رع و اگر آن را مضارع بگيريم اصلش ( تتوفيهم ) بوده و يكى از دو (تاء) آن به منظور تخفيف حذف شده ،همچنانكه مى بينيم در آيه شريفه : ( الذين تتوفيهم الملائكة ظالمى انفسهم فالقوا السلم ما كنا نعمل من سوء)، حذف نشده آن آمده است .
مراد به ظلم همچنانكه آيه سوره نحل تاييد مى كند ظلم به نفس است و ظلم به نفس در اثر اعراض از دين خدا و ترك اقامه شعائر خدا حاصل مى شود و اين نيز در اثر واقع شدن و زندگى كردن در بلاد شرك و در وسط كفار قرار گرفتن پديد مى آيد، انسان وقتى خود را در چنين وضعى و موقعيتى قرار دهد ديگر راهى ندارد كه معارف دين را بياموزد و بدانچه دين خدا او را بدان مى خواند عمل كند و به وظائف عبوديت قيام نمايد0
اين آن معنائى است كه ما از زمينه آيه (و نه از لفظ آن ) استفاده مى كنيم 0چون ملائكه از اينگونه افراد در هنگام مرگشان مى پرسند: در چه شرائطى بوديد؟ و آنان در پاسخ مى گويند: ما در زمين مستضعف بوديم 0
خداى تعالى در آيات زير كه كلمه (ظلم ) مطلق آمده ، يعنى نفرموده : ظلم به نفس و يا ظلم به غير، ظلم را معنا و تفسير كرده ، فرموده : ( لعنة اللّه على الظالمين الذين يصدون عن سبيل اللّه و يبغونها عوجا)، و حاصل تفسير اين دو آيه از كلمه ظلم با ظهورى كه ما از سياق آيه مورد ب حث گرفتيم منطبق است (چون ما گفتيم مراد به ظلم ، ظلم به نفس است و گفتيم كه اين ظلم از چه چيز ناشى مى شود، از اينكه آدمى به معارف دين صحيح بر خورد كند و آنچه مى شنود تحريف شده و يا تهمت و دروغ باشد كه دو آيه نامبرده نيز ظالم را همين معنا كرد)0

قالوا فيم كنتم 

يعنى از نظر ديندارى در چه وضعى قرار داشتيد؟ و در كلمه (فيم ) حرف (م ) در اصل (ما) بوده ، كه يكى از وسائل استفهام و پرسش است و الف آن به منظور تخفيف حذف شده 0
و در اين آيه دلالتى فى الجمله و سربسته هست برصحنه اى كه در زبان روايات از آن تعبير شده به سوال قبر، و فرموده اند كه فرشتگان خداى تعالى از هر كسى كه از دنيا مى رود و او را دفن مى كنند سوالهائى پيرامون دين او و عقائدش از او مى كنند و اين تنها آيه مورد بحث نيست كه بر آن صحنه دلالت دارد، بلكه آيات زير نيز بر آن دلالت دارد: ( الذين تتوفيهم الملائكة ظالمى انفسهم فالقوا السلم ما كنا نعمل من سوء، بلى ان اللّه عليم بما كنتم تعملون ، فادخلوا ابواب جهنم خالدين فيها فلبئس مثوى المتكبرين ، و قيل للذين اتقوا ما ذا انزل ربكم قالوا خيرا) و ما ان شاء اللّه تعالى در تفسير سوره نحل بحثى در اين باره ايراد خواهيم كرد.
توبيخ كسانى كه بر اثر سلطه مشركين بر آنها از تمسك به دين باز ماندندبخاطر مهاجرت نكردنشان به سرزمينى ديگر

