.)
ليكن ممكن است از آيه شريفه به كمك آنچه قرآن بر آن دلالت دارد استفاده كرد كه از اين جهت فرموده به نفس خود خيانت كردند0 و يا در سوره بقره فرموده : به نفس خود خيانت مى كردند0 كه قرآن كريم همه مؤ منين را نفس واحدى دانسته ، و مال يك فرد از مؤ منين را مال همه مؤ منين مى دانسته ، و حفظ آن را و نگهدارى آن از تلف و ضايع شدن را بر همه واجب شمرده ، و تعدى بعضى بر بعض ديگر و مثلا دزديدن مال بعضى به دست بعضى ديگر را خيانت به آن نفس واحد مى داند،و يا خيانت به خود خائن مى داند0
و اينكه فرمود: ( ان اللّه لا يحب من كان خوانا اثيما) دلالت دارد بر استمرار خائنين مورد نظر در خيانت خود0 اين دلالت را كلمه (اثيم ) موكد مى كند، زيرا اين كلمه از كلمه (آثم گنه كار) در معناى گنه كارى موكدتر است 0 چون صفت مشبهه است و استمرار را مى رساند0
و همچنين كلمه (خائنين ) كه اسم فاعل است و ثبوت را مى رساند، بخلاف اينكه مى فرمود:(الذين خانوا) كه صرفا حدوث را مى رساند، همچنانكه مى بينيم در جاى ديگر تعبير به فعل آورده فرموده : ( فقد خانوا اللّه من قبل فامكن منهم ).
از اين قرائن و امثال آن اين نكته روشن مى گردد كه معناى آيه - از نظر نزول - ) و لا تكن خصيما لهولاء) است ، يعنى اى رسول گرامى من ، طرفدار اين خائنين مباش ، و از ناحيه آنها دفاع مكن ، كه آنان همچنان مصر بر خيانت و مداوم در آن و ثابت بر گنهكاريند، و خداى تعالى خيانت پيشه گان گنه كار را دوست نمى دارد، و اين ظهور خود مويد رواياتى است كه در اسباب نزول آمده كه آيات مورد بحث درباره ابن ابى طعمه بن ابيرق نازل شده و به زودى روايتش مى آيد0 ان شاءاللّه تعالى 0
و معناى آيه - با قطع نظر از مورد نزولش - اين است كه ، اى رسول در قضا و داوريهايت از كسانى كه اصرار بر خيانت دارند و مستمر در آنند دفاع مكن 0 براى اينكه خداى تعالى خيانت كار گنه پيشه را دوست نمى دارد0 و همچنانكه او كثيرالخيانه را دوست نمى دارد، قليل الخيانه را نيز دوست نمى دارد0 چون اگر ممكن بود قليل الخيانه را دوست بدارد، ممكن هم هست كه كثيرالخيانه را دوست بدارد0 و چون چنين است پس خدا از دفاع كردن از قليل الخيانه نهى مى كند، همانطور كه از دفاع كردن از كثيرالخيانه نهى فرموده . و اما كسى كه در امرى خيانت كرده و سپس در يك نزاعى ديگر حق به جانب اواست ، دفاع كردن از او دفاعى بى مانع است ، و از ناحيه شرع از آن منع نشده و خداى تعالى از چنين دفاعى نهى نفرموده ، و جمله :(و لا تكن للخائنين خصيما...) شامل آن نمى شود0

يستخفون من الناس و لا يستخفون من اللّه ...

