.
پس مراد از آسان كردن ، آسان كردن خود رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است ، و منظور اين است كه فطرت آن جناب را آنچنان صاف كند، كه جز طريقه آسان را انتخاب نكند، طريقه اى را كه همان طريقه فطرت است از ساير طرق تشخيص دهد، پس ‍ آيه شريفه در معناى آيه زير است كه از موسى حكايت مى كند كه گفت (حقيق على ان لا اقول على اللّه لا الحق ).

فذكر ان نفعت الذكرى

اين آيه شريفه به دليل اينكه حرف (فاء) بر سرش آمده ، نتيجه گيرى از مطالب قبل است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) را دستور مى داد تا نام پروردگارش را منزه بدارد، و وعده اش مى داد كه وحى را آنقدر اقراء كند كه به هيچ وجه فراموشش ‍ نكند، و فطرتش را آنقدر صاف كند كه طريقه سهل را از ميان همه طريقه ها تشخيص دهد، و همه اينها از شرايط ضرورى يك دعوت دينى است ، و دعوت دينى بدون آنها به ثمر نمى رسد و موثر واقع نمى شود.
و معناى آيه مورد بحث با در نظر داشتن اين مطالب چنين مى شود: حال كه همه وسايل امتثال امر خود را برايت فراهم نموديم و تو را اقراء كرديم تا فراموش نكنى ، و تشخيص طريقه سهل را برايت فراهم ساختيم ، پس تو هم هر جا كه ديدى تذكر ثمربخش است تذكر بده .
سودمند واقع شدن شرط اساسى تذكره و اشاره به گفتار مفسرين درباره  شرطمذكور 
در اين جمله امر به تذكره را مشروط كرده به موردى كه تشخيص دهد، تذكره سودمند است ، و اين شرطى است بر اساس حقيقت ، چون وقتى تشخيص دهد تذكره سودى ندارد كار لغوى (نظير ايجاد قنات با آب دستى ) مى شود، و خداى تعالى اجل از آن است كه رسول گرامى خود را امر كند به اينكه كار بيهوده كند، پس تذكره در موردى بايد استعمال شود كه در خود طرف زمينه اى براى تذكر باشد كه در اين مورد تذكره در نوبت اول دل او را متمايل به حق مى سازد و قهرا تذكره نافع و اقع مى شود، و همچنين در نوبت هاى بعدى هم تمايل او را بيشتر مى سازد، همچنان كه فرمود: (سيذكر من يخشى ) و در موردى كه طرف هيچ زمينه اى براى نرم شدن دل ندارد، نوبت اول حجت را بر او تمام مى كند، اين نيز نافع است ،
چون باعث مى شود طرف از حق دورى كند، همچنان كه فرمود: (و يتجنبها الاشقى ) و اما تذكره نوبت دوم او به خاطر اينكه نه خاصيت نرم كردن دل دارد، و نه اثر اتمام حجت ، كارى لغو خواهد بود، و به همين جهت در اينجا فرمان خود را مشروط كرد به صورتى كه تذكره مفيد باشد، و در آيه زير صريحا فرموده : (فاعرض عن من تولى عن ذكرنا و لم يرد الا الحيوه الدنيا).
بعضى از مفسرين گفته اند: اين شرط صورى است نه حقيقى ، مى خواهد بفرمايد تذكره هميشه نافع است ، در بعضى موارد باعث اطاعت بيشتر، و در بعضى دورى از معصيت مى شود، همچنان كه خود ما به طرف مقابل بگوييم از فلانى بپرس اگر پرسيدن فايده دارد، و به همين جهت بعضى ها گفته اند: كلمه (ان ) در آيه شريفه به معناى معروفش (اگر) نيست ، بلكه به معناى (قد - به تحقيق ) است ، و بعضى ديگر گفته اند: به معناى (اذ - زيرا) است ، مى فرمايد تذكر بده زيرا تذكر نافع است .
ولى اين حرف صحيح نيست ، براى اينكه مى بينيم كه تذكر همه جا و حتى در مورد معاندين كه حجت بر آنان تمام شده نافع نيست ، و چگونه مى توان چنين ادعايى كرد با اينكه قرآن درباره آن دسته از مردم فرموده : (سواء عليهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لا يومنون ختم اللّه على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوه ).
بعضى ديگر گفته اند: در كلام به منظور اختصار گويى چيزى حذف شده ، و تقدير كلام اين است : (فذكر ان نفعت الذكرى و ان لم تنفع - تو تذكر بده چه تذكرت سود داشته باشد و چه نداشته باشد)، و بر گفته خود چنين استدلال كرده اند كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) براى تذكره مبعوث شده ، تا عذر براى احدى باقى نگذارد، او مقيد به نافع بودن تذكره نيست ، رسالت خود را انجام مى دهد چه نافع باشد و چه نباشد، و در حقيقت آيه مورد بحث با جمله حذف شده اش نظير آيه (و جعل لكم سرابيل تقيكم الحر) مى باشد كه تقديرش (الحر و البرد - گرما و سرما9 است .
اين وجه هم درست نيست ، براى اينكه قبول نداريم كه آن جناب موظف به تذكره بوده ، چه در مواردى كه نافع باشد و چه آنجا كه نباشد.
بعضى ديگر گفته اند: شرط (اگر سودمند باشد) را براى اين آورده كه اشاره كند به اينكه نافع واقع شدن تذكر در دل نامبردگان ، امر بعيدى است ، و اين يك پيشگويى است در مورد آنان ، گويا فرموده تو وظيفه خودت را انجام بده ، كه اجرت را مى برى ، هر چند كه بعيد است در آنان موثر افتد.
اين وجه هم درست نيست ، به دليل اينكه دنبال آيه بلافاصله مى فرمايد: (سيذكر من يخشى ) و با اينكه خودش مى فرمايد افراد بيمناك از آخرت به زودى متذكر مى شوند، چگونه ممكن است بفرمايد: تذكر بده هر چند بعيد است كه مفيد واقع شود؟!

