كردن و خسته شدن است .
بعضى ديگر گفته اند: مراد اين است كه دوزخيان به نافرمانى خدا عمل مى كنند، و در آتش قيامت خسته مى شوند.

تصلى نارا حاميه

يعنى ملازم آتشى هستند در نهايت درجه حرارت .

تسقى من عين انيه

يعنى از چشمه اى مى نوشند كه در نهايت درجه حرارت است .

ليس لهم طعام الا من ضريع لا يسمن و لا يغنى من جوع

بعضى گفته اند: (ضريع ) نام نوعى از تيغها است كه به آن (شبرق ) هم مى گويند، و اهل حجاز آن را وقتى خشك شد ضريع مى نامند، و ناگوارترين و تهوع آورترين گياه است كه هيچ حيوانى آن را نمى خورد، و شايد ناميدن آنچه در آتش است به نام ضريع ، صرفا از نظر شباهت در شكل و خاصيت بوده باشد.

وجوه يومئذ ناعمه


كلمه (ناعمه ) يا از (نعومه ) است ، پس عبارت آيه كنايه است از بهجت و سرورى كه از باطن به ظاهر انسان سرايت مى كند، و هر بيننده را از مسرت باطنى با خبر مى سازد،
همچنان كه در جاى ديگر فرموده (تعرف فى وجوههم نضره النعيم )، و يا از (نعمت ) است كه در اين صورت ناعمه به معناى متنعمه خواهد بود.
بعضى گفته اند: اگر جمله مورد بحث را با حرف (واو) به جمله قبلى عطف نكرده ، براى اين بوده كه به كمال بينونت و اختلاف بين حال دو فريق اشاره كند.

لسعيها راضيه

اين (لام ) را در اصطلاح ، لام تقويت مى گويند و مراد از (سعى ) تلاش و فعاليت دنيايى با اعمال صالح است .
و معناى آيه اين است كه : وجوهى كه در آن روز ناعم است از كار خود راضى است ، چون كارش همه اعمال صالح است ، كه به بهترين جزا پاداش داده شده است .
وصف جنّت عاليه اى كه چهره هاى ناعمه در قيامت در آن جاى دارند 

فى جنه عاليه ... و زرابى مبثوثه

مراد از (عالى بودن بهشت ) ارتفاع درجات و شرافت و جلالت قدر و گوارايى عيش آن است ، چون در بهشت حياتى هست كه دنبالش مماتى نيست ، و لذتى است كه آميخته با الم و درد نيست ، و سرورى هست كه مشوب با هيچ غم و اندوهى نيست ، و اهل بهشت نه تنها هر چه دوست بدارند در دسترسشان هست ، بلكه لذايذى هست كه مافوق خواست آنان است .
(لا تسمع فيها لاغيه ) - يعنى وجوه نامبرده و يا به عبارتى اهل بهشت ، در بهشت حتى يك كلمه لاغيه - بيهوده و بى فايده - نمى شنوند.
(فيها عين جاريه ) - مراد از كلمه (عين ) جنس چشمه است ، نه اينكه بخواهد بفرمايد در بهشت تنها يك چشمه هست ، چون در جاى ديگر صريحا فرموده در بهشت چشمه هايى هست ، مانند (چشمه سلسبيل ) و (چشمه شراب ) و (چشمه طهور) و غير آن .
(فيها سرر مرفوعه ) - كلمه (سرر) جمع (سرير - تخت ) است ، و منظور از (مرفوع بودن تخت )، مرفوع بودن مقام و منزلت كسى است كه بر آن تكيه مى زند.
(و اكواب موضوعه ) - كلمه (اكواب ) جمع (كوب ) است ، كه به معناى آفتابه بدون خرطوم و دسته است (كه در فارسى آن را تنگ مى گويند) كه در آن شراب مى گيرند.
(و نمارق مصفوفه ) - كلمه (نمارق ) جمع (نمرقه ) است ، كه به معناى بالش و پشتى است ، كه بدان تكيه مى دهند. و (مصفوفه بودن نمارق ) به اين معنا است كه اين پشتى ها را در مجلس پشت سر هم بگذارند، همانطور كه در مجالس فاخر دنيا چنين مى كنند.
(و زرابى مبثوثه ) - كلمه (زرابى ) جمع (زربيه ) است كه هم با فتحه اول و هم با ضمه و هم با كسره آن خوانده مى شود، و زربيه به معناى بساط فاخر است ، و منظور از مبثوثه آن مبسوطه بودن و گسترده شدن آن است ، تا رويش بنشينند.
دعوت به نظر در مظهر تدبير الهى  