اين جمله نيز يكى ديگر از شواهدى بر گفتار ما است كه گفتيم از آيه (105) تا آيه (126) يك سياق حاكم است ، و در باره يك قصه نازل شده و آن قصه اى است كه جمله ( و من يكسب خطيئة او اثما ثم يرم به بريئا...) به آن اشاره دارد0 و اين استخفاء مناسب با اعمالى است كه ممكن است آن را به ديگرى نسبت داد، نظير سرقت و امثال آن ، در نتيجه اين احتمال تاييد مى شود كه آن چيزى كه اين آيه و آيات قبلش به آن اشاره دارد، همان چيزى است كه آيه :( و من يكسب خطيئة او اثما ثم يرم به بريئا...) به آن نظر دارد0
استخفاء و پنهان كردن امرى از خداى تعالى امرى است محال ، و غير مقدور چون هيچ چيزى در آسمان و زمين نيست كه بر خدا پنهان باشد و وقتى استخفاء از خداى تعالى محال وغير مقدور باشد، طرف مقابلش يعنى عدم استخفاء هم امرى اضطرارى و غير مقدور است ، و چون از هر دو طرف غير مقدور است ، ديگر ملامت و سرزنشى به آن تعلق نمى گيرد0 نمى شود كسى را ملامت كرد كه چرا كارت را از خدا پنهان مى كنى و يا پنهان نمى كنى 0 ولى مى بينيم كه بر حسب ظاهر، آيه مورد بحث اين سرزنش را كرده و اين خود سؤ الى است كه در اين جمله به ذهن مى رسد و جوابش اين است كه معناى تحت اللفظى استخفاء منظور نيست ، بلكه اين كلمه كنايه است از حياء كردن و شرمنده شدن و به همين جهت جمله :( و لا يستخفون من اللّه ) را با دو قيد مقيد كرده ، اول با جمله ( و هو معهم اذ يبيتون مالا يرضى من القول ) و با اين قيد فهمانيد كه خيانتكاران مورد بحث در هنگام شب براى برائت خود از آن خيانت مذموم ، طرح مى ريختند و سخنانى مى گفتند كه خدا از آن راضى نبوده است .
و دوم با جمله :( و كان اللّه بما يعملون محيطا) و با اين قيد فهمانده كه خداى تعالى در هر حالى كه يكى از آن احوال جرمى است كه مرتكب شدند، عالم و آگاه است و تقييد به اين دو قيد يعنى قيد و ( هو معهم ) و قيد و ( كان اللّه ...) در حقيقت تقييد به عام بعداز تقييد به خاص است . و اين در حقيقت تعليل است براى اينكه خيانت كاران مورد نظر از خدا شرم نمى كنند و اين شرم نكردنشان دو علت دارد: يكى علتى خاص ، و يكى علتى عام 0

ها انتم هولاء جادلتم عنهم فى الحيوة الدنيا...

اين آيه بيان اين معنا است كه دفاع از اين خائنين فائده ندارد، و خائنين از اين دفاع بهره اى نمى گيرند0 چيزى كه هست اين بيان را به صورت استفهام آورده ، مى فرمايد:(گيرم در زندگى دنيا از آنان دفاع كرديد، در روز قيامت چه كسى از آنها دفاع مى كند؟) و منظور آيه شريفه اين است كه بفهماند به فرض كه دفاع از آنها در زندگى دنيايشان كه نزد خدا پشيزى ارزش ندارد، سودى برايشان داشته باشد در زندگى آخرتيشان كه قدر و منزلتى عظيم نزد خدا دارد - و يا به عبارتى روز قيامت كه ظرف دفاع است - هيچ مدافعى نخواهند داشت 0 و كسى نيست كه از قبل آنها بگو مگو كند و در كار آنان وكالت كند و متكفل امور آنان و اصلاح شؤ ون آنان باشد0

و من يعمل سوءا او يظلم نفسه ...

در اين آيه خداى تعالى خائنان را ترغيب و تشويق مى كند به اينكه به سوى پروردگار خود برگردند و از آن جناب طلب مغفرت كنند0
و ظاهرا منظور از ترديد در جمله (كسى كه عمل بد مى كند - و يا بخود ستم روا مى دارد) ترقى دادن مطلب از پائين به بالا است 0 چون مراد از سوء، تعدى به ديگران و مراد از ظلم ، تعدى بر نفس خويش است كه معلوم است بدتر از تعدى اول است و يا مراد از كلمه سوء معصيتى است كه از نظر زشتى پائين تر از معصيت ظلم باشد مانند معصيت صغيره نسبت به معصيت كبيره - و خدا داناتر است .
بيان سه جهت درباره گناهى كه با علم به گناه بودن آن صادر مى شود 
و اين آيه شريفه و دو آيه بعد آن هر سه در اين زمينه سخن دارند كه غرض واحدى را تامين كنند و آن غرض بيان گناهى است كه آدمى با علم به گناه بودنش مرتكب شود، هر يك از سه آيه جهتى از جهات آن گناه را بيان مى ك ند، آيه اولى روشن مى سازد كه هر معصيت كه انسان مرتكب آن شود، با تبعاتى كه دارد، در نفس او اثر سوء باقى مى گذارد0 و در نامه اعمالش نوشته مى شود، و بنده خدا مى تواند به وسيله توبه و استغفار، آن اثر سوء را از بين ببرد، و اگر بنده خدا توبه و استغفار بكند، خدا را غفور و رحيم خواهد يافت .
و آيه دوم تذكر مى دهد كه هر گناهى كه ايشان مرتكب شوند، تنها و تنها به ضرر خود كرده و ممكن نيست كه اثر آن گناه خطا برود، يعنى دامن او را نگيرد و به جاى او دامنگير غير شود0 پس گنه كار بى خود تلاش نكند، و براى تبرئه خود گنا