يان است كه از ابوذر روايت شده كه گفت : به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) عرضه داشتم : يا رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) انبياء چند تن بودند؟ فرمود: صدوبيست و چهار هزار تن ، عرضه داشتم مرسلين از آنان چند تن بودند؟ فرمود سيصدوسيزده تن ، و بقيه آنان انبياء بودند. پرسيدم : آدم نبى بود؟ فرمود: آرى خداوند با وى سخن گفت و او را به دست قدرت خود بيافريد.
اى اباذر! چهار تن از انبيا، عرب بودند هود و صالح و شعيب ، و پيامبر خودت عرضه داشتم يا رسول اللّه خداى تعالى چند كتاب نازل كرده ؟ فرمود: صدوچهار كتاب ، كه ده صحيفه از آن بر آدم ، و پنجاه صحيفه بر شيث ، و سى صحيفه بر اخنوخ ، كه همان ادريس است ، و او اولين كسى است كه با قلم خط نوشت ، و ده صحيفه بر ابراهيم ، و چهار صحيفه باقى تورات و انجيل و زبور و فرقان است .
مؤ لف : اين معنا را سيوطى هم در الدر المنثور از عبد بن حميد، و ابن مردويه و ابن عساكر، از ابوذر نقل كرده ، با اين تفاوت كه در نقل آنان صحف آدم را نشمرده ، و به جايش قبل از ذكر تورات ده صحيفه براى موسى شمرده است .بسم اللّه الرحمن الرحيم

هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْغَاشِيَةِ (1) وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ (2) عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ (3) تَصْلَى نَاراً حَامِيَةً (4) تُسْقَى مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ (5) لَّيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٍ (6) لَا يُسْمِنُ وَلَا يُغْنِي مِن جُوعٍ (7) وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاعِمَةٌ (8) لِسَعْيِهَا رَاضِيَةٌ (9) فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ (10) لَّا تَسْمَعُ فِيهَا لَاغِيَةً (11) فِيهَا عَيْنٌ جَارِيَةٌ (12) فِيهَا سُرُرٌ مَّرْفُوعَةٌ (13) وَأَكْوَابٌ مَّوْضُوعَةٌ (14) وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ (15) وَزَرَابِيُّ مَبْثُوثَةٌ (16) أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ (17) وَإِلَى السَّمَاء كَيْفَ رُفِعَتْ (18) وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ (19) وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ (20) فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ (21) لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ (22) إِلَّا مَن تَوَلَّى وَكَفَرَ (23) فَيُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذَابَ الْأَكْبَرَ (24) إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابَهُمْ (25) ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُمْ (26)

ترجمه آيات

به نام خداوند بخشنده مهربان . آيا داستان غاشيه يعنى روز قيامت به تو رسيده است ؟ (1).
در آن روز چهره هايى از شدت شرمسارى ، حالت ذلت به خود مى گيرند (2).
از سيمايشان اين معنا خوانده مى شود كه در دنيا تلاش بسيار كرده اند و در اينجا تلاشهاى خود را بى فايده يافته اند و در نتيجه خستگى دنيا از تنشان بيرون نرفته (3)
و از چشمه اى فوق العاده داغ به آنها مى نوشانند (5).
طعامى جز از خار تهوع آور ضريع ندارند (6).
كه آنهم نه كسى را فربه مى كند و نه گرسنگى را دفع مى سازد (7).
چهره هايى ديگر در آن روز خرسند و باطراوتند (8).
پيداست كه از تلاش خود در دنيا راضيند (9).
آنان در باغى بلند هستند (10).
كه در آن هيچ سخن بيهوده نمى شنوند (11).
در آن چشمه اى روان است (12).
در آن تختهايى بلند مرتبه است (13).
و قدحهايى (كه در كنار اين چشمه ها) نهاده (14).
و بالش ها (و پشتيهاى ) رديف شده (15).
و فرشهايى گسترده (16).
راستى اين منكرين خدا و قيامت چرا درباره شتر زير پاى خود نظر نمى كنند كه چسان خلق شده ؟ (17).
و به آسمان كه چسان برافراشته شده ؟ (18).
و به كوهها كه چسان پاى بر جا و استوار شده ؟ (19).
و به زمين كه چسان گسترده گشته ؟ (20).
پس تو اى پيامبر ايشان را تذكر بده كه وظيفه تو تنها همين تذكر است (21).
وگرنه تو بر آنان تسلطى ندارى ، تذكر را هم تنها به كسانى بده كه تذكر پذيرند (22).
نه آنها كه اعراض كرده و كفر ورزيدند (23).
كه خدا ايشان را به عذاب اكبر قيامت شكنجه خواهد كرد (24).
آرى محققا به سوى ما مى آيند (25).
و حسابشان به عهده ما است (26).

