عيّتى كه مردم به انتخاب خود به مجلس شورا مى فرستند و يا دولتمردانى ديگر اداره شود0 بلكه در آن روز تنها حكم خدا و رسولش در بين مردم جارى مى شده ، لذا براى اينكه چنين اشكالى به او نشود، نام اهل حل و عقد را مبدّل به اهل شورا نمود و افرادى از صحابه كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در امور با آنان مشورت مى كرده است .
به هر حال چه بگويد: (اهل حل و عقد) و چه بگويد: (اهل شورا) اين اشكال موجود است كه : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) با افراد معيّنى مشورت نمى كرده ، بلكه با مؤ منين و نيز منافقين از قبيل : عبد اللّه بن ابى و رفقاى منافق او مشورت مى كرده و مشورت آن جناب در روز جنگ احد معروف است و چطور ممكن است خداى سبحان مردم را ماءمور كند كه به امثال آنان مراجعه نموده ، مشكلات را به آنان رد كنند.
علاوه بر اينكه يكى از كسانى كه هيچ بحثى و شكى نيست در اين چنين شانى نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) داشته ، هم مورد مشورت آن جناب و هم مورد مشورت خلفاى بعد از آن حضرت بوده ، عبد الرحمان بن عوف بوده و آيات مورد بحث كه در مقام مذمّت ضعفاءالايمان است و به خاطر اعمالى كه كردند ملامتشان مى كند، در درجه اول شامل او (عبد الرحمان بن عوف ) و اصحاب او است كه مى فرمايد: (الم ترالاالذين قيل لهم كفوا0..،) در روايات هم آمده كه اين آيات درباره عبد الرحمان بن عوف و ياران او نازل شده است .
و اين روايت را هم نسائى در كتاب صحيح خود آورده و هم حاكم در مستدرك خود (و آن را در تفسير خود نقل كرده اند و نيز طبرى و ديگران آن را در تفسير خود نقل كرده اند و روايت در بحث روايتى سابق گذشت ).
و وقتى وضع افراد مورد مشورت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) چنين بوده است ، چطور ممكن است خداى تعالى مسلمانان را ماءمور فرمايد به اينكه امور و مسائل خود را به مثل اينگونه افراد ارجاع دهند؟ پس معلوم شد كه وجه متعين ، همان وجهى است كه ما در ذيل آيه (اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم 0..) ترجيح داديم .

و لو لا فضل اللّه عليكم و رحمته لا تبعتم الشيطان الا قليلا

در سابق گذشت كه گفتيم از هر احتمالى روشن تر اين است كه آيه شريفه اشاره اش به داستان بدر صغرا باشد، كه ابو سفيان نعيم بن مسعود اشجعى را به مدينه فرستاده بود تا با جعل شايعات ، ترس و نگرانى را در بين مردم مسلمان گسترش دهد و آنان را از شركت در جنگ و رفتن به بدر باز بدارد
بنابراين منظور از (اتباع شيطان ) تصديق خبرهائى است كه نعيم در بين مردم اشاعه مى داده و پيروى از او در تخلف از رفتن به بدر است .
مراد از استثنا در (الا قليلا) و اشاره به اقوالى كه در اين مورد گفته شده است 
با اين بيان روشن مى شود كه استثناى (الا قليلا) معنائى روبراه دارد و هيچ احتياجى به تكلف و توجيه ندارد، چون نعيم نامبرده ، به مردم خبر مى داده كه ابو سفيان لشگر جمع مى كند و لشگريان خود را مجهّز مى سازد، پس زنهار! بترسيد و خود را به دست خود در معرض كشتار همگانى قرار ندهيد و اين خبرها كه او مى داده ، در دل مردم اثر مى گذاشته و از بيرون رفتن به سوى جنگ تعلّل مى ورزيدند و به ميعادگاه بدر نمى رفتند و كسى از اين توطئه سالم نماند مگر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و بعضى از خواص آن جناب و منظور از جمله (الا قليلا) همين عدّه اندك است ، پس حاصل مضمون آيه اين شد: كه بيشتر مسلمانان به جز عدّه اى قليل در اثر شايعات متزلزل شدند و سپس به آن عدّه قليل ملحق شدند و راه بدر را پيش گرفتند.
و اين معنائى كه ما از استثناى (الا قليلا) استظهار كرديم علاوه بر اينكه معنائى روبراه و بدون تكلّف است ، قرائنى هم كه فبلا ذكر كرديم مويّد اين معنا است .
