 با كفار قتال كنند ولى همين افرادى كه آن روز اعتراض داشتند كه چرااجازه قتال ندارند؟ از اطاعت خدا و رفتن به جنگ سر باز زدند، و خداى تعالى درباره آنان اين آيه را نازل فرمود: (الم تر الى الذين قيل لهم كفوا ايديكم ...).
و در همان كتاب است كه عبد بن حميد و ابن جرير و ابن منذر از قتاده روايت كرده اند كه در تفسير آيه فوق گفته است :
جمعى از اصحاب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در روزگارى كه در مكه زندگى مى كردند و هنوز رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) هجرت نفرموده بود، عجله مى كردند در جنگيدن و به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) عرضه مى داشتند: به ما اجازه بده حداقل بيل هاى خود را برگيريم و با مشركين بجنگيم كه سركوب كردن آنان آنقدر براى ما آسان است كه حاجت به شمشير نداريم .
سپس قتاده اضافه كرده كه براى ما چنين ذكر كرده اند كه عبدالرحمان بن عوف هم از آن افراد بوده و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) ازاين كار آنها را نهى مى فرمود و اظهار مى داشت : من ماءمور به اين كار نيستم ، همينكه هجرت كردند و ماءمور به قتال شدند، همين افراد از جنگيدن خوددارى ورزيدند و در باره اين دستور كارى كردند كه اينك از نظر شما مى گذرد، خداى تعالى درباره آنان مى فرمايد: (قل متاع الدنيا قليل و الاخره خير لمن اتقى و لا تظلمون فتيلا).
و در تفسير عياشى از صفوان بن يحيى از ابى الحسن (عليه السلام ) روايت آمده كه فرمود: خداى تعالى فرموده است : اى پسر آدم به مشيت من بود كه تو صاحب مشيت شدى ، مى خواهى و مى گوئى و به قوّت من بود كه نيرومند شدى ، و توانستى واجبات مرا انجام دهى ، به نعمت من بود كه نيرومند بر نافرمانى من شدى ، آنچه از حسنه به تو برسد از ناحيه خدا است و آنچه از سيئه به تو اصابت كند از ناحيه خودت است ، چون من سزاوارتر به حسنات تو از خود تو هستم و تو سزاوارتر از من به سيئات خود هستى ، چون من از آنچه مى كنم باز خواست نمى شوم و خلائق از آنچه مى كنند بازخواست مى شوند.
مؤ لّف : در جلد اول اين كتاب در تفسير آيه : (ان اللّه لا يستحيى ان يضرب مثلا) اين روايت را به عبارتى ديگر نقل كرديم و پيرامون معناى آن بحث كرديم .
و در كافى به سند خود از عبد الرحمان بن حجاج روايت شده كه گفت : نزد امام صادق (عليه السلام ) سخن از بلاهاى عموم مردم و بلاى مخصوص مؤ من رفت ، فرمود: از رسول خدا (صلى اللّه عليه و) پرسيدند: بلاى چه كسى در دنيا شديدتر است ؟ فرمود: اول انبيا و سپس آنكه شبيه تر از سايرين به انبيا است و بعد از آن ، هر كس به هر مقدار كه به انبيا شباهت داشته باشد، به آن مقدار بلا خواهد داشت و بعد از طبقه انبيا و اولياء هر مؤ منى به مقدار ايمانش و حسن اعمالش به بلا مبتلا مى شود.
بنابراين هر كس ايمانش صحيح و عملش نيكو باشد، بلاى او شديدتر است و هر كس ايمانش سخيف و عملش ضعيف باشد بلاى او كمتر است .
مؤ لّف : و يكى از روايات معروف در اين باب كلام رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) است كه فرموده : (الدنيا سجن المؤ من و جنه الكافر)، (دنيا زندان مومن و بهشت كافر است ). و نيز در كافى به چند طريق از امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام ) روايت شده كه فرموده اند: خداى عزّوجلّ وقتى كه بنده اى را دوست بدارد، به وسيله بلاهاگوشت بدنش را آب مى كند. و نيز در همان كتاب از امام صادق (عليه السلام ) روايت آمده كه فرمود: مؤ من در حقيقت به منزله كفّه ميزان است : هر قدر كفّه ايمانش زياد و سنگين شود، به همان نسبت بلاى او زياد و سنگين مى شود.
