 شود، جوابش اين است كه همانطور كه گفتيم صرف تهى دست بودن نيز شقاوت است ، پس جا دارد بفرمايد:( اميد است خدا از آنان عفو كند) و از سوى ديگر چون اين طائفه را در صورت استثناء از ظالمينى نام برد كه مورد تهديد به ( ماواهم جهنم و ساءت مصيرا)، قرار گرفتند و ظاهر اين استثناء اين است كه اين طائفه استثناء داخل جهنم نمى شوند، لذا با جمله :( و كان اللّه عفوا غفورا) فهماند كه آرى اين طائفه مشمول عفو و مغفرت خداى تعالى هستند0

و من يهاجر فى سبيل اللّه يجد فى الارض مراغما كثيرا وسعة )

راغب در مفردات مى گويد: كلمه (رغام ) به فتح (راء) به معناى خاك نرم است ، اين هم كه مى گويند:(رغم انف فلان رغما)،معنايش اين است كه دماغ فلانى را به خاك ماليد، و همچنين باب افعال اين ماده يعنى (ارغم غيره دماغ غير خود را به خاك ماليد)، و اين تعبيرها را وقتى مى آورند كه گوينده بخواهد خشم خود را برساند، به اين شعر توجه فرمائيد:
اذا رغمت تلك الانوف لم ارضها ولم اطلب العتبى و لكن ازيدها
وقتى آن دماغها را به خاك ماليدم ، ديگر خوشنودشان نمى سازم و در صدد معذرت خواهى بر نمى آيم ، بلكه خشمشان را بيشتر مى كنم 0
كه در آن كلمه (رغمت ) در مقابل ارضاء قرار گرفته و اين مقابله به ما مى فهماند كه (رغمت ) دلالت بر اسخاط (باب افعال يعنى به خشم آوردن ) دارد، و به همين جهت است كه گاهى به صيغه ارغام تعبير نموده ، مى گويد:(ارغم اللّه انفه - خد ا دماغش را به خاك ماليد) كه در اين تعبير (ارغم ) همان معناى (اسخط) را مى دهد0 همچنانكه (راغم ) نيز معناى (ساخط) را مى بخشد، و آن اين است كه آن دو نفر هر يك كوشش مى كرد، دماغ ديگرى را به خاك بمالد، ولى اين ماده بطور استعاره در معناى منازعه استعمال شده ، از آن جمله خداى تعالى فرموده :( يجد فى الارض مراغما كثيرا) كه در اينجا كلمه (مراغم ) به معناى مذهب آمده - و به آيه اينطور معنا داده كه (هر كس در راه خدا مهاجرت كند، خداى تعالى راههاى زيادى پيش پايش باز مى كند0 در هر راهى كه ديد منكرى و گناهى دارد، گريبانش را مى گيرد كه لازم است از آن بابت به خشم آيد، راه خود را عوض مى كند) و خود ما انسانها هم مى گوئيم :( غضبت الى فلان من كذا) و هم مى گوئيم :(رغمت اليه ) اين بود گفتار راغب .
و بنا بر آنچه گفته شد، معناى آيه شريفه اين مى شود كه : هر كس در راه خدا يعنى به طلب خشنودى او مهاجرت كند، و به اين منظور از خانه و كاشانه اش چشم بپوشد كه هم از نظر اعتقادى و هم از نظر عملى پاى بند به دين خدا باشد، خواهد ديد كه در زمين نقاط بسيارى براى زندگى او هست 0 هر نقطه اى را كه موانع نمى گذارد او در آن نقطه دين خدا را اقامه كند، به وسيله مهاجرت به نقطه اى ديگر پناهنده مى شود و به اين وسيله دماغ آن مانع را بخاك مى مالد، و آن مانع را بخشم درمى آورد و يابا آن به نزاع برمى خيزد، و آن وقت است كه مى فهمد زمين خدا فراخ است .
در آيات سابق نيز خداى تعالى فرموده : ( الم تكن ارض اللّه واسعه ...) و با اين سابقه جا داشت بعنوان نتيجه گيرى فقط فرموده باشد:( و من يهاجر فى سبيل اللّه يجد فى الارض سعه ) ولى هم كلمه (سعه ) را آورد و هم كلمه (مراغما كثيرا) را براى اينكه خواست كلام را منطبق با غرض بسازد0
توضيح اينكه با آمدن كلمه (سعه ) در دو آيه قبل و در خود اين آيه ، آوردن كلمه (مراغما كثيرا) كه لازمه سعه و فراخى زمين است ، قيدى اضافى دركلام آمده و اين قيد اضافى را مقيد كرد به فى سبيل اللّه ، و فهماند كه هم مراغمه مقيد به سبيل اللّه است و هم سعه ، تا نتيجه بگيرد كه در دو آيه قبل هم كه قيد سبيل اللّه نيامده بود، اين قيد منظور بود و به مؤ منين ساكن در دار شرك و محيط كفرتذكر بدهد كه اگر در راه خدا مهاجرت كنند، خدا راههاى بسيارى پيش پايشان مى گذارد و اگر نكنند فردا كه مرگشان فرا مى رسد نمى توانند به ملائكه قبض ارواح بگويند : ما در زمين بيچاره بوديم 0 و اين موعظتى است به آنان كه در بيرون آمدن از محيط شرك ، دلگرم و تشويق و تشجيع مى شوند و با آرامش خاطر مهاجرت مى كنند0و من يخرج من بيته مهاجرا الى اللّه و رسوله ...