ليكن مفسّرين درباره اين استثناء، مسلك هائى مختلف پيش گرفته اند كه هيچ يك از آنها خالى از فساد و اشكال و يا حداقل خالى از تكلّف نيست ، مثلا يكى گفته : مراد از فضل و رحمت همان تكليف مسلمانان به وجوب اطاعت خدا و اطاعت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و اولى الامرشان است و مراد از مستثنا كه عده قليلى از ميان آنان استثناء شده ، مؤ منين سالم الفطرة و داراى دلهاى پاك است و معناى آيه اين است كه اگر اين اطاعت كه خدا شما را به سوى آن هدايت فرموده نبود و بر شما واجب نمى شد كه امور را به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و به اءولى الامر ارجاع دهيد، قطعا همه شما با وقوعتان در ضلالت ، پيرو شيطان مى شديد، به جز اندكى از شما كه داراى فطرتى سليم باشند كه از حق و صلاح منحرف نمى شدند، وجه فساد اين است كه حكم فضل و رحمت خداى تعالى را بدون هيچ دليلى مختص به موردى خاص يعنى مساله وجوب اطاعت و مراجعه به اولى الامر كرده و اين از بيان قرآنى بعيد است كه منظورش از فضل و رحمت مصداقى خاص باشد، ولى دليل بر اين منظور خود نياورده ، علاوه بر اينكه آيه شريفه ظهور در اين دارد كه مى خواهد به امرى كه در سابق رخ داده و كارى كه خداى تعالى در سابق انجام داده منّت بگذارد.
ديگرى گفته : آيه شريفه همان ظاهرش منظور است ، مى خواهد بفرمايد: مؤ منين غير مخلص محتاج به فضل و رحمت زائدى از خداى تعالى هستند، هر چند كه مخلصين نيز محتاجند و بى نياز از عنايت الهيه نيستند.
اين احتمال نيز مردود و نادرست است ، زيرا اگر منظور اين بوده ، بايد آيه شريفه آن را دفع كند و بفرمايد: اين توهّم كه تنها غير مخلصين محتاج فضل و رحمت خدا هستند، توهّم باطلى است ، زيرا مخلصين نيز بى نياز از فضل و رحمت او نيستند، همچنانكه در آيه شريفه : ( و لو لا فضل اللّه عليكم و رحمته ما زكى منكم من احد ابدا) احتياج به فضل و رحمت خداى را به تمام بندگان (چه مخلص و چه غير مخلص ) عموميّت داده و نيز در آيه زير به رسول گرامى خود كه بهترين خلق خدا است مى فرمايد: ( و لو لا ان ثبتناك لقد كدت تركن اليهم شيئا قليلا، اذن لا ذقناك ضعف الحيوة و ضعف الممات ) و حال آنكه مى بينيم در آيه شريفه دفع توهّمى نيامده است .
يكى ديگر گفته : مراد از فضل و رحمت خدا، قرآن و پيغمبر (صلوات اللّه عليه و على عترته ) است ، آن ديگرى گفته : مراد به فضل و رحمت ، فتح و ظفر است و به خيال خود خواسته است استثناء (الا قليلا) را توجيه كند، گفته است : اكثر مردم اگر در برابر حق ثبات قدم به خرج مى دهند به خاطر خود حق نيست بلكه به خاطر اهدافى از قبيل فتح و ظفر و امثال آن از منافع ظاهرى كه به وسيله پيروى حق به دست مى آورند و اما در برابر خود حق ، ثبات به خرج نمى دهند مگر عدّه اى اندك از مؤ منين ى كه در عقيده خود داراى بصيرت هستند.
يكى ديگر گفته : استثناى مورد بحث از جمله : ( لا تبعتم الشيطان ) نيست ، بلكه از جمله : (اذاعوا به ...) است ومعناى مجموع دو جمله اين است كه : (وقتى شايعه اى ترس آور و يا امنيت آور را مى شنوند، آن را منتشر مى كنند مگر عدّه اى اندك ) و آن ديگرى گفته : استثناى مذكور از جمله : (يستنبطونه ...) است و معنايش اين است كه اگر شايعات را به اولى الامر ارجاع دهيد آنها صدق و كذب آن را استنباط مى كنند، مگر بعضى از اولى الامر كه نتوانند استنباط كنند.
ي