و باز در همان كتاب از امام باقر (عليه السلام ) روايت آمده كه فرمود: خداى عزّوجلّ همواره مراقب مؤ من است ، همانطور كه يك انسان در سفر همواره به ياد خانواده خويش است ، و خداى عزّوجلّبلا را به سوى مؤ من هديه مى فرستد، همانطور كه انسان مسافر براى خانواده اش هديه مى آورد، خداى تعالى بنده مؤ منش را از لذائذ پرهيز مى دهد و پرستارى مى كند، آن چنانكه يك طبيب ، بيمار خود را از لذائذى پرهيز مى دهد و پرستارى مى كند.
و نيز در همان كتاب از امام صادق (عليه السلام ) روايت آمده كه فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: خداى تعالى از ميان بندگانش به آن بنده اى كه وى در مال و در بدن او بهره اى ندارد، حاجتى ندارد.
و در كتاب (علل ) از علّى بن الحسين از پدرش حسين بن على (عليهماالسلام ) روايت آمده كه فرمودند: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: اگر مؤ من بر قله كوهى باشد، خداى تعالى كسى را بر آزار او مى گمارد، تا در برابر آن آزار پاداشش دهد.
و در كتاب (تمحيص ) از امام صادق (عليه السلام ) روايت آمده كه فرمود: غم و اندوه مؤ من تمام شدنى نيست ، مگر وقتى كه همه گناهان او را از بين ببرد، و از همان جناب روايت ديگرى آمده كه فرمود: بر مؤ من هيچ چهل شبى نمى گذرد مگر آنكه پيشامدى او را اندوهگين مى سازد تا به ياد پروردگارش بيفتد.
و در نهج البلاغه آمده كه اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمود: اگر كوهى مرا دوست بدارد فرو مى ريزد و نيز فرمود: كسى كه ما اهل بيت را دوست بدارد، بايد براى بلاها جامه گشادى تهيه كند.
مؤّلف : ابن ابى الحديد در شرح اين كلام امام (عليه السلام ) گفته است : از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روايت صحيح آمده كه آن جناب به على (عليه السلام ) فرمود: هيچ كسى تو را دوست نمى دارد مگر آنكه داراى ايمان باشد و هيچ كس تو را دشمن نمى دارد مگر آنكه داراى نفاق است .
و نيز از آن جناب روايت شده كه فرمود: آمدن بلا به سوى مؤ من ، از جريان آب از بلندى به پستى ، سريع تر است و اين دو مقدمه نتيجه اى قطعى و صادق دست مى دهند و آن اين است كه اگر كوهى على بن ابى طالب (عليه السلام ) را دوست بدارد، متلاشى مى شود، اين بود گفتار ابن ابى الحديد.
خواننده عزيز بداند كه اخبار در اين معانى بسيار زياد است ، و همه آنها بيان قبلى ما را تاءييد مى كند.
و در (درالمنثور) است كه ابن منذر و خطيب از ابن عمر روايت كرده اند كه گفت : (روزى ) با چند نفر از اصحاب نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بوديم ، فرمود: اى آقايان ! آيا مى دانيد كه من فرستاده خدا به سوى شما هستم ؟ همه گفتند: بله ، فرمود: آيا مى دانيد كه خداى تعالى در كتابش نازل كرده كه هر كس مرا اطاعت كند، خداى را اطاعت كرده ؟ گفتند: بله ، شهادت مى دهيم كه هر كس تو را اطاعت كند، خداى را اطاعت كرده و اينكه طاعت او طاعت تو است ، فرمود: براى اينكه يكى از مصاديق طاعت خدا، طاعت اين فرمان و اين گفتار من و نشانى اطاعت كردنتان از من اين است كه امامان خود را اطاعت كنيد، حتى اگر نشسته نماز خواندند، شما نيز همگى نشسته نماز بخوانيد.
مؤّلف : اينكه فرمود: (حتى اگر نشسته نماز بخوانند...) كنايه از اطاعت بدون چون و چرا و كمال پيروى از آنان است .
وَيَقُولُونَ طَاعَةٌ فَإِذَا بَرَزُواْ مِنْ عِندِكَ بَيَّتَ طَآئِفَةٌ مِّنْهُمْ غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ وَاللّهُ يَكْتُبُ مَا يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ وَكَفَى بِاللّهِ وَكِيلاً (81) 
أَفَلاَ يَتَدَبَّرُ