بر تو نازل كرد ، و احكام و شرايعش را و طريقه داورى را به تو بياموخت ، تا تو خود نيز در مرافعات و نزاعها آن رايى را كه خدا به نظرت مى رساند اضافه كنى و به اين وسيله اختلا ف طرفين نزاع را بر طرف سازى .
نهى پيامبر صلى الله عليه و آله از حمايت و دفاع از خائنين 

و لا تكن للخائنين خصيما

اين جمله عطف است بر جمله خبريه اى كه قبل از آن بود0 چون آن جمله هر چند به صورت خبريه بود، ولى در واقع معناى انشاء را داشت . و كانه فرموده بايد در بين آنان حكم كنى و نبايد از خيانتكاران طرفدارى نمائى 0
و كلمه (خصيم ) به معناى كسى است كه از دعوى مدعى و يا هر چيزى كه در حكم دعوى است دفاع مى كند، و در اين جمله رسول خدا (صلى اللّه عليه وآ له و سلم ) را نهى كرده از اينكه خصيم خيانتكاران باشد، و حق كسانى كه واقعا محق هستند و حق خود را از خائنين مطالبه مى كنند باطل نموده از مبطلين طرفدارى كند0
و اى بسا ممكن است از عطف جمله ( و لا تكن للخائنين ...) بر ما قبل كه بطور مطلق امر مى كرد به حكم كردن ، استفاده شود كه مراد از خيانت مطلق تعدى به حقوق ديگران است ، آن هم از كسى كه سزاوار چنين كارى نيست ، نه خصوص خيانت در سپرده ها هر چند كه گاه مى شود به خاطر عنايت و نكته اى ، خاص را بر عام عطف كنند، و ليكن در مورد آيه آن چنان نكته اى كه چنين عطفى راايجاب كند در كار نيست . پس مى شود گفت كه در جمله مورد بحث نيز عام بر عام عطف شده است . و به زودى تتمه اى براى اين بحث خواهد آمد0 ان شاء اللّه 0
معناى امر خداوند به رسول الله (ص ) در: (و استغفر الله ...) با توجه به عصمتآن جناب 

