د دانست كه امر اين آيه در سياقى كه دارد عجيب است ، اولا براى اينكه نخست مجاهدين را مقيد كرد به مجاهدين در راه خدا به اموال و انفس و سپس براى بار دوم آنان را با قيد ( باموالهم و انفسهم ) آورد و در نوبت سوم بدون هيچ قيد نام برد0
و ثانيا براى اينكه در برترى دادن مجاهدين بر قاعدين نخست فرمود: اين برترى به يك درجه است و سپس فرمود به چند درجه است ، حال بايد ديد وجه اين قيدها و اختلاف درجه و درجات چيست .
اما اينكه در آغاز مجاهدين را مقيد كرد به ( المجاهدون فى سبيل اللّه باموالهم و انفسهم ) وجهش اين است كه زمينه گفتار، زمينه برترى دادن جهاد بر ترك جهاد و يا بگو نشستن در خانه است و جهاد وقتى بر قعود برترى دارد كه در راه خدا باشد نه در راه هواهاى نفسانى و نيز جهاد در راه خدا به خاطر همينكه در راه خدا است وقتى ارزش دارد كه با عزيزترين و محبوب ترين محبوب ها بوده باشد، يعنى با مال و از مال عزيزتر با جان باشد، و لذا در اول گفتار فرمود :( و المجاهدون فى سبيل اللّه باموالهم و انفسهم ) تا حقيقت مذكور را به روشن ترين وجهى بيان كرده باشد، بطورى كه ديگر جائى براى اشتباه باقى نگذارد0
سپس بعد از آنكه فرمود: ( و فضل اللّه المجاهدين باموالهم و انفسهم على القاعدين درجة ...) هر چند از آن جهت كه در بالا گفتيم ديگر احتياجى نبود آن قيدها را يعنى قيد باموالهم وانفسهم را تكرار كند، چون فبلا آن دو قيد را آورده و آن جهت را افاده كرده بود و از آن جهت كسى دچار اشتباه نمى شد، ليكن از آنجائى كه اين جمله چسبيده به جمله : ( و كلا وعد اللّه الحسنى ) بود كلام احتياج پيدا كرد به اينكه علت آن برترى را روشن سازد و بفهماند اگر خداى تعالى مجاهدين به اموال و انفس را بر قاعدين برترى داده ، علت اين برترى دادنش همان انفاق مال و بذل جان است ، جان و مالى كه هر كسى آن را دوست مى دارد و به همين جهت در اين نوبت براى تقييد كلمه (مجاهدين ) به ذكراين سبب اكتفا كرد و ديگر قيد فى سبيل اللّه را تكرار نكرد و تنها فرمود: ( المجاهدين باموالهم و انفسهم )، و اما اينكه براى نوبت سوم فرمود:( و فضل اللّه المجاهدين على القاعدين اجرا عظيما) از آنجا كه ديگر احتياجى به ذكر آن قيدها نبود، نه همه آنها و نه بعضى از آنها، لذا همه را ترك كرد0
و اما اينكه در نوبت دوم درجه را به صيغه جمع آورد و فرمود:( درجات وجهش اين است كه در مقام بيان درجه و اينكه آيا يكى است و يا متعدد است نبود، تنها مى خواست بفرمايد: مجاهدين از حيث درجه مانند قاعدين نيستند و لذا كلمه ( درجة ) را منصوب آورد تاتميز باشد و بفهماند اين برترى از حيث درجه است .
و اما در نوبت دوم كه فرمود:( و فضل اللّه المجاهدين على القاعدين اجرا عظيمادرجات منه ...) كانه لفظ (فضل ) متضمن معناى اعطاء و يا معنائى شبيه به آن است و جمله ( درجات منه )، بدل و يا عطف بيان براى جمله ( اجراعظيما) است و مى خواهد بفرمايد: خداى تعالى مجاهدين را اجرى عظيم داده ، در حالى كه آنان را بر قاعدين اجرى عظيم بخشيده و يا پاداش داده ، و آن اجر عظيم عبارت است از درجاتى از ناحيه خودش و بنابراين آيه شريفه در ابتدايش اين نكته را افاده مى كند كه مجاهدين از نظر مقام و منزلت با قاعدين يكسان نيستند بلكه برترى دارند و در اينكه اين برترى به يك منزلت است و يا منزلت هاى بسيار، ساكت است ولى در آخرش روشن مى سازد ك ه اين منزلت يك منزلت نيست بلكه منازل و درجات بسيارى است و اين درجات اجرعظيمى است كه خداى تعالى به وسيله آن مجاهدين را ثواب مى دهد0
همه اينهائى كه گفته شد به اين اميد بود كه شايد با اين بيان اشكالى كه در اين آيه شده دفع شود وآن اشكال اين است كه از آيه شريفه بوى تناقض مى آيد، زيرا در اول آيه تفاوت مجاهدين با قاعدين را يك درجه دانسته و در آخر آيه چند درجه و مفسرين به منظور پاسخگوئى از اين اشكال وجوهى ذكر كرده اند كه در بيشتر آنها و يا همه آنها نوعى تكلف به چشم مى خورد0
مثلا يكى از آن وجوه اين است كه مراد از تفضيل در اول آيه تفضيل مجاهدين بر قاعدين معذور و داراى عذر موجه است ، و در ذيل آيه منظور برترى دادن مجاهدين بر قاعدينى است كه بدون عذر موجه از رفتن به جهاد تقاعد ورزيده اند، ت فضيل اولى به يك درجه است و تفضيل دومى به چند درجه و هيچ تناقضى هم در كلام نيست .