افلا ينظرون الى الابل كيف خلقت 

بعد از آنكه اوصاف غاشيه و حال دو طايفه مؤ من و كافر را بيان نمود، دنبالش اشاره اى اجمالى كرد به تدبير ربوبى كه به خوبى دلالت بر ربوبيت خداى تعالى مى كند، ربوبيتى كه مقتضى وجوب عبادت است ، و لازمه آن هم رسيدن به حساب اعمال و جزا دادن به مؤ من و كافر است ، مؤ من را در برابر ايمانش ، وكافر را در برابر كفرش ، و ظرفى كه اين حساب و جزا در آن واقع مى شود همان روز غاشيه است .
در اين آيه منكرين ربوبيت خداى تعالى را نخست دعوت مى كند به اينكه در كيفيت خلقت شتر نظر و دقت كنند كه چگونه خلق شده ، و خداى تعالى آن را چگونه از زمينى مرده و فاقد حيات و بى شعور به اين صورت عجيب در آورده ، صورتى كه نه تنها خودش ‍ عجيب است ، بلكه اعضا و قوا و افعالش نيز عجيب است ، و اين هيكل درشت را مسخر انسانها كرده ، (يك كودك از انسانها افسارش ‍ را مى كشد، و به هر جا بخواهد مى برد)، و انسانها از سوارى و باركشى و گوشت و شير و پوست و كركش و حتى از بول و پشكلش ‍ استفاده مى كنند، آيا هيچ انسان عاقلى به خود اجازه مى دهد كه احتمال معقول بدهد كه شتر و اين فوايدش به خودى خود پديد آمده باشد، و در خلقت او براى انسان هيچ غرضى در كار نبوده ، و انسان هيچ مسؤ وليتى در برابر آن و ساير نعمت ها ندارد؟
و اگر در بين همه تدابير الهى و نعمت هايش خصوص تدبير در خلقت شتر را ذكر كرد، از اين جهت است كه سوره مورد بحث در مكه نازل شده و جزو اولين سوره هايى است كه به گوش مردم عرب مى خورد، و در مكه در آن ايام داشتن شتر از اركان اصلى زندگيشان بوده .

و الى السماء كيف رفعت 

و چرا به آسمان نمى نگرند كه چگونه افراشته شده ، و به قنديل هاى پر نور چون خورشيد و ماه و ستارگان درخشنده آراسته گشته ، و در زير آن كره هوا قرار داده شده كه مايه بقاى هر جاندار است و بدون تنفس آن هوا زنده نمى ماند.

و الى الجبال كيف نصبت 

و چرا به كوهها نمى انديشند كه چگونه ايستاده اند، و ريشه هاى آنها مانند ميخ اجزاى زمين را بهم ميخكوب كرده ، و از مخازن آن چشمه ها و نهرها جارى مى شود، و معادن را در سينه خود حفظ مى كنند.

و الى الارض كيف سطحت 

و چرا به وضع خلقت زمين فكر نمى كنند كه چگونه گسترده شده ، به طورى كه شايسته سكنى براى بشر گشته و نقل و انتقال در آن آسان و انواع تصرفات صناعى كه انسانها دارند در آن مسير گشته است ؟ پس تدابير كلى همه اش بدون هيچ شكى مستند به خداى تعالى است ، بنابر اين ، او رب آسمان و زمين و موجودات بين آنها است ، در نتيجه رب عالم انسانى هم او است كه بر انسانها واجب است ربوبيتش را گردن نهند، و يگانه در ربوبيتش بدانند و تنها او را بپرستند، و چگونه واجب نباشد با اينكه در پيش رويشان عالم آخرت و غاشيه را دارند كه به حسابشان رسيدگى شده ، جزاى نيك و بدشان را مى بينند.

فذكر انما انت مذكر

اين جمله به دليل اينكه حرف (فاء) بر سر دارد تفريع بر مطالب گذشته و نتيجه گيرى از آن است ، و معنايش اين است كه وقتى معلوم شد خداى سبحان رب ايشان است و رب ديگرى سواى او ندارند، و نيز معلوم شد كه در پيش رو يوم الحساب و يوم الجزا را دارند كه در آن روز مؤ من و كافرشان جزا داده مى شوند، پس تو اى پيامبر ايشان را به اين حقايق تذكر بده كه (انما انت مذكر)، وظيفه تو - كه پيامبر خدايى - تنها همين تذكر دادن است ، به اميد اينكه دعوتت را اجابت كنند و به طيب خاطر و بدون اكراه و اجبار ايمان آورند.

لست عليهم بمصيطر

كلمه (مصيطر) در اصل (مسيطر) با سين بوده ، كه به معناى متسلط است ، و جمله مورد بحث بيان و تفسير جمله (انما انت مذكر) است .
توضيحى راجع به استثناء (الّا من تولّى و كغر) از 