منان خود نداريد، بلكه شما مرفه تر و خوشبخت تر از كفاريد.براى اينكه شما از ناحيه خدايتان اميد فتح و ظفر و اميد مغفرت داريد. براى اينكه او ولى مؤ منين است . و شما نيز از مؤ منين هستيد. و اما دشمنان شما مولائى ندارند و اميدى كه دلگرمشان كند از هيچ ناحيه اى ندارند. و در نتيجه در عمل خود نشاط ندارند و كسى نيست كه رسيدن آنان به هدف را ضمانت بكند، و خداى تعالى داناى به مصالح است . و در امر و نهيى كه مى كند حكيم است .
بحث روايتى 
(رواياتى در ذيل آيات گذشته مربوط به نماز خوف و نماز مسافر و وقت نمازهاىواجب ) 
در تفسير قمى است كه آيه نماز خوف وقتى نازل شد كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به سوى حديبيه حركت كرد، تا به مكه برود، و چون خبر به قريش رسيد، خالد بن وليد را با دويست سوار به استقبال رسول خدا فرستادند، و او همه جا بر سر كوهها مى رفت و خود را به لشكر اسلام و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نشان مى داد. تا آنكه در يكى از قسمتهاى راه هنگام ظهر رسيد، و بلال اذان گفت ، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) با لشكرش نماز خواند0 خالد بن وليد به همراهان خود گفت : چه خوب است كه هم اكنون كه لشكريان اسلام مشغول نمازند، بر آنان بتازيم . چون اگر اين فرصت را از دست ندهيم به هدف خود مى رسيم . زيرا من مى دانم كه مسلمانان نماز را نمى شكنند، بنابراين ساعتى ديگر كه هنگام نماز ديگرشان است ، فرا مى رسد و آن نمازى است كه از نور چشم ، بيشتر آن را دوست دارند. همينكه داخل نماز شدند، بر آنان حمله مى كنيم .
در اين هنگام جبرئيل بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نازل شد، و دستور نماز خوف را آورد، كه خداى تعالى مى فرمايد: و اذا كنت فيهم ..
و در مجمع البيان در ذيل آيه :( و لا جناح عليكم ان كان بكم اذى من مطر...) گفته است : اين آيه وقتى نازل شد كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در عسفان بود و مشركين در ضجنان قرار داشتند، هر يك در جاى خود توقف كرده بودند، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) با اصحابش نماز ظهر را با تمام ركوع و سجودش خواند، مشركين تصميم گرفتند، در حال نماز بر مسلمين حمله ببرند، بعضى گفتند مسلمانان نمازى ديگر دارند كه از اين نماز در نظرشان محبوبتر است ، و منظور آنان نماز عصر بود. مشركين تصميم گرفتند كه در هنگام نماز عصر حمله كنند، ولى خداى عزّوجلّ اين آيه را فرستاد. و در نتيجه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نماز عصر را به طريق نماز خوف خواند و همين معنا باعث شد كه خالد بن وليد مسلمان شود (تا آخر داستان ).
