل خطاب فردى است ، خطاب در آن خطابى اجتماعى نيز هست : براى اينكه مجتمع انسانى براى خود كينونتى انسانى و اراده اى اختيارى دارد غير آن كينونت و اختيارى كه فرد دارد.
پس مجتمع ، كينونت و وجودى دارد، كه گذشتگان و آيندگان از افراد در آن مستهلك هستند و به همين جهت نسل موجود از آن مؤ اخذه مى شود به سيئات گذشتگان و مردگان مؤ اخذه مى شوند به سيئات زندگان ، و افرادى كه اقدامى به گناه نكرده اند مؤ اخذه مى شوند به گناهان افرادى كه مرتكب گناه شده اند و...
با اينكه اين مؤ اخذه به حسب حكمى كه تك تك افراد دارند هرگز صحيح نيست ، پس معلوم مى شود اجتماع هم براى خود كينونتى دارد و ما در سابق (يعنى در جلد دوم اين كتاب آنجا كه درباره احكام اعمال بحث مى كرديم ) مطالبى در
اين باره ايراد كرديم .
وجه خطاب به شخص رسول الله صلى الله عليه و آله در: (ما اصابك ...)
آيه مورد بحث كه خطاب را متوجه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) كرده از اين بابت بوده كه آن جناب در جنگ (احد) صدمه ها ديد: زخمى در صورت مباركش وارد آمد، دندانهاى شريفش شكست ، مسلمانانى كشته و زخمى شدند و خود آن جناب مستحق چنين مصائبى نبود، چون پيامبرى معصوم بود. مع ذلك در اين آيه مصائب را مستند به خود آن حضرت كرده و در آياتى ديگر مستند به مجتمع مسلمانان نموده و توجيهش اين است كه آنجا كه مصائب به مجتمع نسبت داده شده ، چون كه مجتمع فرمان خدا و رسول را مخالفت كردند و اين مخالفت باعث سيئه و مصيبت شد: مصيبت وسيئه اى كه دست مجتمع آن را به بار آورد، مجتمعى كه آن جناب هم در آن قرار داشت و آنجا كه به شخص شريف آن حضرت نسبت داده شده است .
لذا از اين رو است كه آن جناب مسؤ وليتى را قبول فرموده كه از همان آغاز كار معلوم بود كه اين مصائب و سيئات را در پى دارد و آن مسؤ وليّت نبوّت و دعوت بشر به سوى خداى تعالى است بر بصيرت ، پس اين مصائب در حقيقت نسبت به آن جناب جنبه محنت الهيه و نعمتى را دارد كه صاحبش را به درجاتى بالا مى برد.
و اين تنها امت اسلام نيست كه قرآن كريم مصائبش را مستند به خودش مى داند بلكه از نظر قرآن كريم هر مصيبتى و بلائى كه برهر قومى نازل شود، مستند به اعمال آن قوم است و ما ايمان داريم كه قرآن كريم جز به حق نظر نمى دهد و از نظر قرآن آنچه خيرات و حسنات به قومى برسد از ناحيه خداى سبحان است .
بله در اين ميان آيات ديگرى هست كه چه بسا پاره اى از حسنات را تا اندازه اى به اعمال انسانها نسبت دهد، از آن جمله آيات زير است ، توجه بفرمائيد:
(و لو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء)، (و جعلنا منهم ائمه يهدون بامرنا لما صبروا و كانوا باياتنا يوقنون )، (و ادخلناهم فى رحمتنا انهم من الصالحين ) و آيات قرآنى در اين معنا بسيار است .