يكى ديگر اين است كه مراد از درجه در اول آيه منزلت دنيوى از قبيل غنيمت جنگى و نام نيك و امثال اينها است و مراد از درجات در آخر آيه درجات اخروى است كه نسبت به امتيازات دنيوى بسيار زياد است ، همچنانكه خداى عزّوجلّ فرموده : ( و للاخرة اكبر درجات )0
يكى ديگراين است كه مراد از درجه در اول آيه مقام و منزلتى است كه بندگان خدا نزد خداى تعالى دارند و اين امرى است معنوى و مراد از درجات كه در ذيل آيه آمده ، منازل بهشتى و درجات رفيع آن است كه امرى است حسى ، ليكن خواننده محترم خوب مى داند كه در آيه شريفه هيچ دليلى بر هيچيك از اين اقوال و وجوه نيست .
و ضمير در كلمه ( منه ) احتمال دارد به خداى تعالى برگردد، مويد اين احتمال جمله : ( و مغفرة و رحمة ) است ،البته اين تاييد وقتى تمام است كه بگوئيم جمله مذكور بيانگر درجات است ، و معلوم است كه مغفرت و رحمت از ناحيه خدا است 0 (و بنا بر اين احتمال معنا چنين مى شود كه آن اجر عظيم عبارت است از درجاتى از ناحيه خدا و مغفرت و رحمتى )0
احتمال هم دارد ضمير مذكور به كلمه (اجر) برگردد، (كه در اين صورت معنا چنين مى شود كه خدا درجاتى از آن اجر عظيم و مغفرتى و رحمتى را خاص مجاهدين مى كند)0
از ظاهر جمله : ( و مغفرة و رحمة ) چنين بر مى آيد كه بيان باشد براى كلمه درجات ، چون درجات عبارت است : از منزلت هائى از ناحيه خداى سبحان ، و اين منزلت ها هر چه باشد مصداق مغفرت و رحمت است و شما خواننده محترم در بعضى از مباحث گذشته توجه فرموديد كه رحمت (يعنى افاضه نعمت از ناحيه خدا) موقوف براين است كه فبلا موانع بر طرف شود و همين برطرف كردن موانع از كسى كه مبتلاى به آن است ، خود مصداقى است از مغفرت و بلكه عين مغفرت است و لازمه اين سخن آن است كه مرتبه اى از مراتب نعمت هاى الهى و هر درجه و منزلتى رفيع ، مغفرتى باشد نسبت به مرتبه اى كه بالاتر از آن است و بنا بر اين صحيح است بگوئيم درجات اخروى هر چه باشد هم مغفرتى است از ناحيه خداى سبحان و هم رحمتى است از آن جناب ، و در قرآن كريم غالب مواردى كه كلمه رحمت و امثال آن بكار رفته ، مغفرت نيز با آن بكار رفته است ، مانند آيات زير:( مغفرة و اجر عظيم ) مغفرة و رزق كريم )، ( مغفرة و اجر كبير )، ( و مغفرة من اللّه و رضوان ) ( و اغفر لنا و ارحمنا) و آيات و موارد ديگرى نظير اينها.
خداى تعالى در آخر، كلام خود را با جمله : ( و كان اللّه غفورا رحيما) ختم فرمود و مناسبت اين دو اسم يعنى اسم غفور و رحيم از ميان اسماى خداى تعالى با مضمون آيه و مخصوصا با جمله : ( و مغفرة و رحمة ) روشن است حاجتى به توضيح ندارد0

ان الذين توفيهم الملائكة ظالمى انفسهم 

لفظ ( توفيهم ) مى تواند صيغه ماضى باشد و هم صيغه مض