0 ابن زيد، راوى حديث مى گويد: اما آنهائى كه كشته شدند همانها بودند كه خداى تعالى در باره آنان فرمود: ( ان الّذين توفّيهم الملائكة ظالمى انفسهم ...)
و فرشتگان موكل بر قبض ارواح در پاسخشان گفتند:( الم تكن ارض اللّه واسعة فتها جروا فيها فاولئك ماواهم جهنّم و ساءت مصيرا.
خداى تعالى سپس معذورين از اين مستضعفين را از مردان و زنان و كودكان كه نه چاره اى و نه راهى به سوى هجرت داشتند تصديق نموده و اين عذرشان را موجه دانسته كه اگر از مكه بيرون مى آمدند هلاك مى شدند و در باره آنان فرموده :( فاولئك عسى اللّه ان يعفو عنهم )
يعنى : اميد است خداى تعالى از اين عمل مستضعفين كه در بين مشركين اقامت گزيدند و از آنجا بيرون نيامدند عفو نمايد.
آن دسته هم كه در جنگ بدر اسير شدند، به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) عرضه داشتند كه : يا رسول اللّه تو خود مى دانى كه ما حاضر بوديم نزدت بيائيم ، و به كلمه ( لا اله الا اللّه ) و اينكه تو فرستاده خدائى ، شهادت دهيم . چيزى كه هست ، اين مشركين ما را وادار كردند به جنگ شما بيائيم 0 و ما از مخالفت با آنان مى ترسيديم 0
خداى تعالى در اين باره فرمود: (يا ايّها النّبى قل لمن فى ايديكم من الاسرى ان يعلم اللّه فى قلوبكم خيرا يوتكم خيرا مّما اخذ منكم و يغفر لكم ... و ان يريدوا خيانتك فقد خانوااللّه من قبل ...
و نيز در در المنثور است كه عبد بن حميد، و ابن ابى حاتم و ابن جرير از عكرمه روايت كرده كه در تفسير آيه : انّ الّذين توفيهم الملائكة ظالمى انفسهم قالوا فيم كنتم ... و ساءت مصيرا گفته : اين آيه در باره قيس بن فاكة بن مغيره و حارث بن زمعة بن اسود و قيس ‍ بن وليد بن مغيره و ابى العاص بن منية بن حجاج و على بن اميه بن خلف نازل شد.

و در شرح ماجرا گفته است : بعد از آنكه مشركين قريش و پيروان آنان از مكه بيرون شدند تا نگذارند لشگر اسلام به كاروان ابوسفيان و ساير قريشيان حمله كنند و علاوه بر اين اگر توانستند دستبردى بزنند، و آنچه مسلمانان در روز نخله از آنان گرفته بودند بازستانند، جمعى از جوانانى كه (در باطن مسلمان بودند) را به اجبار همراه خود كردند و در سر چاه بدر به اينكه انتظار آن نداشتند با لشكر اسلام برخورد نموده وآن چند نفر كه نامشان برده شد، از اسلام برگشتند و در بدر كشته شدند0 مؤ لف : روايات قريب به اين معانى از طرق عامه بسيار است ، و اين روايات هر چند كه از ظاهرش بر مى آيد كه جنبه تطبيق دارد، و ليكن تطبيق خوبى است . و از مهمترين نكته هائى كه از اين روايات و همچنين بعد از تدبر و دقت از آيات اين داستان استفاده مى شود، اين است كه قبل از هجرت و بعد از آن در مكه نيز منافقين بوده اند و اين نكته بسيار مهم است و در آينده نزديك كه ان شاء اللّه العزيز در باره حال منافقين بحث خواهيم كرد، به درد ما مى خورد.
راوايتى در شاءن نزول (و من يخرج من بيته مهاجرا الى اللّه رسوله ثم يدركه الموت...)
و باز در همان كتاب است كه ابن جرير و ابن منذر و ابن ابى حاتم ، از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت : در مكه مردى از قبيله بنى بكر بود بنام ضمره ، و اين مرد بيمار بود. به اهل بيتش گفته بود: مرا از مكه بيرون ببريد، زيرا گرماى هوا مرا آزار مى دهد. پرسيدند تو را به كدام طرف ببريم ؟ با دست خود اشاره كرد، به طرف راه مدينه . اهل بيتش او را از مكه بيرون آوردند. سر چند كيلومترى مكه از دنيا رفت . و آيه شريفه :( و من يخرج من بيته مهاجرا الى اللّه و رسوله ثمّ يدركه الموت ... در شاءن او نازل شد.