حكايت عورث بن حارث و برخورد او با رسول خدا (ص )
و در همان كتاب است كه ابوحمزه - ثمالى - در تفسير خود گفته است : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) با قبيله بنى انمار جنگيد و آنها را شكست و فرارى داد. و كودكان و اموال را ضبط كرد، و در حالى كه احدى از دشمنان به چشم نمى خوردند، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و مسلمانان پياده شده ، اسلحه خود را بزمين گذاشتند، در اين لحظه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از لشكريان دور شد و براى قضاى حاجت به نقطه اى رفت ، در حالى كه سلاحى با خود نداشت و بين آن جناب و لشكريانش بيابانى فاصله بود. بيابانى ناهموار و پست و بلند كه مسلمانان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را نمى ديدند و باران هم نم نم شروع به باريدن كرد، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) زير سايه درختى نشست . يكى از لشكريان دشمن بنام غورث بن حارث محاربى آن جناب را ديد و يارانش نيز ديدند و غورث را تشويق كردند به اينكه رسول خدا را به قتل برساند. غورث گفت : خدا مرا بكشد اگر او را نكشتم . پس از كوه سرازير شد در حالى كه شمشير خود را برهنه كرده بود و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) از آمدن او بى خبر بود، يك وقت خبردار شد كه غورث با شمشير كشيده بالاى سرش حاضر شده بود و مى گفت : اى محمد امروز چه كسى تو را از شرّ من حفظ مى كند؟! رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: اللّه ، همين كه آن جناب ، اسم جلاله را به زبان آورد غورث دشمن خدا با صورت به زمين افتاد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) برخاست و شمشير او را گرفت و فرمود: اى غورث چه كسى مى تواند اكنون مانع من از كشتن تو شود؟ غورث گفت : هيچ كس نيست . فرمود: آيا شهادت مى دهى به اينكه معبودى به جز خداى تعالى نيست . و اينكه من بنده و فرستاده اويم ؟ غورث گفت : نه ، و ليكن عهد مى بندم كه ديگر تا ابد با تو جنگ نكنم و هيچ دشمنى را عليه تو كمك ننمايم . رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شمشيرش را به او داد غورث گفت : بخدا سوگند كه تو بهتر از منى . آن جناب فرمود: آخر من به اينگونه صفات ستوده سزاوارتر از توام .
غورث به طرف ياران خود رفت . پرسيدند: ما تو را ديديم كه با شمشير بالاى سر او ايستاده بودى ، پس چرا او را نكشتى ؟ گف ت : خدا نگذاشت ، من شمشير را بلند كردم كه بر او فرود آورم ، نفهميدم چه كسى پس گردنى به من زد، بطورى كه با صورت به زمين افتادم و شمشير نيز از دستم افتاد و قبل از آنكه من شمشير را بردارم ، محمد (صلى اللّه عليه و آله ) آن را برداشت ، و چيزى نگذشت كه باران قطع شد و آب باران در بيابان به جريان افتاد، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) متوجه اصحاب خود شد و جريان را براى آنان شرح داد و اين آيه را برايشان خواند: (ان كان بكم اذى من مطر...).
نماز خوف و مساءئل مربوط به آن از لسان ائمه اطهار عليهما السلام 
و در فقيه به سند خود از عبدالرحمان بن ابى عبداللّه از امام صادق (عليه السلام ) كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در جنگ ذات الرقاع با اصحاب خود به نماز ايستاد، به اين صورت كه اصحاب را دو قسمت كرد، يك دسته را پيش روى دشمن قرار داد و با دسته ديگر نماز خواند او تكبير گفت ، آنان نيز گفتند، آن جناب حمد و سوره خواند و آنان ساكت بودند، او ركوع كرد، آنان نيز ركوع كردند، او سجده كرد، آنان نيز سجده كردند0 سپس رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) براى ركعت دوم بپا خاست و ديگر چيزى از حمد و سوره ركعت دوم ران خواند تا اصحاب خودشان حمد و سوره خواندند و ركعت دوم را تمام كردند و به يكديگر سلام دادند، و به طرف لشكريان رفته و در برابر دشمن ايستادند و دسته دوم كه تاكنون در برابر دشمن ايستاده بودند آمدند و پشت سر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) ايستاده ، آن جناب تكبير گفت ، آنان نيز گفتند و سكوت كردند. رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) حمد و سوره خوانده و به ركوع رفت ، آنان نيز ركوع كردند، آن جناب سجده كرد آنان نيز سجده كردند، آنگاه رسول خدا نشست و تشهد خواند و به ايشان سلام داد. آنان برخاستند و يك ركعت باقيمانده خود را خوانده ، در آخر به يكديگر سلام دادند و اين همان نماز خوفى است كه خداى تعالى در آيه شريفه :( و اذا كنت فيهم فاقمت لهم الصلوة ... كتابا موقوتا) پيامبر گراميش را به خواندن آن دستور داده است .
امام (عليه السلام ) سپس فرمود: كسى كه بخواهد نماز مغرب را با جمعى به طريق نماز خوف بخواند، بايد يك ركعت را با طاي