سيذكر من يخشى

يعنى به زودى افرادى كه در قلب چيزى از خشيت خدا و ترس از عقاب او دارند بوسيله قرآن متذكر شده ، اندرز مى گيرند.

و يتجنبها الاشقى

ضمير (هاء) به كلمه (ذكرى ) بر مى گردد، و منظور از كلمه (اشقى ) به قرينه مقابله اش با جمله (من يخشى ) كسى است كه در دل هيچ دلواپسى و خشيتى از عذاب خدا نداشته باشد، و اما فعل (يتجنب ) از مصدر تجنب است كه به معناى دور شدن از چيزى است .
و معناى آيه اين است كه : به زودى همانطور كه (من يخشى ) از تذكره تو متذكر مى شود (اشقى ) هم كه از خدا نمى ترسد از تذكره تو دور مى گردد.

الذى يصلى النار الكبرى

از ظاهر آيه بر مى آيد كه مراد از (آتش كبرى ) آتش دوزخ باشد، كه معلوم است در مقايسه با آتش دنيا آتشى است بزرگتر و سوزنده تر.
ولى بعضى گفته اند: مراد از آن ، پايين ترين دركات دوزخ است كه عذابش از هر جاى ديگر دوزخ سخت تر است .
معناى اينكه شقىّ دوزخى در آتش نه مى ميرد و نه زنده مى شود،  

ثم لا يموت فيها و لا يحيى

كلمه (ثم ) كه براى تاخر چيزى از چيز ديگر استعمال مى شود، در اينجا براى تاخر رتبى كلام است ، و مراد از (نمردن و زنده نشدن در آتش ) اين است كه : بفهماند تا ابد كسى از آن نجات نمى يابد، چون نجات به معناى قطع شدن عذاب به يكى از دو راه است ، يا اينكه شخص معذب بميرد و هستيش فانى شود، و يا زندگى شقا و بدبختيش را مبدل به سعادت و عذابش را مبدل براحتى كند. پس منظور از حيات در خصوص اين آيه حيات طيبه و سعادتمندانه است ، و آيه شريفه نظير تعبيرى است كه خود ما درباره بيمارمان مى گوييم نه زنده است كه آدم اميدى به وى داشته باشد، و نه مرده كه اميدش قطع شود و فراموش گردد.
مراد از تزّكى در: (قد افلح من تزكّى ) 

قد افلح من تزكى و ذكر اسم ربه فصلى

كلمه (تزكى ) به معناى در پى پاك شدن است ، و در اينجا منظور پاك شدن از لوث تعلقات مادى دنيوى است كه آدمى را از امر آخرت منصرف و مشغول مى كند به دليل اينكه دنبالش فرموده : (بل توثرون الحيوه الدنيا...) و نيز منظور از تزكى برگشتن به خداى تعالى و توبه كردن است ، چون يكى از وسايل كه دل انسان را از فرورفتگى در ماديات حفظ مى كند توبه است ، و نيز انفاق در راه خدا است كه باز دل را از لوث تعلقات مالى پاك مى كند، و حتى اگ