مؤ لف : روايات در اين معنا بسيار است ، اما در اينكه نام آن شخص ضمره بوده يا چيز ديگر - اختلاف شديدى دارند. در بعضى آمده : ضمره بن جندب بود. و در بعضى ديگر آمده : اكثم بن صيفى بود، و در بعضى آمده : ابو ضمره بن عيص زرقى بود. و در بعضى ديگر آمده : ضمره بن عيص از بنى ليث بود. و در بعضى آمده : جندع بن ضمره جندعى بود. و در بعضى ديگر آمده : آيه شريفه در حق خالد بن حزام نازل شد كه به عزم مهاجرت بسوى حبشه از مكه بيرون آمد، و در بين راه مار او را گزيد و از دنيا رفت .
رواياتى درباره معناى مستضعفين 
و در بعضى از روايات كه از ابن عباس نقل شده آمده كه او اكثم بن صيفى بوده راوى حديث گفته : من از ابن عباس پرسيدم ، پس ‍ جريان ليثى كجا و در چه زمان اتفاق افتاد ؟ در پاسخ گفت : اين جريان مدتى قبل از جريان ليثى اتفاق افتاد و اين آيه هم خاص است و هم عام .
مؤ لف : منظور ابن عباس اين بوده كه آيه شريفه در خصوص اكثم نازل شده ، و در غير او عموميت يافته است . و حاصل كلام اين شد كه سه نفر از مسلمانان هنگام هجرت كردن در بين راه از دنيا رفته اند، و آن سه نفر عبارتند از: اكثم بن صيفى ، و ليثى ، و خالد بن حزام . و اما اينكه آيه شريفه در حق كداميك از آنان نازل شده ، ظاهرا روايات در اين باره فرقى ندارند كه همه در صدد تطبيق آيه با ماجرائى خاص بوده اند0 و در كافى از زراره روايت كرده كه گفت : من از امام باقر ابى جعفر (عليه السلام ) از معناى عنوان مستضعف پرسيدم ، فرمود: مستضعف كسى است كه چاره اى جز كافر شدن ندارد و كافر مى شود چون راهى به سوى ايمان ندارد. نه مى تواند ايمان بياورد، و نه مى تواند كافر شود.
يكى از مستضعفين ، كودكانند. و يكى ديگر مردان و زنانى هستند كه عقلشان مثل عقل كودكان است و قلم تكليف از آنها برداشته شده است .
مؤ لف : و اين حديث بطور مستفيض يعنى بطرق بسيار زياد از زراره نقل شده هم كلينى آنها را آورده ، هم صدوق ، و هم عياشى و همه اينها به چند طريق از او نقل كرده اند.
و در همان كتاب به سند خود از اسماعيل جعفى روايت كرده كه گفت : من از امام ابى جعفر (عليه السلام ) پرسيدم آن دينى كه بشر و بندگان خدا نمى توانند در باره آن جاهل باشند چيست ؟ حضرت فرمود: دين دامنه وسيعى دارد و آنطور كه مردم پنداشته اند دشوار نيست . و ليكن خوارج - يعنى پيروان خوارج نهروان - خودشان از نادانى بر خود تنگ گرفتند. عرضه داشتم ، فدايت شوم ، اجازه مى دهى من آن دينى كه به آن معتقدم را بر شما عرضه كنم ؟
فرمود: بله .
عرض كردم : شهادت مى دهم به اينكه معبودى جز اللّه تعالى نيست و اينكه محمد بنده او و فرستاده او است . و بدانچه آن جناب از نزد خداى تعالى آورده اقرار دارم و شما اهل بيت را دوست مى دارم و به ولايت شما معتقدم ، و از دشمنان شما و هر كس كه بر شما مسلط شد و بر شما تفوق و امارت كرد و هر كس كه به شما در حقتان ظلم روا داشت بيزارم . امام (عليه السلام ) فرمود: به خدا سوگند تو هيچ چيز از امر دين را جاهل نيستى و اين دينى كه تو بر من عرضه كردى به خدا سوگند همان دينى است كه ما به آن معتقديم ، پرسيدم آيا كسى كه به اين امر و اين معتقدات معرفت ندارد، از مواخذه و عقاب خدا جان سالم بدر مى برد؟ فرمود: احدى از آنها سالم نمى ماند مگر مستضعفين . پرسيدم : مستضعفين چه كسانيند؟ فرمود: زنان و اولاد شما.
آنگاه - بعنوان شاهد - فرمود: مثلا نظر شما در باره ام ايمن چيست ؟ من شهادت مى دهم به اينكه او از اهل بهشت است . با اينكه آن معرفت و آن اعتقاداتى كه شما داري