قالوا كنا مستضعفين فى الارض ، قالوا الم تكن ارض اللّه واسعة فتهاجروا فيها

سوال ملائكه كه مى پرسند: ( فيم كنتم ) سوالى است از حال و وضعى كه از نظر دين در زندگى داشتند و اينها كه مورد سوال قرار مى گيرند، كسانى هستند كه از جهت دين وضع خوبى نداشتند و لذا در پاسخ ملائكه به جاى اينكه حال خود را شرح بدهند سبب آن را ذكر مى كنند، و آن سبب اين است كه در زندگى در سرزمينى زندگى مى كرده اند كه اهل آن مشرك و نيرومند بودند و اين طائفه را استضعاف كرده ، بين آنان و بين اينكه به شرايع دين تمسك جسته و به آن عمل كنند حائل شدند0
و چون اين عذر يعنى عذر استضعاف (البته اگر راست گفته باشند ) بدين جهت مانع ديندارى آنان شده كه نخواسته اند از آن شهر و آن سرزمين چشم بپوشند، و گرنه دچار اين استضعاف نمى شدند، چون مشركين نيرومند آنجا در ساير سرزمين ها نيروئى نداشته اند، پس استضعاف اين مستضعفين بطور مطلق نبوده ، استضعافى بوده كه خودشان خود را به آن دچار كردند و مى توانستند با كوچ كردن از سرزمين شرك به سرزمين ديگر خود را از آن برهانند، لذا فرشتگان ادعاى آنان را كه گفتند: ما مستضعف بوديم تكذيب مى كنند و مى گويند: زمين خدا فراخ ‌تر از آن بود كه شما خود را در چنان شرائط قرار دهيد، شما مى توانستيد از حومه استضعاف درآئيد و به جاى ديگركوچ كنيد، پس شما در حقيقت مستضعف نبوديد، چون مى توانستيد از آن حومه خارج شويد، پس اين وضع را خود براى خود و به سوء اختيار خود پديد آورديد0
پس جمله : ( الم تكن ارض اللّه واسعة فتهاجروا فيها) استفهامى است توام با سرزنش ، همچنانكه سوال ( فيم كنتم ) نيز اين سرزنش را در بر دارد، ممكن هم هست بگوئيم : استفهام اول براى تقرير است ، يعنى به راستى مى خواهند بپرسند چه وضعى داشته اند، چون اين سوال از ملائكه موكل بر قبض ارواح اختصاص به ظالمين ندارد، بلكه همانطور كه از آيات سوره نحل نيز استفاده شد، اين سوال را ازهمه مى كنند، چه متقين و چه غير ايشان ، و به راستى مى خواهند بفهمند كه اين شخص كه دارند جانش ‍ را مى گيرند، از كدام طائفه بوده ، و وقتى معلومشان شد كه از ظالمين بوده ، آن وقت به عنوان سرزنش مى پرسند: ( الم تكن ارض ‍ اللّه واسعه )، پس استفهام دوم به هر حال توبيخى است ، چه اينكه اولى نيز توبيخى باشد و چه نباشد0
ملائكه در گفتار خود كلمه (ارض ) را بر كلمه (اللّه ) اضافه كردند و زمين را به خدا نسبت داده ، پرسيده اند: مگر ارض خدا واسع نبود؟ و اين خالى از يك نكته نيست و آن نكته اشاره است به اينكه خداى سبحان قبل از آنكه بندگان خود را به ايمان و عمل صالح دعوت كند، اول زمين خود را فراخ قرار داد تا اگر كسى شرائط محليش اجازه اش نمى دهد ايمان بياورد به محل ديگر برود و اين نكته كه در آيه مورد بحث بطور اشاره آمده در آيه زير نيز به آن اشاره كرده مى فرمايد:( و من يهاجر فى سبيل اللّه يجدفى الارض مراغما كثيرا وسعة ).
ملائكه علاوه بر اين ارض اللّه را متصف به صفت فراخى كردند و اين براى آن بود كه بتوانند از هجرت تعبير كنند به ( فتهاجروا فيها)، يعنى هجرت كنيد از بعضى قسمت هاى زمين به بعضى ديگر آن ، و اگر فرض وسعت در بين نبود على القاعده بايد مى گفتند: ( فتهاجروا منها)، از آن نقطه كه بوديد هجرت مى كرديد0
خداى تعالى بعد از نقل گفتگوى ملائكه با انسان در حال احتضار در باره ستمكاران حكم كرده به (اينكه اينان منزلگاهشان جهنم است و بد منزلگاهى است )0

الا المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان ...)

اين استثناء به اصطلاح استثنائى است منقطع ، يعنى افراد استثناء شده فبلا در بين جمعيت مستثنامنه نبودند و اگر افراد نام برده يعنى رجال و نساء و ولدان را نخست مستضعف خواند و سپس اين تعبير خود را با جمله بعدى تفسير كرد، براى اين بود كه بفهماند افرادى كه فبلا مورد بحث بودند ادعاى استضعاف مى كردند، ولى در حقيقت مستضعف نبودند، چون مى توانستند شرائط ز ندگى خود را عوض كنند و خود را از استضعاف رها سازند مستضعف حقيقى اين مردان وزنان و كودكانى هستند كه نمى توانند خود را از وضعى كه دارند رها سازند و اگر بطور مفصل يكى يكى طبقات آنها را برشمرد و فرمود:(مردان و زنان و كودكان )، براى اين بود كه حكم الهى را بطور روشن بيان كند و ديگر جاى سوال براى كسى باقى نگذارد0

لا يستطيعون حيلة و لا يهتدون سبيلا
