د او نداشت .
و در تفسير عياشى از سليمان بن خالد، از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : من از آن حضرت از مستضعفين پرسيدم ، فرمود: زنان بلهاء - چشم و گوش بسته - كه در پس پرده حجاب خود قرار دارند، و خادمه - بى سواد و جاهل - كه اگر بگوئى نماز بخوان ميخواند، و اگر نگوئى نمى خواند - و خلاصه اينكه چشمش به دهان تو است خودش استقلال فكرى ندارد - و برده اى كه جلب كرده اى ، كه او نيز استقلال فكرى ندارد و جز آنچه تو به او بگوئى چيزى نمى فهمد، و همچنين پير فرتوتى كه هوش ‍ و حواس خود را از دست داده و دختر و پسر خرد سالى كه به حد بلوغ نرسيده اند، اينها همه مست ضعفند. و اما مرد گردن كلفت - يعنى سالم و نيرومند - كه مى تواند در مسائل زندگى با خصم خود بگو مگو كند و شخصا بخرد و بفروشد. آيا تو مى توانى بعنوان يارى و طرفدارى بگوئى اين بنده خدا مستضعف است ؟ هرگز، نه تو مى توانى چنين دلسوزى بكنى و نه او نزد خدا استحقاق چنين احترامى دارد.
و در كتاب معانى الاخبار، از سليمان ، از امام صادق (عليه السلام ) روايت آمده كه در تفسير آيه مورد بحث فرموده : اى سليمان ، در ميان اين مستضعفين كسانى هستند كه گردنشان از تو گوشت دارتر است ، مستضعفين كسانى هستند كه روزه مى گيرند، و نماز مى خوانند و شكم و شهوت خود را از حرام نگه مى دارند، و حق را در غير ما نمى دانند،كسانى هستند كه به شاخه هاى شجره نبوت دست آويخته اند، اينها هستند كه مادامى كه چنگ به شاخه ها دارند و آنان را مى شناسند، اميد است خدا از آنان عفو فرمايد،اگر عفو فرمايد به رحمت خود عفو فرموده ، و اگر عذابشان كند به گمراهى خود آنان عذابشان كرده است .
مؤ لف : اينكه فرمود: ( حق را در غير ما نمى دانند...) منظور اشاره به مذهب ناصبى ها است كه با اهل بيت (عليهم السلام ) دشمنى دارند و يا تقصيرى كه كار را به نصب بكشاند، همچنانكه روايات بعدى نيز بر اين معنا دلالت دارد.
و در همان كتاب ، از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه مستضعفين را چند قسم كرده كه بعضى مخالف بعضى ديگرند، و هر كس ‍ از اهل قبله ناصب و دشمن اهل بيت نباشد او مستضعف است .
و نيز در همان كتاب و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه در تفسير آيه مورد بحث فرموده :( لا يستطيعون حيلة ) يعنى نمى توانند براى نجات خود از نصب و دشمنى اهل بيت چاره اى بينديشند،( و لا يهتدون سبيلا) يعنى هيچ راهى به سوى حق نمى يابند، تا قدم در آن راه نهند، اينگونه افراد ناصبى كه در اعتقاد باطل خود تقصيرى ندارند، اگر به اعمال حسنه و اجتناب از محرمات الهى داخل بهشت شوند بارى به منازل ابرار نمى رسند.
و در تفسير قمى از ضريس كناسى از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : به امام (عليه السلام ) عرضه داشتم : فدايت شوم ، كسانى كه معتقد به توحيد و نبوت محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) هستند ولى گناهكارند و هم در حين مرگ امامى براى خود نمى شناسند، و به ولايت شما معتقد نيستند چه وضعى خواهند داشت . امام (عليه السلام ) ما اينهائى كه تو گفتى بعد از مردن در همان قبر و گودال خود هستند و از آنجا بيرون نمى آيند، بله اگر اعمالى صالح داشته باشند و اظهار دشمنى با اهل بيت نكرده باشند، از همان زير زمين كانالى بر ايشان كشيده مى شود تا از آن كانال به بهشتى كه خدا آن را در مغرب خلق كرده ، در آيند. روح اينگونه افراد از آن حفره به آن بهشت داخل مى شود. و تا روز قيامت در آنجا مى مانند، تا خداى را ديدار نموده ، به حسنات و گناهانشان حسابرسى شود، يا به بهشت بروند و يا به دوزخ . اينها هستند كه ( مرجون لامر اللّه ) و (منتظر فرمان خدايند) آنگاه فرمود: و مستضعفين يعنى ابلهان و اطفال خردسال و اولاد مسلمانان كه به حد بلوغ نرسيده اند ، نيز همين وضع را دارند.
