 بدى است 0 و دوم ، آنهائى هستند كه بخود ستم نكرده اند، چون ماندنشان در دار شرك از ناتوانى و استضعافشان بوده ،( لا يستطيعون حيله و لا يهتدون سبيلا) اين طايفه اميد آن دارند كه خداى تعالى از آنان در گذرد0
طايفه سوم ، كسانى هستند كه مستضعف نبوده ، از شهر و خانه خود خارج شدند و بسوى خدا و رسول او (صلى اللّه عليه و آله ) مهاجرت كردند و در دار هجرت مرگشان رسيده ، چنين كسانى اجرشان به عهده خداى تعالى است .
و اين آيات از نظر مضمون اختصاص به زمان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) مردم آن زمان ندارد، بلكه در همه زمانها جريان خواهد داشت ، هر چند كه سبب نزولش حالتى بوده كه مسلمين در زمان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و در خصوص شبه جزيره عربستان ، و در فاصله زمانى بين هجرت به مدينه و بين فتح مكه داشته اند0 آن روز شبه جزيره عربستان به دو منطقه تقسيم مى شده : يكى سرزمين اسلام كه عبارت بوده از مدينه و قراء اطراف آن ، كه جماعتى از مسلمانان در آن زندگى مى كرده اند و آزادانه مراسم دينى خود را انجام مى دادند و مشركين و يهود و نصارائى كه آنجا بودند، مزاحمتى براى آنان فراهم نمى كردند، حال يا اينكه كارى به كار مسلمانان نداشتند، و يا اينكه با مسلمانان پيمان و معاهده اى داشته اند0
قسمت دوم ، سرزمين شرك بود كه عبارت بود از مكه و اطراف آن ، كه در تحت سيطره مشركين متعصب در بت پرستى قرار داشت 0 و مردم اين قسمت مزاحم مسلمانان بودند و در كار ديندارى آنان درد سر ايجاد مى كردند، و براى برگرداندن مؤ منين از دين اسلام به سوى شرك ، به بدترين جنايات و شكنجه ها دست مى زدند0
و اين عموميت ملاك ، اختصاص به مساله مورد بحث ندارد0 بلكه ملاكهائى كه در اسلام هست ، در همه زمانها حاكم است و بر هر مسلمانى واجب است تا آنجا كه برايش امكان دارد، اين ملاكها را بر پا دارد، يعنى تا آنجا كه مى تواند معالم دين را بياموزد (و خود را به استضعاف نزند) و باز تا حدى كه مى تواند شعائر دين را بپا داشته به احكام آن عمل كند0 (و سيطره كفر را بهانه براى ترك آن وظايف قرار ندهد0 و به فرضى كه در سرزمينى زندگى مى كند كه سيطره كفر بدان حد باشد كه نه اجازه آموزش معالم دين را به او بدهد و نه بتواند شعائر آن را بپا داشته ، احكامش را عملى سازد) بايد از آن سرزمين كوچ كرده بجائى ديگر مهاجرت نمايد، حال چه اينكه سرزمين اول نام و عنوانش دار شرك باشد يا نباشد و چه اينكه سرزمين دوم نام و عنوانش دار اسلام باشد و يا نباشد0
براى اينكه نام و عنوان در اسلام مطرح نيست ، و بسيارى از اسماء و عناوين كه در صدر اسلام بوده امروز دستخوش دگرگونى شده و مسماهاى آن روز را از دست داده و اصل اسلام به صورت يك جنسيت (و به اصطلاح امروز، اسلام شناسنامه اى ) در آمده ، و مسلمان تنها جنبه يك عنوان و نامگذارى را بخود گرفته ، بدون اينكه رعايت شود اين شخص مسلمان ، عقايد اسلامى را دارد يا نه ؟ و به راستى به آن عقايد معتقد هست يا نه ؟ و آيا به احكام اسلام عمل مى كند يا خير؟
در حالى كه قرآن كريم اثر را تنها مترتب بر حقيقت هر چيزى مى داند، نه بر اسم آن چيز و مردم را به عملى تكليف مى كند به اينكه آن عمل را با روح و حقيقتش انجام دهند و به صورت آن اكتفا نكنند0 از آن جمله مى فرمايد: 

ليس بامانيكم و لا امانى اهل الكتاب من يعمل سوءا يجزبه و لا يجد له من دون اللّه وليا و لا نصيرا - و من يعمل من الصالحات من ذكر او انثى و هو مومن فاولئك يدخلون الجنه و لا يظلمون نقيرا.)