بيان آيات

سوره غاشيه سوره انذار و بشارت است و (غاشيه ) همان روز قيامت است كه بر مردم از هر سو احاطه پيدا مى كند و در اين سوره قيامت را با شرح حال مردم توصيف مى كند از اين جهت كه به دو دسته تقسيم مى شوند سعيدها و شقى ها و هر طائفه اى در جايى كه برايشان آماده شده مستقر مى گردند يكى در بهشت و ديگرى در دوزخ و رشته كلام بدينجا كشيده مى شود كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را دستور مى دهد كه مردم را تذكر دهد به اينكه مقام ربوبى چه فنونى از تدبير در اين عالم بكار برده ، فنونى كه هر يك دلالت دارد بر ربوبيت او براى همه عالم و براى خصوص ايشان و اينكه بازگشتشان به سوى او و حسابرسى اعمالشان با او است ، و اين سوره به شهادت سياقى كه آياتش دارد در مكه نازل شده است .

هل اتيك حديث الغاشيه

وجه تسميه قيامت به (غاشيه - فراگيرنده ) و معناى اينكه در قيامت  وجوهىخاشعه اند و (عاملة و ناصبة )
اين جمله استفهامى است اما نه به منظور سؤ ال جدى بلكه به منظور مهم جلوه دادن مطلب ، و مراد از كلمه (غاشيه ) روز قيامت است و اگر آن را غاشيه ناميده اند يا براى اين است كه انسانها را از هر جهت فرا مى گيرد همچنان كه در جاى ديگر درباره فراگيرى قيامت به طور شكفته و باز فرموده : (وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا)، و يا به قول بعضى ها از اين جهت است كه مواقف و مناظر هولناكش ناگهان مردم را فرا مى گيرد و يا به خاطر اين بوده كه روز قيامت وجوه كفار را به عذاب خود فرا مى گيرد.

وجوه يومئذ خاشعه

يعنى چهره هايى در آن روز از شدت اندوه و عذاب ذليل و شرمسار است و اين شرمسارى بر آن چهره ها فراگير مى شود و (خشوع )، حالت و وصف انسانها است ولى در اين آيه به وجوه آنان نسبت داده و اين بدان جهت است كه چهره از هر عضو ديگرى حالت خشوع درونى را مى نماياند.

عامله ناصبه

مصدر (نصب ) كه اسم فاعل ناصبه از آن مشتق است به معناى تعب و كوفتگى است ، و در اين آيه كلمه (عامله ) خبر بعد از خبرى است كه از وجوه داده . و همچنين كلمه ناصبه كه بعد از عامله آمده ، و نيز كلمات (تصلى )، و (تسقى )، و (ليس لهم )، همه خبرهايى هستند براى كلمه (وجوه )، و مراد از عمل و نصب ، به قرينه اينكه در مقابل صفت اهل جنت يعنى جمله (لسعيها راضيه ) قرار گرفته ، اين است كه اهل دوزخ خستگى تلاشى كه در دنيا كردند از تنشان در نمى آيد،
به خلاف اهل بهشت كه وقتى تلاش خود را سودمند مى يابند خستگى از تنشان بيرون مى آيد، چون انسان هر تلاشى كه در دنيا مى كند به منظور تاءمين سعادت خود مى كند، منظورش اين است كه به هدف خود نائل آيد، و دوزخيان در قيامت مى بينند كه آنچه در دنيا تلاش كردند بى نتيجه مانده و خردلى سودمند نبوده ، همچنان كه در جاى ديگر فرموده : (و قدمنا الى ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا)، در نتيجه از اعمالى كه داشتند چيزى به جز خستگى عايدشان نمى شود، به خلاف اهل بهشت كه از سعى و عمل خود راضيند، چون همه به صورت بهشت و راحتى مبدل گشت .
بعضى گفته اند: مراد از جمله مورد بحث اين است كه اهل دوزخ در دوزخ عمل مى كنند و خسته مى شوند، چون دوزخ محل انواع شكنجه ها است ، يكى از انحاى شكنجه كار بدون مزد و نتيجه 