و استغفراللّه ان اللّه كان غفورا رحيما

ظاهرا منظور از استغفار در اينجا اين است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله و سلم ) از خداى تعالى بخواهد آنچه كه در طبع آدمى است كه ممكن است احيانا حقوق ديگران را غصب كند و به سوى هواى نفس متمايل شود را بيامرزد، و بپوشاند، و خلاصه كلام معناى استغفار طلب آمرزش گناهانى كه از آن جناب سر زده باشد نيست ، زيرا آن جناب معصوم از گناه است ، بلكه معنايش جلوگيرى از امكانى است كه گفتيم ، و ما در سابق نيز مكرر خاطرنشان كرديم كه عفو و مغفرت و استغفار در كلام خداى تعالى در شؤ ونى مختلف استعمال مى شود كه جامع همه آن شؤ ون جامع گناه است 0 و جامع گناهان عبارت است از دور شدن از حق به وجهى از وجوه 0
و بنابراين معناى آيه - و خدا داناتر است - اين است كه : اى پيامبر طرفدار خائنان مباش و به سوى آنان تمايل مكن ، و از خدا بخواه كه تو را موفق به همين سفارشاتش بفرمايد0 و اين معنا را بر نفس تو بپوشاند كه روزى بخواهى از خيانت خائنان دفاع كنى و يا هواى نفس بر تو غالب شود0
دليل بر اينكه معناى استغفار اين است ، نه طلب آمرزش گناهان ، ذيل آيات كريمه مورد بحث است كه مى فرمايد:( و لولا فضل الله عليك و رحمته لهمت طائفه منهم ان يضلوك و ما يضلون الا انفسهم و ما يضرونك من شى ء).
چون اين آيه تصريح دارد به اينكه خائنين نمى توانند ضررى به رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله و سلم ) برسانند و هر قدر تلاش كنند، قادر نيستند عواطف آن جناب را به سوى تقديم باطل بر حق تحريك كنند و هواى نفس آن جناب را به سوى خلاف خواسته خدا برانگيزند0
پس رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از اين بابت در امنيت خدائى قرار دارد، و خداى تعالى آن جناب را از چنين چيزى حفظ فرموده ، در نتيجه ممكن نيست در حكمش جور كند و يا به سوى جور متمايل شود، و محال است پيروى هواى نفس كند، و يكى از مصاديق جور و پيروى هواى نفس همين است كه در داورى هايش بين قوى و ضعيف فرق بگذارد، و يا داوريش در حق دشمنش با داوريش در حق دوستش متفاوت شود و يا بين مومن و كافر ذمى و يا خويش و بيگانه تفاوت قائل شود، پس اگر با اين حال دستورش ‍ مى دهد به اينكه از خدا طلب مغفرت كند، معلوم است كه معناى اين طلب مغفرت ، طلب آمرزش گناهان داراى و بال و عذاب نيست
و خلاصه براى اين نيست كه مثلا گناهى وبال دار از آن جناب سر زده و يا متمايل به كارى ناپسند شده باشد، بلكه به معناى اين است كه از خداى تعالى بخواهد همانطور كه تاكنون او را مسلط بر هواى نفسش كرده ، از اين به بعد نيز او را بر هواى نفسش غلبه دهد و جاى هيچ شكى نيست كه رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله و سلم ) نيز مانند هر كس ديگرى به چنين عنايتى از خداى تعالى محتاج است ، هر چند كه داراى عصمت باشد، زيرا خداى سبحان هر چه بخواهد مى كند0
و اين عصمتى كه از آيه شريفه استفاده شد مدار عملش آن كارهايى است كه در نظر عرف دينى طاعت و معصيت شمرده مى شود، و يا در نظر عقلا پسنديده و ناپسند شمرده مى شود، نه آنچه درخارج واقع مى گردد، به عبارتى روشن تر آيه شريفه دلالت دارد بر اينكه رسول خدا (صلى اللّه عليه وله و سلم ) از پيروى هواى نفس و تمايل به سوى باطل معصوم است و ممكن نيست كه دچار چنين چيرهائى بشود0
و اما اينكه حكمى كه بر حسب قواعد قضائى - كه آن قواعد را هم خودش تشريع كرده و مثلا از آن جمله فرموده :(مدعى بايد شاهد بياورد و اگر نياورد منكر بايد سوگند ياد كند0) - رانده حتما مطابق با واقع باشد0 و به خاطر وجود شاهد حكم به نفع مدعى كردن ، و يا به خاطر نبود آن و وجود سوگند، حكم به نفع منكر كردن هميشه مصادف با واقع باشد، نه ، معناى قضاوت كردن بر طبق شاهد و سوگند، اين نيست كه اگر بر اين معيار قضاوت بشود هميشه محق غالب و مبطل مغلوب مى شود0 زيرا آيات شريفه هيچ دلالتى بر اين معنا ندارد0 و خود ما نيز بطور قطع مى دانيم كه قوانين ظاهرى چنين قدرتى ندارد كه حاكم را همواره به سوى حق هدايت كند، بلكه اين قوانين امارات و نشانه هايى است براى تشخيص دادن حق از باطل ، و داشتن اين تشخيص در غالب اوقات پيش مى آيد، نه در همه اوقات و همه مرافعات 0 و معنا ندارد چيزى كه اثرش غالبى است مستلزم اثر دائمى بشود، و اين معنا روشن است .
از آنچه گذشت ، اشكالى كه در گفتار بعضى از مفسرين است روشن گرديد او در تفسير جمله :( و استغفر اللّه ...) گفته : در اين جمله خداى تعالى رسول گراميش را دستور داده از اينكه در دل بنا گذاشت ، از اين خائن كه آيه سخن از او دارد، دفاع كند، استغفار نمايد0 او پنداشته است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در دل بنا گذاشته بوده از آن خائن عليه مردى يهودى طرفدارى كند، و اين پندارى باطل است ، براى اينكه اين پندار مستلزم آن است كه خائنين تا اين مقدار در رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) اثر داشته باشند0 و خداى عزّوجلّ آن را و كمتر از آن و بيشتر از آن را نفى كرده مى فرمايد:( و ما يضرونك من شى ء)(خائنين به هيچ وجه به تو ضرر نمى رسانند0)

و لا تجادل عن الذين يختانون انفسهم ...

بعضى از مفسرين گفته اند: اگر در اين جمله ، خيانت را به نفس نسب ت داده براى اين است كه وبال خيانت عايد نفس مى شود0 و يا براى اين است كه بطور كلى هر معصيتى خيانتى است به نفس 0 همچنانكه هر معصيتى را ظلم به نفس مى خوانند0 و خداى تعالى در جاى ديگر همين تعبير را آورده و فرموده :( علم اللّه انكم كنتم تختانون انفسكم 