و نيز مى فرمايد:( ان الذين آمنوا و الذين هادوا و النصارى و الصابئين من آمن باللّه و اليوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون )

بحث روايتى 
رواياتى درباره شاءن نزول آيات گذشته 
در درالمنثور است كه ابن جرير و ابن منذر و ابن ابى حاتم و ابن مردويه و بيهقى در سنن خود از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت : طايفه اى از اهل مكه مسلمان شدند و اسلام خود را از مشركين مكه پنهان مى داشتند0
و بهمين جهت مشركين به خيال اينكه آنان نيز مشركند، همراه خود به جنگ بدر آوردند، و بعضى از آن مسلمانان در آن جنگ آسيب ديدند و بعضى ديگر كشته شدند0 مسلمانان گفتند ما اطلاع داريم كه اين چند نفر مسلمان بودند، و با اكراه مشركين به جنگ ما آمدند ، لازم است براى آنان طلب مغفرت كنيد0 در اين جريان بود كه آيه شريفه :( ان الذ ين توفيهم الملائكه ظالمى انفسهم ....) نازل شد0
ابن عباس ميگويد: سپس اين آيه را براى مسلمانانى كه در مكه بودند نوشتند، و فهماندند كه هيچ عذرى در باقى ماندن در مكه ندارند0 آن مسلمانان بعد از اطلاع از اين آيه از مكه خارج شدند و به دنبالشان مشركين از مكه بيرون آمده و خود را به آنان رساندند0 و دستگيرشان نموده ، دچار فتنه و شكنجه شان كردند و از اسلام پشيمانشان ساختند و در اين جريان بود كه آيه شريفه :( و من الناس من يقول آمنا باللّه فاذا اوذى فى اللّه جعل فتنه الناس كعذاب اللّه ) مسلمانان اين آيه را نيز به مسلمانان مكه نوشتند و مسلمانان مكه اندوهناك شده و از هر خيرى نوميد شدند و مجددا آيه :( ثم ان ربك للذين هاجروا من بعد ما فتنوا ثم جاهدوا و صبروا ان ربك من بعدها لغفور رحيم ) نازل شد، و مسلمانان اين آ يه را نيز به آن مسلمانان نوشتند و اضافه كردند كه خداى تعالى راه نجاتى پيش پايتان گذاشته ، از فرصت استفاده كنيد و از مكه بيرون شويد0
مسلمانان نامبرده از مكه بيرون آمدند، ولى اين بار نيز مشركين آنان را تعقيب نموده ، با آنها قتال كردند، بعضى از آنها كشته شدند، و بعضى نجات يافته و به مدينه رسيدند0
و در درالمنثور است كه ابن جرير و ابن ابى حاتم از ضحاك روايت كرده كه در تفسير اين آيه گفته است : در باره طايفه اى از منافقين نازل شده كه در هنگام هجرت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از آن جناب تخلف كردند و با آن حضرت به مدينه نيامدند0ولى با مشركين براى جنگ بدر خارج شدند و در آن جنگ در ضمن كشتگان قريش ديده شدند و خداى تعالى در باره آنان آيه مورد بحث را نازل كرد0
و نيز در درالمنثور است كه ابن جرير در تفسير اين آيه از ابن زيد روايت كرده كه گفت : وقتى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) مبعوث شد، با اين بعثت ، ايمانها و نفاقهاى پنهانى نيز ظاهر گرديد، مردانى نزد رسول خدا آمدند و گفت ند: يا رسول اللّه ، اگر ترس از اين مشركين نبود كه ما را شكنجه كنند، و چه و چه كنند، ما اسلام را مى پذيرفتيم ، و ليكن بطورى كه آنها نفهمند شهادت مى دهيم به اينكه معبودى بجز خداى تعالى نيست و اينكه تو فرستاده خدائى 0 و اين مطلب را همواره به عرض آن جناب مى رساندند، تا آنكه جنگ بدر پيش آمد و مشركين قيام كردند، و جار زدند كه هيچ مردى از آمدن با ما تخلف نمى كند، مگر آنكه ما خانه اش راويران و مالش را غارت مى كنيم 0 آن عده از مسلمانان كه در نهان اسلام آورده بودند و به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آن سخن ها را گفته بودند با مشركين به جنگ بدر آمدند، طايفه اى از آنان كشته و طايفه اى ديگر اسير شدند