به جز اينكه خداى سبحان در كلام مجيدش خاطرنشان مى سازد كه هيچ خلقى از خلائقش بر هيچ هدفى از اهدافش نمى رسد و به سوى هيچ خيرى از خيراتش راه نمى يابد مگر به تقديرى كه خداى تعالى برايش مقدر كرده ، و مگر از راهى كه او پيش پايش ‍ بگذارد، در اين باره مى خوانيم : (الذى اعطى كل شى ء خلقه ثم هدى )، (و لو لا فضل اللّه عليكم و رحمته ما زكى منكم من احد ابدا)، با در نظر گرفتن اين دو آيه و آيات قبل معناى ديگرى براى مساءله مورد بحث (يعنى اين كه چگونه حسنات مستند به خداى تعالى است ؟) به دست مى آيد و آن اين است كه انسان داراى هيچ حسنه اى نمى شود مگر آنكه خداى تعالى به او تمليك كند و او را به آن حسنه برساند، بنابراين حسنات هر چه هست از خداى تعالى است و سيئات از انسانها است و با در نظر گرفتن اين حقيقت معناى آيه مورد بحث كه مى فرمايد: (ما اصابك من حسنه فمن اللّه و ما اصابك من سيئة فمن نفسك ...) روشن مى گردد.
پس حسنات از يك نظر از آن خدا است ، براى اين كه خالق آنها خدا است و حسنات هر چه باشند مخلوق او هستند، و از سوى ديگر گفتيم : كه خلقت با حسن ، لازم و لا ينفك يكديگر بوده و از نظر ديگر باز از آن خدا است ، چون حسنات خيراتند و خيرات به دست خدا است و غير خداى تعالى كسى مالك آن نيست مگر آنكه او به وى تمليك كرده باشد.
و هيچ نوع از انواع سيّئات به ساحت قدس او مستند نيست ، براى اين كه به آن جهت كه سيئه است خلق نشده و كار خداى تعالى خلقت و آفريدن است و سيئه به بيانى كه گذشت ، خلقت بردار نيست ، چون امرى عدمى است ، مثلا اگر انسانى دچار سيّئه اى باشد در حقيقت فاقد رحمتى از طرف خداى تعالى است و اين فقدان هم مستند به اعمال گذشته او است ، او كارى كرده كه نتيجه اش اين شده كه خداى تعالى رحمت خود را نسبت به او امساك نموده است . و امّا (سيئة ) و (حسنه ) به معناى معصيّت و اطاعت در سابق يعنى در تفسير آيه شريفه (ان اللّه لا يستحيى ان يضرب مثلا...) در جلد اول اين كتاب گفتيم كه استناد هر دو به خداى تعالى به چه معنا است .
و تو خواننده محترم اگر در تفسير آيه مورد بحث به كتب تفاسير مراجعه كنى به اقوالى مختلف و آرا و هوا و هوسهاى گوناگونى برخورد مى كنى و نيز انواع و اقسام اشكالاتى را خواهى ديد كه مبهوت مى گردى و من اميد آن دارم به همين مقدار كه ما در اينجا در اختيارت گذاشتيم براى تو و براى هر كسى كه بخواهد در كلام خداى تعالى تدبّر كند، كافى باشد.
چيزى كه هست اين تذكّر را نبايد از ياد برد كه جهات بحث بايد از يكديگر تفكيك شود و نيز بايد با عرف و اصلاحى كه قرآن كريم براى خود در معناى حسنه و سيئه و نعمت و نقمت دارد آشنا بود و نيز بايد بين شخصيّت فردى و شخصيّت مجتمع فرق گذاشت و بين آن دو خلط نكرد تا نتيجه بحث به دست آيد.
بحث روايتى 
(درباره شاءن نزول آيه مربوط به استنكاف ازقتال ، بلايا و محنت ها، نسبت به مؤ من و...) 
در تفسير در المنثور در ذيل آيه : (الم تر الى الذين قيل لهم كفوا...) آمده كه نسائى ، ابن جرير، ابن ابى حاتم ، حاكم (وى حديث را صحيح دانسته ) و بيهقى (در كتاب سنن خود) از طريق عكرمه و از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت : عبد الرحمان بن عوف به اتفاق چند نفر از رفقايش نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آمدند و عرضه داشتند: يا نبى اللّه ! ما در ايامى كه مشرك بوديم ، براى خود عزتى و آبروئى داشتيم و همينكه ايمان آورديم ، ذليل شديم ، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: من ماءمور به عفو شده ام و لذا شما اجازه نداريد با كفار جنگ كنيد، ولى همينكه از مكه به مدينه كوچ كردند و خداى تعالى آنها را ماءمور به هجرت نمود، در آنجا دستور داد ك