و اما ناصبين از اهل قبله ، وقتى مردند از همان گودالشان راهى به سوى جهنم بر ايشان باز مى شود كه خداى تعالى آن جهنم را در مشرق آفريده ، در آنجا زبانه ها و جرقه ها و دود آتش داخل مى شود، و زبانه اى از آتش همواره در آنجا هست ، تا قيامت بپا شود، و يكسره به سوى جهنم روانه گردند.
و در خصال از امام صادق (عليه السلام ) از پدرش ، از جدش ، از على (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: براى بهشت هشت در است : درى است كه از آن انبيا و صديقين داخل مى شوند. و درى ديگر است كه از آن شهدا و صالحان داخل مى شوند، و پنج در از آنها مخصوص شيعيان و دوستداران ما است تا آنجا كه فرمود: و درى ديگر است كه ساير مسلمانان و گويندگان ( لا اله الا اللّه ) از آن داخل مى شوند. البته به شرطى كه در دل به سن گينى يك ذره بغض و دشمنى با ما اهل بيت نداشته باشند.
و در معانى الاخبار و تف سير عياشى از حمران روايت كرده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام )، از كلام خداى عزّوجلّ پرسيدم كه مى فرمايد:( الا المستضعفين ) فرمود: مستضعفين عبارتند از كسانى كه در تحت ولايت اسلام قرار دارند. پرسيدم كدام ولايت ؟ فرمود: آگاه باش كه منظور از اين ولايت ، ولايت در دين نيست (چون كسانى كه داراى ولايت دينى هستند، يعنى دين خود را از اولياى دين گرفته و در دين از آنان پيروى مى كنند مستضعف نيستند) بلكه منظور ولايت در نكاح و ارث بردن از يكديگر و مخالطت است . (و خلاصه كلام اينكه منظور كسانى است كه بر حسب ظاهر مسلمان شمرده شده و مسلمانان بايد با آنان معامله اسلام بكنند و با آنان ازدواج كنند ، و ارث بدهند و ارث ببرند، و آميزش اسلامى داشته باشند، ولى بر حسب واقع مسلمان نيستند چون به علت كمبود در معرفت ، عقايد اسلامى را ندارند). اينطور افراد، نه مومنند، و نه كافر، و كارشان با خداست تا با آنان چه معامله اى بكند.
مؤ لف : اينكه فرمود: كارشان با خداست اشاره است به آيه شريفه كه مى فرمايد: ( و آخرون مرجون لامر اللّه اما يعذّبهم و اما يتوب عليهم ).
و مطالبى كه مربوط به اين بحث است ، به زودى مى آيد. ان شاء اللّه .
و در نهج البلاغه امام امير المؤ منين ( عليه السلام ) فرموده : عنوان استضعاف بر كسى كه حجت خدا به گوش او رسيده و گوش او آن را شنيده و عقلش آن را درك كرده صادق نيست و اطلاق نمى شود.
و در كافى ازامام كاظم (عليه السلام ) روايت آمده كه شخصى از آن جناب از ضعفاء پرسيد. امام (عليه السلام ) در پاسخ نوشت : ضعيف كسى است كه حجت خدا به او نرسيده باشد و آراءو عقايد مختلف را تشخيص ندهد. و اما اگر فهم كسى اين مقدار باشد كه حق را از باطل تميز داده ، اختلاف را تشخيص بدهد، او مستضعف نيست .
و در همان كتاب است كه شخصى از امام صادق (عليه السلام ) پرسيد: چه مى فرمائى در باره مستضعفين ؟ حضرت ، حالتى چون وحشت زده ها بخود گرفت ، و فرمود: مگر شما مستضعف سراغ داريد؟ مستضعف كجا پيدا مى شود ؟ بخدا سوگند دين شما كه همان مذهب حق است ، همه اقطار را گرفت ، و معارف آن دست به دست به همه جا حتى در پستوى خانه زنان رسيد و زنان سقّا در راه مدينه راجع به آن بحث و گفتگو مى كنند.
و در معانى الاخبار از عمربن اسحاق روايت كرده كه گفت : شخصى از 