مهاجرت به سوى خدا و رسول كنايه است ازمهاجرت به سرزمين اسلام ، سرزمينى كه انسانها مى توانند در آنجا با كتاب خدا و سنت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آشنا شده ، و سپس به آن دو عمل كنند0
و ادراك موت ، استعاره به كنايه است از فرا رسيدن مرگ بطور طبيعى ، و يا ناگهانى چون از نظر تحت اللفظى ادراك به معناى آن است كه عقب مانده بدود تا خود را به آن كس كه جلو رفته برساند، و معلوم است كه مرگ كسى از آن كس عقب نمانده تا خود را به او برساند، پس معناى تحت اللفظى منظور نيست .
و همچنين اينكه از لزوم اجر و ثواب الهى بر خداى تعالى و بعهده گرفتن خداى تعالى كه به آنان پاداش دهد، تعبير فرمود به اينكه :( فقد وقع اجره على اللّه ) تعبيرى است كنايه اى (و نكته آن رساتر بودن كنايه است از تصريح ) و مى فهماند كه در نزد خداى عزّوجلّ اجرى است جميل و ثوابى است جزيل ، كه بطور حتم و صددرصد بنده مهاجر آن اجر را دريافت خواهد كرد، و خداى سبحان به الوهيت خود كه هيچ چيزى برايش گران و ناتوان كننده نيست ، پاداش آنان را مى دهد0
آرى ، هيچ چيزى كه او اراده كند، برايش ممتنع نيست ، وعده خود را خلف نمى كند0
و اگر كلام خود را با جمله و( كان اللّه غفورا رحيما) ختم كرد، براى اين بود كه وعده وفاى به اجر و ثوابى كه داده است را تاكيد مى كند0
گروهها و طوائف مختلف از مدعيان ايمان ، از لحاظ زندگى در دارالايمان يا دارالشرك واز لحاظ جهاد يا قعود، و يا هجرت ياسكون 
خداى عزّوجلّ در اين آيات مؤ منين را - البته منظور ما از مؤ منين مدعيان ايمان هستند - از جهت اقامه در شهر ايمان و ماندن در شهر شرك به چند قسم تقسيم نموده و پاداش هر يك از اين طوائف را به نحوى كه سازگار با حال آنان باشد بيان نموده ، تا موعظتى و هشدارى و سپس ترغيب به هجرتى براى آنان باشد، تا هر چه زودتر و با عزمى جزم تر دار شرك را ترك نموده ، به دار ايمان مهاجرت كنند، و در آنجا اجتماعى تشكيل داده نيروى مجتمع اسلامى را تقويت نمايند، و نيز ترغيبى باشد به اتحاد و تعاون در احسان و تقوا، و اعلاى كلمه حق ، و برافراشته كردن پرچم توحيد و علوم دينى 0
طائفه اول كه سه قسم هستند: اول مجاهدين فى سبيل اللّه هستند كه در خانه ايمان قرار دارند، و با اموال و جان خود در راه خدا جهاد مى كنند0
دوم ، قاعدين هستند كه بدون عذر موجه - و صرفا بخاطر اينكه سربازانى بقدر كفايت وجود دارد - از رفتن به جهاد خوددارى كرده اند0
سوم ، آنهائى هستند كه با عذر موجه تخلف كرده اند، و خداوند به همه اينها وعده خوب داده ، ولى در عين حال ، مجاهدين را از نظر درجه ، برتر از قاعدين دانسته است .
طائفه دوم آنهائى هستند كه در دار شرك اقامت گزيده ، و هنوز مهاجرت نكرده اند، اينها نيز دو قسمند: يكى آنهائى كه در مهاجرت نكردن بخود ستم كرده اند، به اين معنا كه مى توانستند مهاجرت كنند، ولى سهل انگارى كردند اينها ماواءيشان جهنم است كه جايگاه بسيا